کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۵۷۸۰۵۷
تاریخ خبر:

بخشیدن سارق یا ... مسئله این است! | مورد عجیب جیب‌بری‌های سه خواهر

بخشیدن سارق یا ... مسئله این است! | مورد عجیب جیب‌بری‌های سه خواهر

بسیاری از ما‌لباختگان بعد از پس گرفتن اموالشان دزد را می‌بخشند

هفت صبح| برای کسی که از او دزدی می‌شود همیشه موضوع فقط از دست‌دادن اموال نیست. خیلی وقت‌ها مالباختگان بعد از اینکه طعمه سرقت می‌شوند چنان از به لحاظ روحی دچار آسیب و فشار می‌شوند که می‌گویند اگر صد برابر اموالمان هم به ما برگردانید، بخششی در کار نیست. اما همین هفته شاهد بخشش مادرانه پیرزنی بودیم که دزد گردنبند خود را بخشید. در خیلی موارد چنین بخششی صورت گرفته اما به هر حال ردمال مسروقه ردخور ندارد. 

 

سرقت از همسر سابق

اوایل فروردین‌ماه سال ۱۴۰۲ زن ثروتمندی پس از چند روز سفر به خارج از کشور وقتی به خانه‌اش در یکی از برج‌های مسکونی غرب تهران بازگشت، متوجه سرقت اموالش شد و به اداره پلیس رفت و از سرقت وسایل خانه‌اش شکایت کرد. وی در توضیح ماجرا گفت: «وضع مالی مناسبی  دارم و کارم خرید و فروش فرش‌های ابریشمی و تابلوفرش‌های نفیس است. چند روز قبل برای تعطیلات نوروز به یکی از کشور‌های همسایه سفر کردم و امروز وقتی به خانه‌ام برگشتم، دیدم همه وسایل خانه به‌هم ریخته است.

 

وقتی به سراغ طلا‌ها و جواهراتم که بیش از ۵ میلیارد تومان ارزش داشت، متوجه سرقت شدم. سارق علاوه بر طلاهایم، دسته‌چکم و ۱۲ تابلوفرش گرانقیمت را هم که برای مشتری خریده بودم برده است و فرش‌ها هم بیش از ۵ میلیارد تومان ارزش داشت.» با شکایت زن ثروتمند مأموران پلیس در بررسی‌های خود دریافتند سارق بدون تخریب قفل در، وارد خانه شده و از محل نگهداری طلا‌ها و جواهرات هم باخبر بوده است.

 

در حالی که فرضیه سارق آشنا برای مأموران قوت گرفته بود، شاکی دوباره به اداره پلیس رفت و این‌بار اعلام کرد سارق با چک‌های او حدود ۶ میلیارد تومان لوازم خانه، خوراکی و وسایل صنعتی خریده است و فروشندگان هم چک‌های او را به اجرا گذاشته‌اند.

 

با شکایت دوم شاکی، مأموران تحقیقات خود را برای شناسایی سارق ادامه دادند و موفق شدند تصویر سارق را در آخرین خرید از مغازه‌ای که دوربین مداربسته آن را ثبت کرده بود، به دست آورند. تصویر سارق به شاکی نشان داده شد و او به محض دیدن تصویر دوربین مداربسته سارق را شناخت و گفت او شوهر سابقم به نام اسکندر است که پنج ماه قبل به خاطر اختلافاتی که داشتیم از هم جدا شدیم.متهم بعد از دستگیری گفت: می‌خواستم از همسر سابقم انتقام بگیرم و اگر شناسایی نمی‌شدم باز هم از خانه‌اش سرقت و سعی می‌کردم از او دوباره انتقام بگیرم.بعد از این اعتراف و ردمال مسروقه شاکی از گناه همسرسابق خود گذشت.

 

 مورد عجیب بیماری مادر سارق

یک سال قبل زن جوانی با مراجعه به پلیس آگاهی مدعی شد که تلفن همراهش از سوی پسری جوان سرقت شده است. وی در تشریح ماجرا گفت: در حال رفتن به دانشگاه بودم که پسری جوان از پشت سر تلفنم را ربود و متواری شد.پس از این شکایت در حالی که مأموران شناسایی سارق را در دستورکار داشتند، دومین شکایت مشابه به پلیس رسید.

 

این بار مرد جوانی عنوان کرد که تلفن همراهش به همان شیوه سرقت شده است. در ادامه تعداد شاکی‌ها افزایش یافت و به 18 مالباخته رسید، بنابراین فرضیه سریالی بودن سرقت‌ها قوت گرفت.با تجمیع اطلاعاتی که مالباخته‌ها در اختیار پلیس قرار داده بودند، مأموران به سارق سابقه‌داری به نام کریم رسیدند و او را بازداشت کردند.

 

بررسی‌ سوابق متهم نشان می‌داد، او علاوه بر سرقت، چندین پرونده در زمینه حمل هروئین و ضرب و جرح با شمشیر دارد و به‌تازگی نیز از یک کمپ ترک اعتیاد فرار کرده است.بدین ترتیب متهم 24 ساله تحت بازجویی قرار گرفت و گفت: چند سالی است که به مواد مخدر اعتیاد دارم و خانواده‌ام به‌زور مرا به کمپ ترک اعتیاد فرستادند اما به‌سختی توانستم از کمپ فرار کنم. بعد از فرار چون پول نداشتم تصمیم به موبایل‌قاپی گرفتم.

 

بعد از اعترافات متهم برای او به اتهام ۱۸ فقره موبایل‌قاپی کیفرخواست صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه ۱۳ دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.در ابتدای جلسه شاکی‌ها برای متهم درخواست اشد‌مجازات کردند. سپس متهم به جایگاه رفت و گفت: من فقط 2 فقره از سرقت‌ها را قبول دارم الان هم پشیمانم و از شاکی‌ها می‌خواهم مرا به خاطر مادرم ببخشند چون او به‌شدت بیمار است و اگر بالای سرش نباشم ممکن است بمیرد.پس از آن وکیل متهم به قضات گفت: مادر موکلم بیماری سختی دارد و از من خواسته تا با جلب رضایت شاکی‌ها شرایطی را فراهم کنم که او دوباره بتواند فرزندش را ببیند.تایید حرف متهم از سوی آقای وکیل سبب شد دو نفر از شاکیان با شرط بازپس گرفتن اموال از متهم گذشت کنند.

 

جیب‌بری‌های سه خواهر

مدتی قبل زن جوانی در یکی از ایستگاه‌های بی‌آر‌تی، متوجه رفتارهای مشکوک سه زن شد که دو نفر از آنها کودکی به آغوش داشتند. دو زن که کودکی درآغوش داشتند از میان مسافران راهی برای خود باز کرده و سعی می‌کردند با تنه زدن به مسافران حواسشان را پرت کنند و زن دیگر نیز اقدام به سرقت گوشی تلفن همراه از داخل کیف مسافران می‌کرد؛ آنها به قدری ماهرانه این کار را انجام می‌دادند که مالباختگان متوجه نمی‌شدند. در همین هنگام زن جوان ناخودآگاه به کیف دستی‌اش نگاهی انداخت و متوجه شد که گوشی تلفن همراه خودش هم به سرقت رفته است. هم‌زمان اتوبوس در ایستگاه توقف کرد و هنگامی که سه زن قصد پیاده شدن داشتند، او شروع به داد و فریاد کرد و با کمک سایر مسافران سه زن مشکوک دستگیر شدند.

 

موضوع بلافاصله به پلیس اعلام شد و مأموران سه زن جوان را بازداشت کردند. در بازرسی بدنی از سه زن، تعدادی گوشی تلفن همراه سرقتی که متعلق به مسافران اتوبوس و زن شاکی بود کشف شد.سه زن که دستشان را رو شده می‌دیدند به سرقت‌های سریالی گوشی تلفن همراه مسافران اتوبوس بی‌آرتی و مراکز شلوغ اعتراف کردند. یکی از متهمان در این باره گفت: به خاطر ترس و تهدید شوهرانمان مجبور به سرقت شدیم.از بخت بدم زمانی که ازدواج کردم، متوجه شدم که شوهرم خلافکار است. سارق خودرو بود و به صورت حرفه‌ای این کار را انجام می‌داد.

 

 آخرین بار که به زندان افتاد با وحید و جمشید هم‌سلولی بود. وحید متخصص جیب‌بری بود و جمشید سارق منزل، دوستی آنها بعد از آزادی هم ادامه پیدا کرد. آنقدر که هاشم، شوهرم پیشنهاد دادد و هم‌سلولی‌هایش با خواهرهایم ازدواج کنند.

 

خواهرهایم هم قبول کردند و بدین ترتیب آنها با هاشم باجناق شدند. اما این پایان ماجرا نبود، خواهرهایم بچه‌دار شدند و کمی که گذشت، شوهرم و شوهران خواهرانم از ما خواستند که سرقت کنیم.می گفتند ما سابقه‌داریم و تصویرمان در سیستم اداره آگاهی است.دوربین‌های مداربسته اطراف محل‌های سرقت، تصاویرمان را می‌گیرد و حتی اگر ماسک و کلاه هم داشته باشیم؛ هویتمان مشخص می‌شود.

 

به همین دلیل آنها نمی‌توانستند سرقت کنند. از طرفی هزینه‌های زندگی بالا بود و با به دنیا آمدن بچه‌ها شرایط سخت‌تر شده بود. وقتی مقاومت کردیم ما را تهدید کردند. تهدیدمان کردند که اگر همدستشان نباشیم بچه‌هایمان را می‌گیرند و طلاقمان می‌دهند. اینطوری همه چیزمان را از دست می‌دادیم.چاره‌ای نبود، بچه‌های خواهرهایم خیلی کوچک بودند و می‌دانستیم که شوهرهایمان تهدیدشان را عملی می‌کنند. ترس از دست دادن بچه‌ها باعث شد که گوش به‌فرمان آنها شویم.تعدادی از شاکیان وقتی متوجه سرنوشت سه خواهر شدند به شرط ردمال از آنها گذشت کردند.

 

 سرقت آقای راننده

روز شنبه 6 بهمن مرد جوانی با پلیس تماس گرفت و از سرقت خانه‌اش خبر داد.به‌دنبال این تماس تحقیقات آغاز شد. او گفت: لحظاتی قبل پسرم سروش با من تماس گرفت و گفت از خانه‌مان سرقت شده است. من و همسرم از صبح سر کار هستیم و غروب به خانه برمی‌گردیم. سروش هم صبح به مدرسه می‌رود و بعد از اتمام مدرسه به خانه می‌آید و منتظر می‌شود تا ما بیاییم.

 

اما امروز هراسان تماس گرفت و گفت به محض اینکه وارد خانه شده با بهم ریختگی خانه و سرقت آن مواجه شده است.بدین ترتیب تحقیقات از سوی کارآگاهان ادامه یافت و مأموران به سراغ دوربین‌های مداربسته مجتمع محل سکونت مرد جوان رفتند. در بازبینی دوربین‌ها مشخص شد که زن جوانی درحالی که صورتش را با نقابی پوشانده بود وارد خانه شده و حدود 20 دقیقه بعد با ساکی که معلوم بود داخلش وسایل سرقتی است از مجتمع خارج شد.

 

از آنجایی که در ورودی سالم بود و سارق با کلید وارد خانه شده بود، این احتمال مطرح شد که سارق فرد آشنایی باشد. این درحالی بود که کارآگاهان پلیس متوجه شدند چند روز قبل از این سرقت، کلید خانه‌ای که سروش، پسر مالباخته برای ورود به خانه از آن استفاده می‌کرد گم شده است.گم شدن کلید سروش، سرنخ اصلی کشف این ماجرا بود چرا که سروش به احتمال زیاد کلیدش را در مسیر مدرسه به خانه یا در مدرسه گم کرده بود.

 

با این احتمال کارآگاهان تحقیقات خود را متمرکز کرده و مشخص شد راننده سرویس مدرسه سروش مردی سابقه‌دار و معتاد است. مدارکی که پلیس در دست داشت، احتمال سرقت از سوی او را تقویت می‌کرد بنابراین پلیس مرد جوان را هنگام تمیز کردن ماشینش دستگیر کرد.در بازرسی از خودروی مرد معتاد مأموران بخشی از طلاهای مالباخته را کشف کردند.

 

مرد جوان که خود را در برابر مدارک پلیسی می‌دید به ناچار به سرقت با همدستی همسرش اعتراف کرد.مرد 42 ساله در تحقیقات گفت: راننده سرویس مدرسه بودم وقتی بچه‌ها در ماشین می‌نشستند با هم درباره خانواده‌شان و خیلی موارد دیگر حرف می‌زدند، من هم حرف‌هایشان را می‌شنیدم و اطلاعاتی به دست می‌آوردم. سروش، دانش‌آموز کلاس ششم برایم تعریف کرد که وقتی به خانه می‌رسد کسی خانه نیست و پدر و مادرش از صبح تا غروب در خانه نیستند.

 

همین مسأله باعث شد که به فکر سرقت از خانه آنها بیفتم. برای اجرای نقشه‌ام نیاز به کلید خانه نیاز داشتم و یک روز زمانی که سروش و سایر دانش‌آموزان سوار خودروام بودند به بهانه‌ای خودرو را متوقف کردم. بعد به سراغ صندوق عقب ماشینم که بچه‌ها کیف‌هایشان را هنگام سوار شدن در آنجا می‌گذارند رفتم و کلید خانه سروش را برداشتم.

 

من سابقه‌دارم و می‌دانم که پلیس دوربین‌های مداربسته را بازبینی می‌کند. از طرفی اگر هم صورتم را می‌پوشاندم خانواده سروش از جثه و هیکل مرا شناسایی می‌کردند. برای همین از همسرم خواستم که این کار را انجام دهد. اول مخالف بود اما او را وسوسه کردم که از این کار پول خوبی گیرمان می‌آید و درنهایت موافقت کرد.

 

روز حادثه درحالی که همسرم صورتش را پوشانده بود ساعت 10:20  با کلید سروش وارد خانه مالباخته شد و 20 دقیقه بعد هم با ساکی پر از وسایل با‌ارزش برگشت. من هم سرکوچه منتظر او ماندم و از این سرقت 500 میلیون تومان به دست آوردیم.با ردمال مسروقه از سوی آقای راننده، شاکی از شکایت خود گذشت.

 

کدخبر: ۵۷۸۰۵۷
تاریخ خبر:
ارسال نظر