سیلی مرگبار به پدر پیر به خاطر حسرت عمر رفته
وز حادثه، برادرم با یکی از خواهرانم تماس گرفت و گفت حال پدرمان خوب نیست. وقتی به خانه پدرمان رسیدیم...
هفت صبح| دو سال قبل، پیرمردی ۹۱ ساله از سوی فرزندانش به یکی از بیمارستانهای شرق تهران منتقل شد. وضعیت جسمانی او بهشدت وخیم بود و بلافاصله تحت درمان اورژانسی قرار گرفت. در معاینات اولیه مشخص شد پیرمرد از ناحیه سر آسیب جدی دیده است، اما با وجود تلاش کادر درمان، سرانجام بر اثر ضربه مغزی جان باخت. بررسیهای اولیه پزشکی حاکی از آن بود که ضربه مغزی بر اثر وارد شدن ضربه به سر پیرمرد ایجاد شده است. به همین دلیل، پس از گزارش کادر درمان بیمارستان، رسیدگی به ماجرا در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت. به این ترتیب، بازپرس کشیک قتل به همراه کارآگاهان پلیس آگاهی در سردخانه بیمارستان حاضر شدند و تحقیقات خود را برای رازگشایی از ماجرا آغاز کردند.
در بررسیهای اولیه مشخص شد پیرمرد با تنها پسرش زندگی میکرده است. روز حادثه، پسرش با خواهران خود تماس گرفته و به آنها گفته بود که حال پدرشان وخیم است. یکی از دختران مقتول در توضیح ماجرا به مأموران گفت: «پدرم و برادرم با هم زندگی میکردند. ما چهار خواهر هستیم و همگی ازدواج کردهایم و زندگی مستقلی داریم. روز حادثه، برادرم با یکی از خواهرانم تماس گرفت و گفت حال پدرمان خوب نیست. وقتی به خانه پدرمان رسیدیم، از دیدن وضعیت جسمانی او آنقدر شوکه شدیم که در آن شرایط اضطراب و پریشانی، درباره علت حادثه و وخامت حالش از برادرم سوال نکردیم.»
با توجه به اینکه حادثه در خانه و در حضور تنها پسر پیرمرد رخ داده بود، مرد جوان بهعنوان تنها متهم پرونده تحت بازجویی قرار گرفت. او سرانجام اعتراف کرد که هنگام مشاجره با پدرش، چند سیلی به صورت او زده و همین درگیری به وخامت حال پیرمرد و وارد آمدن ضربه مغزی منجر به مرگ او انجامیده است.پس از اعتراف متهم، بازسازی صحنه جنایت انجام شد و تحقیقات مقدماتی به پایان رسید. سپس پرونده با صدور کیفرخواست برای رسیدگی به شعبه نهم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.
رسیدگی به این پرونده در حالی در آستانه برگزاری قرار گرفت که سه خواهر متهم پیش از موعد محاکمه از قصاص برادرشان گذشت کرده بودند، اما یکی از خواهران شرطی برای گذشت خود تعیین کرد. او اعلام کرد در صورتی از قصاص برادرش صرفنظر میکند که خانه پدری به نام او منتقل شود.
در دادگاه
در ابتدای جلسه محاکمه، دو خواهر متهم که در دادگاه حاضر شده بودند، در حالی که بهشدت متأثر و ناراحت بودند، با چشمانی اشکبار رو به قاضی گفتند: «ما مطمئنیم برادرمان قصد کشتن پدر پیرمان را نداشت. حالا که این اتفاق افتاده، هم پدرمان را از دست دادهایم و هم از اینکه برادرمان در چنین وضعیتی گرفتار شده، ناراحتیم. اما یکی از خواهرانمان شرط کرده که خانه پدری به نام او شود تا از قصاص برادرمان بگذرد. او بههیچوجه حاضر نیست از شرطش کوتاه بیاید.»
سپس نوبت به متهم رسید تا در جایگاه قرار بگیرد و از خود دفاع کند. او در جریان دفاعیاتش، ماجرای روز حادثه را شرح داد و گفت: «قبلاً اعتیاد داشتم و بهتازگی آن را ترک کرده بودم، اما آثار سوءمصرف مواد مخدر هنوز در بدنم باقی بود. حال و حوصله زیادی نداشتم و با کوچکترین جر و بحثی بهشدت به هم میریختم.
روز حادثه، پدرم شروع به غرولند کردن درباره گذشته کرد. میگفت تمام زندگیاش را پای فرزندانش ریخته و با اینکه در زندگی همهچیز داشته و خوشبخت بوده، رفتارهای ما باعث شده زندگیاش به روزگار ناخوشی برسد. چند بار به او گفتم این حرفها را بس کند، اما همچنان ادامه میداد و من را بهشدت عصبانی و آشفته کرده بود. سرانجام، بهدلیل وضعیت روحیام، از شدت خشم چند سیلی به پدرم زدم. او از جایش بلند شد و به سرویس بهداشتی رفت، اما وقتی بیرون آمد، دوباره همان حرفهای قبلی را از سر گرفت. از گذشته و روزهای خوشی که سپری کرده بود، حسرت میخورد و من و دیگر فرزندانش را عامل از دست دادن اموال، داراییها و روزهای خوش زندگیاش میدانست.»
متهم در ادامه گفت: «وقتی دیدم دستبردار نیست و همچنان به این حرفها ادامه میدهد، آنقدر عصبانی شدم که بار دیگر یک سیلی به او زدم. اما این بار پدرم بیحال شد و سپس کاملاً بیهوش شد. خیلی ترسیده بودم و دست و پایم را گم کرده بودم. اصلاً نمیخواستم کار به اینجا بکشد و پدرم آسیب جدی ببیند. با اضطراب و وحشت با یکی از خواهرانم تماس گرفتم و گفتم حال پدرم وخیم شده است. بعد او را به بیمارستان رساندیم، اما وقتی پدرم بر اثر همین درگیری جانش را از دست داد، انگار دنیا روی سرم خراب شد.»
متهم در این بخش از دفاعیاتش، از شدت گریه به هقهق افتاد و گفت: «من نمیخواستم پدرم را بکشم. او پیر و ناتوان بود و دوستش داشتم، اما این حادثه بهدلیل وضعیت روحی و روانی من اتفاق افتاد.»
او سپس درباره اختلاف با خواهرش بر سر خانه پدری توضیح داد: «چون تنها پسر خانواده بودم، پدرم خانهاش را به نام من کرده بود. حالا یکی از خواهرانم میگوید هم پدرمان را از ما گرفتهای و هم خانهاش را تصاحب کردهای. او شرط کرده که برای گذشت از قصاص، خانه را به نام فرزندش بزنم. اما میدانم اگر این کار را انجام دهم، بقیه خواهرانم از سهم پدریشان محروم میشوند. به همین دلیل، اگر آزاد شوم و از زندان بیرون بروم، خودم سهم هرکدام از خواهرانم را به آنها میپردازم.»
در این بخش از جلسه، قاضی به متهم پیشنهاد داد با اعطای وکالت به شخصی ثالث، زمینه پرداخت سهم خواهرانش را فراهم کند تا شاید بتواند رضایت خواهری را که همچنان خواستار قصاص است، جلب کند. به این ترتیب، رسیدگی به پرونده تا تعیین تکلیف موضوع گذشت از قصاص و اختلاف بر سر خانه پدری ادامه خواهد داشت.