روایتی خواندنی از تصمیم بزرگوارانه خانواده مقتول برای بخشش قاتل
مشاهده وضعیت زندگی متهم با دو فرزند معلول، خانواده مقتول را چنان متاثر کرد که از قصاص گذشت کردند
هفت صبح| همین چند وقت قبل بود که در هفتصبح با یک متهم به قتل گفتوگو کردیم که مادر مقتول بیقید و شرط او را بخشیده بود. متهم در مراسم آزادی زندانیان محکوم به قصاص در جریان گفتوگو با خبرنگار ما گفت که دارای سوابق کیفری بوده و از مادر مقتول بابت بخشش قدردانی کرد. او اظهار داشت که این بخشش بدون دریافت حتی یک ریال وجهالمصالحه و تنها به خاطر فرزندان خردسال متهم صورت گرفته است.
در حالی که چنین بخششی واقعاً ستودنی و کم نظیر است، ما برای ترویج موضوع بخشش بیقید و شرط، گزارش را منتشر کردیم؛ اما نگاه سطحی به موضوع از سوی مخاطبانی که در جریان عمق ماجرای قتل نبودند سبب قضاوتهایی درباره متهم شد و عدهای معتقد بودند که سابقهدار بودن متهم سبب میشود او بار دیگر سمت خلافکاری برود. به همین جهت سراغ خانواده مقتول رفتیم تا روایت آنها را درباره دلیل این تصمیم بزرگوارانه بشنویم. گزارش امروز روایتی حقیقی از زبان برادر مقتول است.
شروع دعوا
مقتول پرونده به نام صالح در زمان وقوع حادثه یعنی چهار سال قبل، ۳۹ساله بود. برادر او که ساکن ایران نیست در شرح ماجرا میگوید: «مادر من هشت فرزند دارد. صالح فرزند ششم خانواده بود و همین کوچکتر بودنش از پنج خواهر و برادر دیگر باعث میشد که بزرگترها هوایش را داشته باشند. ما سالها قبل پدرمان را از دست داده بودیم و برای همین یاد گرفته بودیم که پشت هم باشیم و ارتباط خیلی گرم و صمیمانهای با هم داشتیم.»
همین رابطه نزدیک برادری باعث شد که شب حادثه صالح برای تماشای فوتبال به خانه برادرش برود: «آن شب پرسپولیس با گلگهر بازی داشتند و اتفاقاً آن سال گلگهر در جدول خیلی بالا آمده بود و این بازی هیجانی و حساس بود. برای همین یکی از برادرهایم به نام مهدی از صلح خواسته بود که برای تماشای فوتبال به خانه آنها برود.»
بعداز نیمه اول اتفاقی افتاد که سرنوشت صالح را تغییر داد: «برادر بزرگترم که نمیدانست صالح در خانه مهدی است؛ به مهدی زنگ زده و گفته بود با یکی از همسایههایم اختلاف و جر و بحثی پیدا کردهام و از او خواسته بود برای صحبت با همسایه به خانهشان برود. خانه دو برادرم خیلی به هم نزدیک است و وقتی مهدی راهی آنجا شد؛ صالح هم همراهش رفت. اما موضوع چندان جدی نبود و بعد از گفتوگو مسئله تمام شده بود. صالح و مهدی داشتند سریع سمت خانه میآمدند که نیمه دوم فوتبال را ببینند؛ اما همان موقع دو برادر از همسایههای برادر بزرگترم که متوجه درگیری شده بودند سد راه صالح و مهدی شده و به آنها گاز اشکآور زدند. گفته بودند برای چه به محل ما آمدهاید.»
وقوع یک قتل
ماجرا به همینجا ختم نشد و دو برادر بار دیگر با چاقو و قمه به محل دعوا برگشتند: «همسایههای برادر بزرگترم وقتی شاهد چنین رفتاری بودند به کمک صالح و مهدی آمده بودند. آنها آتش روشن کرده بودند تا سوزش صورت دو برادرم کم شود و برایشان آب آورده بودند.» در همین فاصله دو برادر سراغ متهم پرونده به نام محمود رفتند: «آن دو برادر که دستبردار نبودند و خیال میکردند حالا که در محلهشان دعوا شده باید حسابی قلدری و قدرتنمایی کنند؛ سراغ همین متهم پرونده رفتند. ادله و مستندات موجود در پرونده بعداً به ما اثبات کرد که آنها ۱۶ بار به محمود زنگ زده بودند؛ اما محمود جواب نداده بود.
محمود بعداً گفت فرزندان دوقلویش که هر دو مادرزادی دارای معلولیت بودند آن زمان سهماهه بودند و وقتی همسر محمود متوجه تماسهای دو برادر شرور شد؛ به او گفته بود جواب نده؛ چون این دو نفر را میشناخت و میدانست قطعاً دنبال شر و دعوا هستند.» اما دو برادر مقابل خانه محمود رفتند: «آنها مقابل خانه متهم رفته و به او گفته بودند به ما قمه و چاقو بده و بعد هم از او خواسته بودند همراهشان برای دعوا برود. بعد دوباره سراغ برادرانم رفتند و صالح که آنها را دید پا به فرار گذاشت که در انتهای یک کوچه بنبست به او حمله کرده و با ضربات چاقو او را مجروح کردند.» صالح به بیمارستان منتقل شد؛ اما روز بعد به دلیل شدت جراحات وارد شده جان خودش را از دست داد.
دستگیری
رسیدگی به پرونده قتل آغاز شد و در همان ساعات اولیه دو برادر خودشان را معرفی کرده و محمود را بهعنوان عامل جنایت معرفی کردند. اما محمود متواری شده و حدود چهل روز طول کشید که دستگیر شد. برادر مقتول در ادامه گفت: «دو برادر که خودشان پای محمود را به پرونده باز کرده بودند همه تقصیرها را گردن او ریختند و محمود هم بعد از دستگیری به جنایت اقرار کرد.
در دادگاه هم هر سه نفر محاکمه شده و اظهارات قبلی خودشان را مطرح کردند. در این میان مادر من بهعنوان تنها ولی دم پرونده تقاضای قصاص قاتل فرزندش را کرد؛ اما برای نظر من و همه خواهر و برادرهایم هم خیلی احترام قائل بود. دو برادر بزرگترم که موقع درگیری همراه صالح بودند مصرانه خواستار قصاص بودند؛ چون به چشم دیده بودند که برادرم بیگناه و به خاطر هیچوپوچ به قتل رسید.»
روایت بخشش
رای قصاص صادر شد و درست همان موقع بود که اهالی محل به برادر صالح که ساکن ایران نیست پیامهایی دادند که در تصمیم اولیای دم تأثیر داشت: «یک روز چند پیام از بچهمحلهای قدیمیمان دریافت کردم که میگفتند اوضاع زندگی قاتل برادرت اصلاً روبهراه نیست. همسر او بدون درآمد و مستمری، با دو فرزند خردسال دارای معلولیت تنها مانده بود و حتی کسی را نداشتند که برایشان پا درمیانی کند. البته چند نفر برای پا درمیانی به خانه مادرم آمدند؛ اما ما به آنها گفتیم اگر قصد کار خیر دارید هزینه معالجه و درمان فرزندان قاتل را بدهید که آنها هم رفتند و دیگر خبری از آنها نشد.»
حرفهای اهالی محل درباره وضعیت سخت زندگی خانواده متهم باعث شد برادر مقتول شخصاً به ایران برگردد: «میخواستم همه چیز را از نزدیک ببینم. برای همین به ایران سفر کردم و با یکی از خواهرانم زندگی همسر قاتل را از دور زیر نظر گرفتیم. او واقعاً وضعیت ضعیفی داشت و همین ما را بهشدت متأثر کرد. تا اینکه یک شب در زمانی که هنوز ایران بودم خواهر مقتول مقابل خانهمان آمد.
این زن گریه میکرد و میگفت من میدانم کار برادرم قابل بخشش نیست و شما گذشت نمیکنید فقط میخواستم که برای برادرم کاری کرده باشم. من با دیدن حال و روز خانواده متهم واقعاً تحتتأثیر قرار گرفتم و با تکتک خواهر و برادرهایم حرف زدم و اوضاع را برایشان شرح دادم. دو برادر بزرگترم به هیچ وجه راضی به بخشش نبودند؛ اما چهره آن دو کودک خردسال از جلوی چشمم کنار نمیرفت و فکر میکردم شاید مهلت دوباره زندگی به پدرشان سبب شود آینده تاریکی نداشته باشند.»
بالاخره خانواده صالح تصمیم گرفتند به خاطر این دو کودک به پدرشان فرصت دوباره زندگی بدهند. با اعلام گذشت بیقید و شرط آنها از قصاص، متهم بعد از طی مجازات به لحاظ جنبه عمومی جرم به زندگی برمیگردد.