سکانس پایانی قتل شریک به خاطر بدهی سنگین
مقتول تاجر بود و در زمینه خرید و فروش مواد غذایی و مواد شوینده فعالیت میکرد
هفت صبح| اواسط سال 99 پسر جوانی با مراجعه به پلیس از ناپدید شدن پدر تاجرش خبر داد. مردی که عصر روز قبل خانه را ترک کرده بود، پس از یک قرار کاری دیگر به خانه برنگشته بود. تلفن همراهش خاموش شده بود و خودروی او نیز ساعاتی بعد در منطقهای خلوت در اسلامشهر، سوخته پیدا شد. سرنخها خیلی زود به شریک تجاری او رسید. شریک جوان مقتول به نام سامان ۶۰۰ میلیون تومان به او بدهکار بود و چند ساعت بعد مشخص شد نقشهای مرگبار برای فرار از پرداخت این بدهی طراحی کرده است.
در ادامه مشخص شد مقتول تاجر است و در زمینه خرید و فروش مواد غذایی و مواد شوینده فعالیت میکند. چند ساعت بعد، مأموران گشت پلیس اسلامشهر خودروی کیا را در منطقهای خلوت پیدا کردند. تحقیقات روی سامان متمرکز شد و مشخص شد در جریان همکاری، سامان حدود ۶۰۰ میلیون تومان به مقتول بدهکار شده بود. از سوی دیگر، مأموران هنگام دستگیری سامان متوجه آثار سوختگی روی دست و پاهای او شدند.
سرانجام مرد جوان به قتل شریک تجاریاش اعتراف کرد.سامان در اعترافاتش گفت از سال ۸۳ مقتول را میشناخته و حدود هفت ماه قبل با او وارد شراکت شده بود. به گفته او، سرمایه از سوی مقتول تأمین میشد و سامان مسئول فروش بود. رونق بازار مواد شوینده باعث افزایش همکاری آنها شده بود، اما در ادامه بدهی سامان به حدود ۶۰۰ میلیون تومان رسید.
او درباره اختلاف مالی با مقتول گفت: «مقتول مدتی قبل از من خواست بدهیام را پرداخت کنم. حتی بابت طلبش از من چک گرفته بود. موعد یکی از چکها روز بعد از قتل بود. هرچه از او خواستم چک را خرج نکند، قبول نکرد و گفت باید پولی را که گرفتهای پس بدهی.» سامان در ادامه از نقشهای گفت که ابتدا با سیانور طراحی کرده بود. او توضیح داد: «سیانور تهیه کرده بودم که داخل آبمیوه بریزم و به او بدهم. بعد از این کار ترسیدم. احتمال دادم آبمیوه را نخورد و نقشهام تغییر کرد.»
او روز حادثه با مقتول تماس گرفت و به بهانه رفتن به باغ گیلاس او را همراه خود کرد. سامان گفت: «به او گفتم با چند نفر از دوستانم در باغ گیلاس قرار دارم و اگر دوست دارد با من بیاید. ابتدا قبول نکرد و گفت تازه از شمال برگشته و خسته است. در نهایت راضی شد.» طبق اعترافات متهم، او خودروی خود را در حوالی بزرگراه همت پارک کرد و سوار خودروی مقتول شد. در مسیر بار دیگر درباره بدهی صحبت کردند. سامان تلاش کرد مقتول را از وصول چک منصرف کند، اما موفق نشد.
او ادامه داد: «وارد یک جاده فرعی شدیم. باغی را بالای تپه نشانش دادم و گفتم برویم آنجا. بعد به بهانه اینکه خودرو توان بالا رفتن ندارد، از او خواستم پیاده شود و اجازه داد من رانندگی کنم. به این شکل سوئیچ خودرو را گرفتم.» سامان سپس مقتول را به سمت محل خلوتی کشاند. او گفت: «مقتول تشنه شد. یک تانکر آب دیدم و به او گفتم میتواند از آنجا آب بخورد. وقتی به سمت تانکر رفت، ناگهان هلش دادم. از سراشیبی به زمین افتاد و فریاد زد چه کار میکنی. بعد با سنگ به او ضربه زدم و در نهایت خفهاش کردم.»
متهم پس از قتل، جسد را داخل گودالی در منطقه کوهستانی رها کرد. او دو بلوک سیمانی روی جسد گذاشت و تلفن همراه و مدارک مقتول را دور انداخت.
متهم برای از بین بردن آثار جرم، خودروی مقتول را به اسلامشهر برد و آن را به آتش کشید. هنگام این کار دستهای خودش نیز دچار سوختگی شد.
پرونده پس از تکمیل تحقیقات به دادگاه رفت و متهم به اتهام قتل عمد به قصاص محکوم شد. پس از طی مراحل قانونی، حکم قصاص سامان اجرا شد.