دروغهایی که لباس واقعیت میپوشند
یک ویدئوی ساختگی از یک مقام مسئول، صدای تقلیدشده از چهرهای شناختهشده یا تصویری دستکاریشده از یک حادثه میتواند در چند ساعت هزاران نفر را به واکنش وادارد
هفت صبح| هر روز با چند دروغ جدید از خواب بیدار میشویم، چند شایعه را در گروههای خانوادگی و دیگر گروههای اجتماعی تحویل میگیریم، چند وعده رسمی اما نادرست را میشنویم و تا شب، دستکم یک خبر مشکوک را برای دیگران میفرستیم. گاهی هم با اطمینان درباره چیزی حرف میزنیم که اصل ماجرا را از یک فیلم چندثانیهای یا پیامی بینام شنیدهایم.
در ایران، جایی که فاصله حرف و واقعیت گاهی از فاصله تهران تا دورترین نقطه کشور بیشتر به نظر میرسد، تشخیص حقیقت از دروغ، فراتر از یک سرگرمی روشنفکرانه است. اینجا سواد رسانهای به مهارت زنده ماندن در ازدحام خبرها بدل شده است. هفته جهانی سواد رسانهای از ۲۴ تا ۳۱ اکتبر (۲ تا ۹ آبان ۱۴۰۵)، فرصتی است برای پرسیدن یک سوال ساده و کمی دردسرساز. وقتی هرکس میتواند خبر بسازد، هر تصویری قابلیت جعل دارد و هر تکذیبی خودش به یک خبر تازه تبدیل میشود که ممکن است دروغ یا راست باشد، بالاخره به چه کسی باید اعتماد کرد؟
سواد رسانهای را گاهی چنان تعریف میکنیم که انگار قرار است همه مردم دوره خبرنگاری و سردبیری پیشرفته بگذرانند و با ذرهبین به جان خبرها بیفتند. ماجرا سادهتر و در عین حال دشوارتر است. شهروند باید بتواند پیش از باور کردن یک خبر، از خودش بپرسد چه کسی این حرف را زده، چه مدرکی برایش وجود دارد، چه کسی از انتشارش سود میبرد و چرا این خبر درست در همین لحظه به دستش رسیده است. این چند پرسش ساده، در روزگاری که یک پیام بینام در گروهی کوچک، گاهی از گزارش چند خبرنگار معتبر نفوذ بیشتری دارد، حکم کمربند ایمنی ذهن را پیدا کرده است.
در ایران، البته ماجرا پیچیدهتر میشود. شهروندی که بارها با وعدههای رسمی درباره بهبود اوضاع روبهرو شده و فاصله عمیق میان حرف و تجربه روزمرهاش را با چشم دیده، ممکن است به هر خبری بدبین شود. این بدبینی گاهی او را در برابر فریب مقاوم میکند، اما گاهی هم به دام دیگری میاندازد. وقتی اعتماد به منابع معتبر فرسوده شود، شایعه فرصت پیدا میکند جای خبر بنشیند.
در چنین وضعی، هرچه خبر عجیبتر باشد، برای عدهای باورکردنیتر میشود. انگار واقعیت آنقدر غافلگیرشان کرده که دیگر هیچ دروغی به نظرشان نامحتمل نمیآید. نمیشود از شهروند خواست که به اطلاعات رسمی اعتماد کند؛ اما خود اطلاعات معتبر را پشت چند لایه ابهام، تکذیب دیرهنگام و عبارتهای کشدار پنهان کرد. اعتماد با بخشنامه ساخته نمیشود. همانطور که بیاعتمادی را هم با چند پوستر آموزشی و برگزاری یک نشست رسمی نمیشود درمان کرد.
هوش مصنوعی هم کار را دشوارتر کرده است. تا همین چند سال پیش، دیدن یک عکس یا شنیدن صدای آشنا میتوانست برای بسیاری از ما نشانهای از واقعیت باشد. حالا تصویر و صدا هم به مدرک قابل تردید تبدیل شدهاند. یک ویدئوی ساختگی از یک مقام مسئول، صدای تقلیدشده از چهرهای شناختهشده یا تصویری دستکاریشده از یک حادثه میتواند در چند ساعت هزاران نفر را به واکنش وادارد. بعد هم که حقیقت روشن شود، عدهای میگویند فیلم را دیدهاند و عدهای دیگر میپرسند از کجا معلوم نسخه اصلاحشده هم ساختگی نباشد؟
در این میان، سازنده دروغ به هدفش رسیده است. او لزوما دنبال آن نیست که همه مردم روایتش را باور کنند. کافی است کاری کند که دیگر هیچکس نداند به چه چیزی میشود اعتماد کرد. در جامعهای که خبرهای مهم با سرعت در شبکههای اجتماعی میچرخند و فرصت بررسی گاهی از زمان آماده کردن یک چای هم کمتر است، مسئله پیچیدهتر میشود.
مردم با یک تیتر هیجانانگیز، یک فیلم چندثانیهای یا تصویری که روی آن جملهای قاطع نوشته شده، به وجد میآیند، عصبانی میشوند یا میترسند. سپس همان محتوا را برای دیگران میفرستند. گاهی جملهای اضافه میکنند که مسئولیت انتشار را از دوششان بردارد: «خودم مطمئن نیستم، اما ببینید چه خبر شده!» این عبارت یکی از رایجترین راههای شستن دستها از مسئولیت انتشار اطلاعات نادرست است.
در این میان، گاهی پلتفرمهای بزرگ هم به اطلاعات نادرست دامن میزنند. الگوریتمهایی که محتوای جنجالی را بیشتر به چشم کاربران میآورند، در شکل دادن به فضای عمومی نقش دارند. خشم و ترس بیشتر از توضیح آرام و مستند دیده میشود. مسئولیت شرکتهای فناوری، رسانههای حرفهای، نهادهای عمومی و کاربران متفاوت است، اما هیچکدام را نمیتوان از معادله حذف کرد. مقابله با اخبار جعلی هم نباید بهانهای برای تبدیل پلتفرمها به داوران بیخطای حقیقت شود.
سواد رسانهای از خانه و مدرسه آغاز میشود، اما در همانجا تمام نمیشود. دانشآموزی که یاد میگیرد برای یک ادعا مدرک بخواهد، بزرگسالی که پیش از بازنشر خبر منبع آن را بررسی میکند و روزنامهنگاری که میان دانستهها و حدسهایش مرز میگذارد، هر سه بخشی از یک فرهنگ عمومیاند. هفته جهانی سواد رسانهای فرصتی است برای بازنگری در یک عادت روزمره.
پیش از آنکه خبری را باور کنیم، لحظهای مکث کنیم. پیش از آنکه خبری را برای دهها نفر بفرستیم، از خودمان بپرسیم اگر فردا معلوم شود اشتباه کردهایم، چه چیزی را به دیگران تحمیل کردهایم. این مکث کوتاه شاید چند ثانیه بیشتر طول نکشد، اما فاصله میان یک شهروند آگاه و یک بلندگوی بیمزد است.