سوپرگرل، قهرمانی با قلبی شکسته
فیلم با شخصیتپردازی موفق، اکشنهای تماشایی و حضور کوتاه اما مؤثر جیسون موموآ امتیاز میگیرد اما روایت پراکنده و شخصیت منفی کمرمق، بخشی از ظرفیت آن را هدر میدهد
هفت صبح| کارا زور-ال، دخترعموی سوپرمن، این بار برای نجات جهان از خانه خارج نمیشود. ماجرا از جایی آغاز میشود که او در آستانه بیستوسه سالگی، سرگردان میان سیارههای مختلف، تلاش میکند از خاطرات تلخ نابودی کریپتون فرار کند. در یکی از همین سفرها با روثی، دختر نوجوانی که تمام خانوادهاش به دست مردی بیرحم به نام کریم کشته شده، روبهرو میشود.
کمی بعد، کریپتو، سگ وفادار سوپرگرل، با زهری مرگبار هدف قرار میگیرد و همین اتفاق، کارا و روثی را وارد سفری میانستارهای میکند، سفری که قرار است میان انتقام، عدالت و بخشش مرز تازهای ترسیم کند. «سوپرگرل» از همان دقایق نخست اعلام میکند قرار نیست نسخه زنانه «سوپرمن» باشد. کریگ گیلسپی به جای ساختن یک بلاکباستر پرزرقوبرق، سراغ قهرمانی رفته که هنوز با شکستها و خاطرات خودش کنار نیامده است. همین انتخاب، بزرگترین نقطه قوت و همزمان مهمترین نقطه ضعف فیلم میشود.
زنی که از سایه سوپرمن بیرون میآید
بزرگترین موفقیت فیلم، شخصیت کاراست. او برخلاف کلارک کنت، کودکی آرام روی زمین نداشته و خاطره فروپاشی سرزمینش را با خود حمل میکند. همین گذشته، رفتارش را تلختر، عصبیتر و گاهی غیرقابل پیشبینی کرده است. میلی آلکاک نیز این تفاوت را به بهترین شکل ممکن اجرا میکند. او کاری میکند که کارا در هر لحظه واقعی به نظر برسد، گاهی بیپروا و شوخ، گاهی خسته و آسیبدیده و گاهی آماده انفجار. این بازیگر بهخوبی نشان میدهد سوپرگرل، پیش از آنکه یک ابرقهرمان باشد، انسانی است که هنوز راه آشتی با گذشتهاش را پیدا نکرده است.
رابطه او با روثی نیز از جذابترین بخشهای فیلم است. این دو از همان ابتدا همراه و همدل نیستند. اختلاف نگاه، سوءظن و فاصله عاطفی میانشان باعث میشود رابطهشان طبیعیتر از بسیاری از آثار ابرقهرمانی شکل بگیرد و همین مسیر تدریجی، بار احساسی فیلم را افزایش میدهد. حضور کوتاه جیسون موموآ در نقش لوبو هم یکی دیگر از برگهای برنده فیلم است. او با انرژی همیشگیاش هر بار وارد قاب میشود، ریتم فیلم را بالا میبرد و یادآوری میکند چرا سالها طرفداران دیسی منتظر دیدن این شخصیت روی پرده بودند.
فیلمنامهای که به اندازه قهرمانش بزرگ نمیشود
با وجود شخصیتپردازی موفق، فیلمنامه بارها فرصتهایش را از دست میدهد. سفر کارا و روثی میان سیارههای مختلف، گاهی بیشتر شبیه عبور از چند مرحله یک بازی ویدئویی است، هر مقصد، ماجرایی تازه دارد، اما بسیاری از این موقعیتها پیش از آنکه به نتیجه برسند، کنار گذاشته میشوند و داستان انسجام لازم را پیدا نمیکند.
کریم نیز هرگز به ضدقهرمانی ماندگار تبدیل نمیشود. فیلم تلاش میکند با نمایش خشونت و بیرحمی او، تهدیدی بزرگ بسازد، اما شخصیتش فراتر از یک شرور کلیشهای رشد نمیکند. نتیجه این است که نبرد پایانی، با وجود جلوههای بصری و اکشن پرانرژی، از نظر احساسی آن ضربهای را که انتظار میرود وارد نمیکند. مشکل دیگر، شتاب فیلم در پرده پایانی است. چند تصمیم مهم داستانی آنقدر سریع رخ میدهند که فرصت کافی برای تأثیرگذاری پیدا نمیکنند. انگار فیلم پس از ساختن جهانی جذاب، ناگهان تصمیم میگیرد هرچه زودتر به خط پایان برسد.
ستارهای که آیندهاش روشنتر از امروز است
با همه این ضعفها، «سوپرگرل» فیلمی سرگرمکننده و قابل احترام است. اکشنها طراحی قابل قبولی دارند، فلشبکهای کریپتون از بهترین لحظههای فیلم هستند و ملاقات دوباره کارا با سوپرمن، گرمایی دلنشین به روایت میدهد. این لحظهها نشان میدهند دنیای تازه دیسی آرامآرام در حال پیدا کردن هویت خودش است.
با این حال، بزرگترین سرمایه فیلم چیزی فراتر از جلوههای ویژه یا صحنههای نبرد است، میلی آلکاک. او حتی در لحظههایی که فیلمنامه لغزش پیدا میکند، تماشاگر را کنار شخصیتش نگه میدارد. بازی او آنقدر باورپذیر است که ضعفهای روایت را تا حدی جبران میکند. «سوپرگرل» شاهکار تازه دنیای ابرقهرمانها نیست، فیلمی است که میان جسارت و محافظهکاری، بارها مسیرش را عوض میکند.
گاهی به اثری عمیق درباره سوگ، هویت و رهایی نزدیک میشود و چند دقیقه بعد، دوباره به فرمولهای آشنای بلاکباسترهای هالیوودی بازمیگردد. با این همه، یک دستاورد مهم دارد، این فیلم ثابت میکند کارا زور-ال دیگر زیر سایه سوپرمن زندگی نمیکند. او قهرمان مستقلی است که هنوز بهترین داستانش روایت نشده و همین، مهمترین دلیلی است که آیندهاش را از امروزش هیجانانگیزتر میکند.