کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۰۱۲۳
تاریخ خبر:
گرانی در ایران تقصیر جنگ نیست و عوامل مدیریتی و ساختاری هم در آن دخیل است

گرانی چند ریشه دارد | کالابرگ زیر فشار تورم

گرانی چند ریشه دارد | کالابرگ زیر فشار تورم

ناصر خیرخواه در گفت‌وگو با هفت صبح از گرانی کالاهای اساسی، ارز چندنرخی، فرسودگی حمل‌ونقل و سرمایه گریزان از تولید می‌گوید

هفت صبح | مردم با درآمدی که از رشد قیمت‌ها عقب مانده، هر ماه بخشی از خریدهایشان را حذف می‌کنند. کالابرگ قرار است بخشی از این فشار را جبران کند، اما اگر قیمت کالاهای اساسی سریع‌تر از اعتبار حمایتی بالا برود، قدرت خرید خانوار باز هم کاهش می‌یابد. ارز چندنرخی هم با هدف ارزان‌تر کردن کالاهای ضروری تخصیص پیدا می‌کند، اما اگر این امتیاز به قیمت نهایی نرسد، منابع عمومی هزینه شده‌اند بی‌آنکه مصرف‌کننده به همان نسبت سود ببرد. از سوی دیگر، کاهش ظرفیت حمل‌ونقل عمومی، هزینه رفت‌وآمد را بالا می‌برد و فشار بیشتری بر خانوارها می‌گذارد. ناصر خیرخواه در گفت‌وگو با هفت صبح، این مسائل را به پرسشی اساسی پیوند می‌زند: چرا میان هدف سیاست‌های اقتصادی و نتیجه‌ای که مردم در زندگی روزمره تجربه می‌کنند، چنین فاصله‌ای وجود دارد؟

1A2A2044

  مردم تورم را در حساب بانکی‌شان می‌بینند

خیرخواه برای توضیح فشار اقتصادی بر خانوارها از تجربه روزمره خرید شروع می‌کند. به گفته او، تغییر هزینه خریدهای معمول، تصویری ملموس از اثر تورم بر زندگی مردم به دست می‌دهد. افزایش قیمت‌ها برای مصرف‌کننده بحثی محدود به آمارهای رسمی نیست. اثر آن در خرید مواد غذایی، پرداخت اجاره و تأمین هزینه‌های جاری زندگی دیده می‌شود.

 

او در عین حال یادآوری می‌کند که ابعاد جمعیتی و جغرافیایی ایران، تأمین کالا و خدمات را به مسئله‌ای پیچیده تبدیل کرده است. کشوری با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر، بیش از ۱۳۰۰ شهر و ده‌ها هزار روستا، به شبکه گسترده‌ای از تولید، واردات و توزیع وابسته است. بنادر شمالی و جنوبی، گمرک‌ها و مسیرهای تجاری شرقی و غربی در این شبکه نقش دارند و اختلال در هر بخش، هزینه رساندن کالا به مصرف‌کننده را افزایش می‌دهد.

 

خیرخواه در توضیح اثر جنگ بر اقتصاد می‌گوید: «تولید و همه جنبه‌های زنجیره تولید تحت تأثیر شرایط جنگی قرار می‌گیرد و اثر آن در حلقه نهایی، یعنی مصرف‌کننده، دیده می‌شود.»

این نکته بخش مهمی از افزایش هزینه‌ها را توضیح می‌دهد. دشواری واردات، اختلال در حمل‌ونقل یا گران‌تر شدن تأمین مواد اولیه، در نهایت به قیمت کالا می‌رسد. با این حال، میزان انتقال این هزینه‌ها به مصرف‌کننده به شرایط هر بازار و نحوه فعالیت حلقه‌های مختلف زنجیره تأمین هم بستگی دارد. برای همین، شناخت منشأ گرانی اهمیت دارد. افزایش هزینه واردات به راهکاری متفاوت از اختلال در توزیع یا تعدد واسطه‌ها نیاز دارد.

 

  کالابرگ زیر فشار تورم

یکی از محورهای مهم گفت‌وگو، عملکرد سیاست‌های حمایتی است. خیرخواه به افزایش قیمت کالاهای مشمول کالابرگ اشاره می‌کند و این پرسش را پیش می‌کشد که آیا اعتبار حمایتی با هزینه واقعی خرید خانوار تناسب دارد یا به‌تدریج از آن عقب می‌ماند.منطق اقتصادی این انتقاد روشن است. وقتی قیمت کالاهای ضروری افزایش می‌یابد، مبلغ ثابتی که برای حمایت از خانوار اختصاص داده شده، بخش کوچک‌تری از هزینه خرید را پوشش می‌دهد. بنابراین، ارزیابی موفقیت کالابرگ به مبلغ اعتبار محدود نیست و تغییر قیمت اقلام مشمول نیز باید بررسی شود.

 

خیرخواه برای توضیح بخشی از مشکلات به ارز چندنرخی می‌پردازد. او می‌گوید در گفت‌وگو با فعالان اقتصادی بخش خصوصی و نیمه‌دولتی، بارها با انتقاد از تعدد نرخ‌های ارز روبه‌رو شده است. از نگاه او، تفاوت نرخ‌ها امکان بهره‌برداری از امتیازهای ارزی را فراهم می‌کند و در مواردی زمینه‌ساز فساد و پرونده‌های بزرگ اقتصادی می‌شود.

 

هدف از تخصیص ارز ترجیحی، کاهش هزینه تأمین برخی کالاهاست. اما ارزان‌تر بودن ارز وارداتی به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که مصرف‌کننده هم کالا را با قیمت پایین‌تری بخرد. میزان انتقال این امتیاز به قیمت نهایی، شیوه توزیع و امکان نظارت بر هزینه‌ها، در نتیجه سیاست نقش دارند. اگر واردکننده ارز ارزان‌تر دریافت کند اما قیمت فروش متناسب با آن کاهش پیدا نکند، لازم است روشن شود که این فاصله در کدام بخش زنجیره ایجاد شده است.

 

خیرخواه در عین حال، اصلاح سیاست ارزی را تصمیمی ساده و بی‌هزینه نمی‌داند. تغییر نرخ ارز، اگر بدون توجه به هزینه تولید و قدرت خرید خانوار انجام شود، ممکن است فشار تازه‌ای بر قیمت‌ها وارد کند. مسئله از نظر او این است که حمایت ارزی تا چه اندازه به هدف خود می‌رسد و منابع عمومی با چه میزان اثربخشی مصرف می‌شوند.

 

«آرایش جنگی فقط برای نیروهای نظامی نیست»

خیرخواه برای توضیح وظیفه دولت در شرایط جنگی از تعبیر «آرایش جنگی اقتصاد» استفاده می‌کند. او معتقد است محدودیت منابع و دشواری تأمین نیازهای کشور، انتخاب اولویت‌ها را مهم‌تر می‌کند.در همین چارچوب، او تعدد شرکت‌های واردکننده خودرو را زیر سوال می‌برد و می‌پرسد افزایش تعداد واردکنندگان و عرضه مدل‌های گوناگون خودرو چه نسبتی با نیازهای فوری اقتصاد دارد. اگر منابع ارزی محدود است و ناوگان حمل‌ونقل عمومی با کمبود روبه‌روست، باید درباره سهم واردات خودروهای شخصی، تأمین مواد اولیه تولید و توسعه حمل‌ونقل عمومی تصمیمی روشن وجود داشته باشد.

 

این پرسش به معنای مخالفت با واردات خودرو یا رقابت در بازار نیست. موضوع، هزینه فرصت تصمیم‌هاست. منابع ارزی محدودند و مصرف آن‌ها در یک بخش، امکان استفاده از همان منابع در بخش‌های دیگر را کاهش می‌دهد. بنابراین، ارزیابی واردات خودرو به شمار مدل‌های عرضه‌شده محدود نمی‌شود و باید سهم آن در کنار نیازهای تولیدی و خدمات عمومی هم دیده شود.

 

خیرخواه در مقایسه وضعیت امروز با گذشته به تجربه جنگ هشت‌ساله اشاره می‌کند، اما یادآور می‌شود که جامعه ایران از نظر جمعیت، فناوری، ساختار تولید و میزان شهرنشینی تغییر کرده است. از این رو، تجربه گذشته زمانی به کار می‌آید که تفاوت شرایط امروز نیز در نظر گرفته شود.

 

چرا یک کالا در یک شهر چند قیمت دارد؟

خیرخواه اختلاف قیمت کالاهای مشابه در یک شهر را از مشکلاتی می‌داند که بررسی دقیق آن به اطلاعات روشن درباره زنجیره تأمین نیاز دارد. به گفته او، قیمت مواد اولیه بسیاری از کالاهای اساسی در مبدأ قابل شناسایی است. هزینه خرید دام، گندم، برنج و حبوبات را می‌توان محاسبه کرد و سپس هزینه‌های فرآوری، بسته‌بندی، انبارداری و حمل‌ونقل را به آن افزود.

 

او بر این نکته تأکید دارد که وقتی هزینه مراحل مختلف روشن باشد، تشخیص علت افزایش قیمت آسان‌تر می‌شود. در غیر این صورت، مصرف‌کننده با چند نرخ متفاوت روبه‌روست و معلوم نیست اختلاف قیمت از تفاوت کیفیت، هزینه‌های واقعی عرضه یا ضعف نظارت ناشی شده است. البته تفاوت قیمت همیشه به معنای تخلف نیست. محل فروش، کیفیت کالا، هزینه حمل‌ونقل و شرایط نگهداری می‌توانند بر قیمت اثر بگذارند. مسئله این است که اطلاعات کافی برای توضیح این اختلاف‌ها وجود داشته باشد. داده‌های مربوط به تولید، واردات، موجودی انبارها، مسیرهای توزیع و قیمت خرده‌فروشی، در کنار هم تصویر روشن‌تری از بازار می‌سازند.

 

خیرخواه همچنین کاهش ضایعات مواد غذایی را ضروری می‌داند. محصولی که برای تولید آن آب، انرژی، نیروی کار و سرمایه مصرف شده، با دورریز شدن بخشی از منابع را هدر می‌دهد. کاهش ضایعات در مزرعه، انبار، حمل‌ونقل و مصرف خانوار، به‌ویژه در شرایط محدودیت منابع، اهمیت اقتصادی دارد.

 

شهرنشینی و هزینه‌های پنهان زندگی

خیرخواه تغییر ساختار جمعیت ایران را یکی از عوامل دگرگونی نیازهای اقتصادی می‌داند. او جمعیت کشور در سال‌های نخست جنگ را حدود ۳۵ تا ۴۰ میلیون نفر برآورد می‌کند و آن را با جمعیت امروز که به حدود ۹۰میلیون نفر رسیده مقایسه می‌کند. هم‌زمان، سهم جمعیت روستایی از کل جمعیت کاهش یافته و وابستگی خانوارها به شبکه‌های شهری تأمین کالا و خدمات افزایش پیدا کرده است.

 

او توضیح می‌دهد که در گذشته، بخشی از خانوارهای روستایی از طریق کشاورزی و دامداری بخشی از نیازهای غذایی خود را تأمین می‌کردند. امروز نیز تولید روستایی جایگاه مهمی دارد، اما افزایش شهرنشینی باعث شده است بخش بزرگی از مردم برای تأمین نیازهای روزمره به شبکه‌های گسترده تولید، حمل‌ونقل و توزیع وابسته باشند.

 

خیرخواه برای نشان دادن ابعاد این تغییر به ناوگان اتوبوسرانی بین‌شهری اشاره می‌کند. به گفته او، شمار اتوبوس‌های فعال این بخش از حدود ۱۶ تا ۱۷ هزار دستگاه در یک دهه پیش به حدود هفت هزار دستگاه رسیده است. این ارقام برای انتشار نهایی به بررسی آمار رسمی و تعریف دقیق ناوگان فعال نیاز دارند، اما مسئله‌ای که مطرح می‌کند روشن است: کاهش ظرفیت جابه‌جایی عمومی، دسترسی مردم به خدمات را دشوارتر می‌کند و ممکن است وابستگی به خودروی شخصی را افزایش دهد.

این وضعیت پیامد اقتصادی مستقیم دارد. وقتی ناوگان اتوبوسرانی پاسخ‌گوی تقاضا نباشد، مسافران ناچارند به گزینه‌های دیگر روی بیاورند. هزینه سفر بالا می‌رود و در مقیاس کلان، مصرف سوخت و فشار بر شبکه راه‌ها نیز افزایش پیدا می‌کند.

 

خیرخواه پیشنهاد می‌کند سیاست تولید خودرو با نوسازی خودروهای فرسوده و توسعه حمل‌ونقل عمومی پیوند بخورد. در این نگاه، موفقیت صنعت خودرو تنها با تعداد خودروهای تولیدشده یا واردشده سنجیده نمی‌شود. میزان دسترسی مردم به جابه‌جایی ایمن و مقرون‌به‌صرفه نیز بخشی از نتیجه اقتصادی این صنعت است.

 

برنامه‌های توسعه و فاصله وعده تا نتیجه

خیرخواه در بخش دیگری از مصاحبه به فاصله میان اهداف برنامه‌های توسعه و نتایج واقعی اقتصاد ایران می‌پردازد. او یادآوری می‌کند که کشور در دوره‌های مختلف برنامه‌هایی برای توسعه تدوین کرده است، اما پرسش مهم، میزان تحقق اهداف و علت فاصله میان پیش‌بینی‌ها و عملکرد واقعی است.

او با اشاره به سند چشم‌انداز بیست‌ساله کشور بر ضرورت سنجش نتایج با شاخص‌های روشن تأکید می‌کند. ارزیابی برنامه‌ها باید بر داده‌های قابل بررسی استوار باشد تا مشخص شود منابع در چه حوزه‌هایی مصرف شده‌اند و کدام اهداف به نتیجه رسیده‌اند.

 

خیرخواه در گفت‌وگو به رقم ۱۳.۵درصد برای میزان تحقق یکی از برنامه‌های مورد بحث اشاره می‌کند. از آنجا که جزئیات گزارش و روش محاسبه این رقم در مصاحبه روشن نشده است، نمی‌توان آن را به همه برنامه‌های توسعه تعمیم داد. با این حال، موضوع اصلی او اهمیت پاسخ‌گویی درباره نتایج برنامه‌هاست.

خیرخواه گردشگری، صنایع دانش‌بنیان و بازی‌های رایانه‌ای را از حوزه‌هایی می‌داند که ظرفیت رشد بیشتری دارند. ایران از تنوع اقلیمی، سواحل شمالی و جنوبی و جاذبه‌های تاریخی و فرهنگی برخوردار است، اما تبدیل این ظرفیت‌ها به درآمد اقتصادی به سرمایه‌گذاری، زیرساخت و خدمات مناسب نیاز دارد.

 

او همچنین بر ارتباط دانشگاه و صنعت تأکید می‌کند. از نگاه او، افزایش شمار فارغ‌التحصیلان زمانی به مزیت اقتصادی تبدیل می‌شود که مهارت‌های آنان با نیازهای واقعی تولید و خدمات تناسب داشته باشد. پیوند آموزش با مسائل صنعت، کشاورزی و فناوری، راهی برای استفاده مؤثرتر از ظرفیت علمی کشور است.

 

چرا سرمایه به بازار طلا می‌رود؟

انتقال سرمایه از تولید به بازار ارز و طلا، موضوع دیگری است که خیرخواه در گفت‌وگو به آن می‌پردازد. او توضیح می‌دهد وقتی مردم درباره ارزش پول و آینده دارایی‌های خود اطمینان کافی ندارند، بخشی از منابع مالی‌شان را به سمت دارایی‌هایی می‌برند که برای حفظ ارزش پول مناسب‌تر می‌دانند.

این رفتار برای خانواری که نگران کاهش قدرت خرید است، قابل فهم است. با این حال، در مقیاس کلان، اگر بخش بزرگی از منابع مالی به خریدوفروش دارایی‌ها اختصاص پیدا کند و سرمایه‌گذاری در تولید کاهش یابد، تأمین مالی بنگاه‌ها دشوارتر می‌شود. کارخانه برای توسعه به سرمایه‌گذاری بلندمدت نیاز دارد، اما تغییر مداوم مقررات و ابهام درباره هزینه‌های آینده، محاسبه سود و زیان را برای سرمایه‌گذار دشوار می‌کند.

 

خیرخواه ثبات قواعد و پیش‌بینی‌پذیری تصمیم‌های اقتصادی را از عوامل مؤثر بر بازگشت سرمایه به فعالیت‌های مولد می‌داند. سرمایه‌گذار برای انتخاب یک پروژه به تصویری نسبتاً روشن از هزینه‌ها، درآمدها و مقررات آینده نیاز دارد. هرچه این متغیرها نامطمئن‌تر باشند، انگیزه ورود به پروژه‌های بلندمدت کاهش می‌یابد.

او همچنین به یارانه انرژی اشاره می‌کند. برق، گاز و سوخت در هزینه زندگی خانوارها و قیمت تمام‌شده محصولات صنعتی نقش دارند. هرگونه اصلاح در شیوه تخصیص یارانه‌ها باید با شناخت الگوی مصرف و بررسی پیامدهای آن بر تولید و معیشت همراه باشد. تغییر قیمت انرژی بدون توجه به این آثار، ممکن است هزینه‌های تازه‌ای به خانوارها و بنگاه‌ها تحمیل کند.

 

  نان تافتون قرار بود، چیز دیگری از تنور درآمد

در پایان گفت‌وگو، خیرخواه به آشفتگی بوروکراتیک اشاره می‌کند و برای توضیح آن مثالی روزمره می‌آورد. او می‌گوید گاهی شمار افرادی که در یک تصمیم دخالت می‌کنند، از تعداد کسانی که مسئولیت مستقیم اجرای آن را بر عهده دارند بیشتر است. در چنین وضعیتی، تصمیم اولیه در مسیر اجرا بارها تغییر می‌کند و نتیجه با هدف نخست فاصله می‌گیرد.

خیرخواه این وضعیت را به پخت نان تشبیه می‌کند. مدیر ممکن است قصد داشته باشد «یک نان تافتون گرد» یا «یک سنگک متوازن» درست کند، اما هرکس از راه می‌رسد دستی به کار می‌زند و در نهایت چیزی متفاوت از تنور بیرون می‌آید. این تصویر، انتقاد او از تصمیم‌هایی است که در میان ملاحظات و مداخله‌های متعدد، شکل اولیه خود را از دست می‌دهند.

 

او معتقد است فناوری‌های دیجیتال و هوش مصنوعی نیز در شناسایی تعارض‌های قانونی، کاهش دوباره‌کاری اداری و بهبود تصمیم‌گیری نقش دارند، به شرط آنکه داده‌های معتبر و مسئولیت‌های روشن وجود داشته باشد. ابزارهای تازه به‌خودی‌خود مشکل را حل نمی‌کنند، اما در صورت استفاده درست، امکان بررسی سریع‌تر اطلاعات و تشخیص برخی خطاها را فراهم می‌کنند.

 

کدخبر: ۶۰۱۷۰۱۲۳
تاریخ خبر:
ارسال نظر