کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۳۸۴۱
تاریخ خبر:
نگاهی به نقش علوم اجتماعی در عبور جامعه ایران از بحران‌های پیچیده

خودی و غیرخودی علیه شهروندی

خودی و غیرخودی علیه شهروندی

علوم اجتماعی ایران باید از دانشگاه بیرون بیاید و برای شناخت ریشه بحران‌ها و کاهش رنج جامعه کنشگری کند

هفت صبح| بحران‌های اجتماعی وقتی اتفاق می‌افتند، جوامع را با چالش‌های بسیار سختی روبه‌رو می‌کنند. بحران‌هایی که اگر کشورها و جوامع نتوانند آنها را مهار کنند و راهی برای گذر از آن‌ها پیدا نکنند، قطعاً با مشکلات جدی و عمیقی روبه‌رو می‌شوند که ممکن است سال‌ها طول بکشد تا اثراتشان پاک شود. درست در همین لحظات حساس است که نقش علوم انسانی و به‌خصوص علوم اجتماعی، بسیار پررنگ می‌شود.

 

در واقع، علوم اجتماعی ابزارهایی به ما می‌دهد که نشان می‌دهد چطور می‌توانیم ریشه بحران‌ها را بشناسیم و برای حل آنها راهکار پیدا کنیم. با همین دیدگاه و دغدغه، نشستی با عنوان «علوم اجتماعی در زمانه بحران» توسط اتحادیه انجمن‌های علوم اجتماعی ایران در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد. در این نشست، تعدادی از استادان و متخصصان علوم اجتماعی دور هم جمع شدند تا درباره این موضوع اظهار نظر کنند که جایگاه این علم در حل بحران‌ها چیست و چطور می‌توان از ابزارهای اجتماعی و سیاسی برای مدیریت تنش‌ها و خروج از بحران استفاده کرد.

 

این نشست با این هدف شکل گرفت که بررسی کند علوم اجتماعی در زمان بحران‌های پیچیده جامعه ایران چه باید بکند و چگونه گره از کار جامعه بردارد تا از آن تنش‌ها عبور کند؟ سیدحسین سراج‌زاده، رئیس اتحادیه انجمن‌های علوم اجتماعی و استاد جامعه‌شناسی دانشگاه خوارزمی، درابتدای این جلسه براین نکته تاکید می‌کند که بحران، وضعیتی است که در آن مشکلات چنان پیچیده و تو‌در‌تو و مزمن هستند که با روش‌های معمول و رایج قابل حل نیستند.

 

در چنین شرایطی، راهکارهای قدیمی جواب نمی‌دهند و عبور از بحران مستلزم تغییر در رویکردها و ساختارهای اجتماعی و رویه‌ها و ترتیبات سیاسی است. وی اضافه می‌کند که علوم اجتماعی اصولا در مواجهه با مسائل و بحران‌های اجتماعی شکل‌گرفته و توسعه پیداکرده‌اند؛ به طوری که جامعه‌شناسی دورکیم در مواجهه با بحران اخلاقی و آشفتگی اجتماعی (آنومی) جامعه اروپا در ابتدای دوره صنعتی شدن و برای تبیین این بحران و ارائه راه حل برای آنها؛ و یا جامعه‌شناسی مارکس در مواجهه با جامعه طبقاتی و استثمار و از خودبیگانگی مطرح شده‌اند. 

 

از نظر وی، علوم اجتماعی در ایران نباید فقط در چهاردیواری دانشگاه و آیین‌نامه‌های اداری محبوس بمانند و صرفا به توصیف و تبیین بپردازند، بلکه بر اساس سنت جامعه‌شناسی لازم است برای بهبود شرایط جامعه و زندگی مردم علاوه بر کنشگری آکادمیک، در جهت تغییر و اصلاح کنشگری اجتماعی هم داشته و در حوزه عمومی فعال باشند. وی معتقد است این علم اجتماعی باید به یک «علم رهایی» هم تبدیل شود تا بتواند رنج‌های جامعه را تحلیل و آشکار کند و برای کاهش آنها بکوشد. 

 

ظرفیت‌های سیاسی و خطر منطق جنگ 

وقتی از ظرفیت سیاسی حرف می‌زنیم، منظور توانایی جامعه برای تبدیل کردن خشونت‌ها و جدال‌ها به رقابت‌های سالم و تفاهم‌های مشترک است. در همین راستا محمدجواد کاشی، استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی به عنوان یکی از سخنران‌های این جلسه به موضوع مهمی به نام «ظرفیت‌های سیاسی جامعه» اشاره می‌کند.

 

وی معتقد است وقتی از ظرفیت سیاسی حرف می‌زنیم، منظور توانایی جامعه برای تبدیل کردن خشونت‌ها و جدال‌ها به رقابت‌های سالم و تفاهم‌های مشترک است. این ظرفیت‌ها هم در لایه حکومت (از طریق قوانین عادلانه) و هم در لایه مردم (از طریق سنت‌های گفت‌وگو) وجود دارند. اگر این ظرفیت‌ها پرورش یابند، جامعه می‌تواند در سخت‌ترین بحران‌ها هم مسیر گفت‌وگو را انتخاب کند و اجازه ندهد تضادهای اجتماعی به تخریب و خشونت منجر شوند.»

 

به گفته وی در زمان بحران، نقش اصلی علوم اجتماعی این است که اجازه ندهد تعارضات جامعه به خشونت تبدیل شود. ظرفیت اجتماعی یعنی اینکه یک جامعه چقدر توانمند است که جدال‌های داخلی‌اش را از حالت دعوا و خشونت خارج کند و آن‌ها را به شکل رقابت سالم، همکاری و تفاهم درآورد. این ظرفیت‌ها در دو سطح وجود دارند: یک سطح مربوط به حکومت است (یعنی قوانین و نهادها چقدر توانمندند تعادل ایجاد کنند) و سطح دیگر مربوط به خود جامعه است (یعنی سنت‌ها و قواعد اجتماعی که چقدر می‌توانند ضربه‌گیر باشند تا خشونت اتفاق نیفتد).

 

کاشی در بخش دیگری از سخنان خود می‌گوید: اگر به تاریخ نیم قرن اخیر نگاه کنیم، می‌بینیم جنگ برای ظرفیت‌های سیاسی و اجتماعی ما تهدید بوده است، نه فرصت. دلیلش هم این است که «منطق میدان جنگ» با «منطق زندگی سیاسی» زمین تا آسمان فرق دارد. در جنگ، هدف این است که دشمن را حذف کنید، اما در سیاست، هدف این است که با تفاوت‌ها کنار بیایید و گفت‌وگو کنید. متأسفانه در ایران، بسیاری از جناح‌های سیاسی از همان ابتدای شکل‌گیری، سازماندهی خود را بر اساس «سرمایه‌های جنگی» بنا کرده‌اند. یعنی افتخارات نظامی و ثروت‌هایی که در دوران جنگ به دست آمده بود، را به ابزاری برای رقابت در سیاست داخلی تبدیل کردند.

 

نتیجه چنین رویه‌ای این شده که منطق میدان جنگ به درون سیاست کشیده شد. به همین دلیل است که ما در فضای سیاسی امروز، با دستگاه مفاهیمی مثل «خودی و غیرخودی»، «نفوذی»، «دوست و دشمن» و «جاسوس» روبه‌رو هستیم. این‌ها کلماتی هستند که جایشان در خط مقدم جنگ است، نه در فضای شهروندی. وقتی هر کسی را یا دوست می‌بینیم یا دشمن، در واقع شهروندی را می‌کشیم. این روند باعث شد جامعه از ساحت «سیاست» (که جای گفت‌وگوست) به ساحت «پیش‌سیاست» سقوط کند؛ یعنی جایی که دیگر هیچ حرفی زده نمی‌شود و فقط خشونت و تقابل باقی می‌ماند.

 

وی حتی مثالی از تلویزیون و آموزش و پرورش می‌زند تا نشان دهد این منطق جنگی چطور در تمام زندگی ما نفوذ کرده است. او به این نکته اشاره کرد که وقتی یک روحانی در تلویزیون می‌گوید دانش‌آموزان اخلاق دینی نمی‌آموزند و سپس می‌گوید «دلیلش این است که پشت فرامین خدا، یک دشمن وجود دارد که می‌خواهد تو را نابود کند»، در واقع دارد دین و ایمان را با «ترس از دشمن» می‌فروشد.

 

این یعنی حتی در آموزش و پرورش هم به جای تعالی و اخلاق، الگوی گفتاری جنگ حاکم است. در پایان، وی تأکید می‌کند که وظیفه متخصصان علوم اجتماعی در این شرایط، «حراست از زبان» است. یعنی باید جلوی تبدیل شدن سیاست به جنگ را گرفت و به مردم یاد داد که زبان جنگی فقط برای شرایط استثنایی است و نمی‌توان با آن یک جامعه را در زمان صلح اداره کرد. رسالت متخصصان این است که نشان دهند سیاست، ابزاری برای مدیریت تفاوت‌هاست، نه میدانی برای جنگ.

 

علوم اجتماعی و پروژه «طرح ناتمام ایران» 

همانطور که گفته شد نقش علوم اجتماعی در حل و فصل بحران‌های به وجود آمده در جوامع محور اصلی این نشست بود. دکتر مقصود فراست‌خواه استاد موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی به عنوان دیگر سخنران‌های این بخش، معتقد است علوم اجتماعی ایران در واقع بخشی از یک «طرح ناتمام» است. از نظر او، ایران یک پروژه بزرگ است که نیمه‌تمام مانده و ما باید این طرح را از طریق پروژه‌های مختلف و به خصوص «پروژه علم»، به سرانجام برسانیم. در حقیقت به باور وی علوم اجتماعی یک «برنامه ملی» است که باید بتواند جامعه را از دل بحران‌ها عبور دهد.

 

نکته بسیار مهم در صحبت‌های فراستخواه، تفاوت بین «فکت» و «مفهوم» بود. وی توضیح داد که بسیاری از مشکلاتی که ما امروز داریم، مثل تورم، بیکاری، عدم مشروعیت یا تخریب محیط زیست، همگی «فکت» هستند؛ یعنی واقعیت‌های عینی و تلخی که همه می‌بینیم. اما کار علوم اجتماعی این نیست که فقط این فکت‌ها را گزارش کند و بگوید «بله، تورم داریم». بلکه هنر این علم در «مفهوم‌سازی» است. او برای اینکه این مطلب را قابل فهم‌تر کند، مثالی زده و می‌گوید: اینکه یک کودک کم‌خواب است، یک «فکت» است؛ اما اینکه تحلیل کنیم این بی‌خوابی از کجا می‌آید، چه معنایی دارد و چه رابطه‌ای با ساختار زندگی دارد، «مفهوم‌پردازی» است.

 

این پژوهشگر حوزه علوم اجتماعی برای اینکه ثابت کند نظریه‌های بزرگ جهان همیشه پاسخی به یک بحران بوده‌اند، چند مثال‌ تاریخی در این خصوص می‌زند که در نوع خودش قابل تامل است. به گفته وی «آدام اسمیت»  در مواجهه با بحران‌های اقتصادی قرن ۱۸، نظریه «عواطف اخلاقی» را آورد. اسمیت با مثال «قصاب» توضیح می‌دهد که وقتی یک قصاب گوشت خوب می‌فروشد، لزوماً به خاطر ایثار نیست، بلکه دنبال منافع خودش است؛ اما همین دنبال کردن منافع شخصی (که به آن فردگرایی نهادینه شده می‌گوید)، در نهایت به نفع جامعه تمام می‌شود و هر کسی از طرفی به بقیه کمک می‌کند.

 

سپس وی به «امیل دورکیم» اشاره می‌کند که در میان آشفتگی‌های شدید قرن ۱۹ فرانسه، مفهوم «تقسیم کار اجتماعی» را مطرح می‌کند. وی توضیح می‌دهد که جامعه نباید فقط به دنبال «همبستگی‌های قدیمی و مکانیکی» (که در آن همه شبیه هم هستند) باشد، بلکه باید به سمت «نظم ارگانیک» برود؛ یعنی نظمی که در آن تفاوت‌ها عامل پیوند باشند، نه عامل فروپاشی.

 

وی معتقد است علوم اجتماعی همیشه باید با «فاصله گرفتن معرفتی» و نگاه انتقادی، سعی کند مدل‌هایی بسازد که نشان دهد کجا باید دستکاری کرد تا وضعیت جامعه بهبود یابد.در پایان دکتر فراست‌خواه به نکته‌ای بسیار مهم اشاره می‌کند، اینکه در گذشته بحران‌ها «موردی» بودند؛ یعنی اتفاقی می‌افتاد، مدتی می‌پایید و بعد تمام می‌شد. اما امروز شرایط جهان و ایران به گونه‌ای است که «بحران» دیگر یک اتفاق گذرا نیست، بلکه «خصیصه درونی جهان» شده است. ما دیگر با چند بحران روبه‌رو نیستیم، بلکه در «جهانی بحرانی» زندگی می‌کنیم. در چنین وضعیتی، علوم اجتماعی باید بتواند از سطح گزارشگری عبور کند و به سطح مفهوم‌پردازی برسد تا چراغ راه ملت-دولت باشد.

 

عبدالمحمد کاظمی‌پور، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه کلگری کانادا و رئیس پیشین انجمن جامعه‌شناسی کانادا، آخرین سخنران این نشست بود. وی به چالش‌های کار انجمنی و آکادمیک اشاره کرده و می‌گوید: دانشگاهیان و انجمن‌های حوزه علوم اجتماعی در زمانه ما دچار چالش‌هایی جدی هستند؛ چالش‌هایی که ریشه آنها را می‌توان در این رویدادها دانست: ظهور فضای مجازی، تغییر در کمیت و کیفیت اکتیویسم سیاسی-اجتماعی، تمایز میان ظهور جنبش‌های پوپولیستی راست در جوامع مختلف هم‌زمان با گرایش فضاهای دانشگاهی به سوی چپ و تغییرات نسلی در محافل علوم اجتماعی.

 

به نظر همه این تحولات در شرایطی صورت می‌گیرند که نظم‌های مستقر در جوامع مختلف و نیز نظم جهانی تغییرات بزرگی را از سر می‌گذرانند. این تغییرات، نیاز به مداخله اهل علوم اجتماعی را در درک و فهم و تاثیرگذاری بر این تغییرات بیشتر کرده‌اند. وی همچنین چالش میان نقش اکتیویستی (کنشگری) و نقش دانشگاهی اهل علوم اجتماعی را مسئله مجادله‌آمیزی در بین اهل علوم اجتماعی دانست و پیشنهاد کرد که باید به سمت یک اکتیویسم از طریق کار دانشگاهی رفت و نه اکتیویسم به جای کار دانشگاهی.

 

چرخش از حالت «توصیفی» به «کنشگری»

این نشست بر این نکته اتفاق نظر داشت که علوم اجتماعی و سیاسی در ایران نباید تنها در اتاق‌های دربسته و تئوری‌های انتزاعی بمانند. این علوم باید علاوه بر توصیف و تبیین و تفهیم به «کنشگری» هم بپردازند. برای عبور از وضعیت فعلی، سه مسیر اساسی پیشنهاد شد:

 

اول، بازگشت به خانواده‌ها و نهادهای مدنی. خانواده در ایران مقاوم‌ترین نهاد اجتماعی است. متخصصان باید از «تنهایی نسلی» خارج شوند و با بازگشت به خانواده‌ها و طبقه متوسط فرهنگی، پیوندی دوباره با جامعه برقرار کنند تا بتوانند «طرح ناتمام ایران» را پیش ببرند.

 

دوم، مبارزه با «منطق جنگی» در سیاست. باید به شدت با زبان «خودی و غیرخودی» مقابله کرد. هر جا که زبان جنگی جایگزین زبان شهروندی شود، ظرفیت‌های سیاسی جامعه تخریب می‌شود و ما به جای تفاهم و گفت‌وگو، به سمت خشونت حرکت می‌کنیم. رسالت ما این است که نشان دهیم سیاست جایگاه تفاوت‌هاست، نه میدان نبرد.

 

سوم، تبدیل فکت‌های تلخ جامعه به مفاهیم علمی. ما نباید فقط گزارش دهیم که جامعه در بحران است، بلکه باید با «فاصله گرفتن معرفتی»، مدل‌های نظری جدیدی بسازیم که بتواند رنج‌های جامعه را تحلیل و افشا کند.

 

چهارم، اکتیویسم یا کنشگری اجتماعی سیاسی نباید جایگزین کار دانشگاهی باشد، بلکه باید در امتداد کار دانشگاهی باشد و رابطه دوسویه بین آنها برقرار باشد. 

 

پیام این نشست این بود که ازعلوم اجتماعی و سیاسی نباید انتظار داشت که «منجی» باشند یا راهکارهای جادویی ارائه کنند، بلکه باید با پذیرش این حقیقت که در «جهانی بحرانی» زندگی می‌کنیم، در یک گفت‌وگوی جمعی امکان‌های رهایی را در آکادمی و در حوزه عمومی مطرح کنند. هدف نهایی نیز این است که بتوانیم جامعه را از ساحت «پیش‌سیاست» و خشونت، به ساحت «سیاست عقلانی» و در مسیر توسعه بازگردانیم و از این طریق، پروژه ناتمام ایرانی را به سرانجام برسانیم.

 

کدخبر: ۶۰۱۶۳۸۴۱
تاریخ خبر:
ارسال نظر