پیادهروها گرفتار بساطها
سالها وعده و لایحههای شهرداری نتوانستهاند معضل دستفروشان را حل کنند و پیادهروهای تهران همچنان از دسترس شهروندان خارج ماندهاند
هفت صبح | سالهاست که در تهران، پیادهروها دیگر برای «پیادهرو» نیستند. هر کسی که در خیابانهای پایتخت قدم بزند، میبیند که معابر اصلی و فرعی شهر، عملاً به میدان نبرد دستفروشان و بساطگسترهایی تبدیل شده است که سادهترین حق شهروندان یعنی حق «تردد» را گرفته است. اما در اتاقهای با کولرهای گازی و میزهای مدیریتی شهرداری، همه چیز حکایت از « ساماندهی» دستفروش ها دارد!
تازهترین واکنش مدیریت شهری به این وضعیت، صحبتهای داود گودرزی، معاون خدمات شهری شهرداری تهران است. او نیز تلاش می کند تا مانند سایر همتان خود در دوره های قبلی شهردای از «ساماندهی هوشمندانه» و «حمایت از معیشت» بگوید؛ اما سوال اینجاست که این «هوشمندی» کجاست؟ چرا در حالی که گودرزی از طرحهای حمایتی میگوید، شهروندان مجبورند برای عبور از یک پیادهرو، به کف خیابان و میان ماشینها پناه ببرند و هر روز ریسک تصادف را بپذیرند؟
تاریخچه شکستها
داستان دستفروشی در تهران، داستانی است از وعدههای تکراری و طرحهای شکستخورده. اگر به عقب برگردیم، میبینیم که در هر دوره از شوراهای شهر، یک «طرح نجاتبخش» برای ساماندهی معابر معرفی شده است. هر شورایی با شعار «برگشتن پیادهروها به شهروندان» آمد، مصوبههای مفصلی نوشت و بودجههای کلانی را جابهجا کرد، اما نتیجه چه بود؟ هیچ.
طرحهای متعددی در دورههای گذشته شهرداری و حتی در دوره جدید مدیریت شهری به اجرا درآمد، اما هیچکدام نتوانستند گره کور دستفروشان تهران را باز کنند. این یعنی مشکل تنها در «نبود لایحه» نیست، بلکه مشکل در «ناتوانی در اجرا» است. وقتی هر شورایی میآید و همان نسخههای قدیمی را با نامهای جدید بزک می کند و به خورد شهروندان می دهد، اما در عمل پیادهروها همچنان اشغال میمانند، یعنی مدیریت شهری در واقع با این پدیده شکست خورده است.
خون و اشک در پیادهروها
در حالی که گودرزی از «رویکرد تعاملی» و «حمایت از معیشت» دست فروش ها صحبت میکند، نباید فراموش کرد که این بینظمی و عدم ساماندهی، فقط باعث اذیت عابران نشده، بلکه به حوادث تلخی هم منجر شده است. در سالهای گذشته، شاهد درگیریهای شدید میان نیروهای شهرداری و دستفروشان بودیم؛ درگیریهایی که در بسیاری از موارد به جراحات شدید و حتی فوت دستفروشان منجر شد.
این تراژدی، نتیجه مستقیم همین «عدم ساماندهی» است. وقتی شهرداری نمیتواند یک جایگزین واقعی و انسانی برای این افراد ایجاد کند، تنها راهش برخورد قهری است و وقتی برخورد قهری پیش میآید، خون ریخته میشود. حالا آقای گودرزی میگوید «برخورد قهری راهگشا نیست»؛ بله درست است، اما جایگزین این برخورد چه بوده است؟ سالها بینظمی مطلق و رها کردن شهر به دست بساطگسترهایی که خودشان هم در این چرخه قربانی هستند.
توهم بازارهای محلی و لایحههای روی کاغذ
حالا گودرزی مدعی است که شهرداری با توسعه بازارهای روزانه و هفتگی، به دنبال ایجاد تعادل است. اما واقعیت این است که این «بازارهای محلی»، یا در نقاطی هستند که دستفروشها تمایلی به رفتن به آنها ندارند یا ظرفیتشان برای پوشش نیازهای هزاران بساطگستر شهر کافی نیست.
از سویی وی میگوید لایحهای به نام «سمپ» (ساماندهی معابر پیاده) در حال کارشناسی است. اما شهروند تهران خسته شده است از اینکه منتظر بماند تا یک لایحه از مراحل حقوقی رد شود. تضاد عجیبی در اینجا وجود دارد؛ از یک سو صحبت از «حریمهای مصوب» و «استانداردهای ترافیکی» است و از سوی دیگر، هر کس با یک میز و صندلی، هر گوشه از پیادهرو را اشغال میکند و شهرداری تنها با «برنامههای مفصل» به تماشا مینشیند. لایحهای که در دنیای واقعی پیادهروها را آزاد نکند، فقط یک تکه کاغذ اداری است.
وقتی پیادهروها اجاره داده میشوند
یکی از شرمآورترین بخشهای این وضعیت، پدیده اجاره دادن فضای مقابل واحدهای تجاری توسط مالکان است. در حالی که پیادهرو حق عمومی شهروندان است، برخی مغازهداران فضای مقابلشان را به دستفروشان اجاره میدهند و از حق عمومی پول میسازند. پاسخ معاون شهردار اما به این موضوع تکاندهنده است. وی میگوید این موضوع در زمره وظایف شرکت ساماندهی مشاغل نیست و باید به «کمیسیون ماده ۵۵» ارجاع شود!
این یعنی در اوج بینظمی شهر، مدیریت شهری به جای پذیرفتن مسئولیت، به «پاتکپرانی» اداری روی آورده است. وقتی مالکان مغازهها، پیادهروها را اجاره میدهند و شهرداری میگوید «این در شرح وظایف ما نیست»، یعنی شهرداری رسما اعلام کرده که کنترل شهر از دستش خارج شده است.
دوام ظاهری در برابر زوال کیفیت زیستن
گودرزی در پایان صحبتهایش، به «خلأهای قانونی» و «جریانهای غیررسمی» اشاره میکند تا دلیل کندی روند ساماندهی را توجیه کند. اما حقیقت این است که وقتی سالهاست طرحهای مختلف میآیند و میروند و هیچکدام نتیجه نمیدهند، دیگر نباید به «خلأ قانونی» اشاره کرد، بلکه باید به «ضعف در اجرا» اشاره کرد. مدیریت شهری مدعی است که عملکرد خوبی داشته، اما حقیقت در کف خیابانهاست.
تضاد میان «برنامههای مفصل» روی کاغذ و «معابر مسدود شده» در واقعیت، نشاندهنده یک شکاف عمیق است. شهر تهران به «راهکار عملی» نیاز دارد، نه «ادعاهای اداری» تا زمانی که شهرداری تهران نتواند بین «حمایت از معیشت دستفروشان» و «حق تردد شهروندان» یک نقطه تعادل واقعی پیدا کند، پیادهروهای این شهر همچنان در دسترس نیستند و ادعاهای معاون خدمات شهری، تنها در حد چند جمله زیبا در گزارشهای اداری باقی خواهد ماند!. شهر تهران دیگر نمیتواند با «لایحه» راه برود؛ شهر به پیادهروهای باز نیاز دارد.