کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۵۷۶۰۱
تاریخ خبر:
نسلی گرفتار مقایسه

فشار‌ نامرئی و خردکننده روی دوش جوانان

 فشار‌ نامرئی و خردکننده روی دوش جوانان

فشار خانواده، جامعه و شبکه‌های اجتماعی، جوانان را وارد مسابقه‌ای کرده که خط پایان مشخصی برای آن وجود ندارد

هفت صبح| تا به حال شده در حال راه رفتن در یک خیابان زیبا باشید، اما اصلاً متوجه رنگ درخت‌ها یا صدای باد نشده باشید؟ چون تمام فکرتان این است که «چه زمانی می‌رسم؟» یا شاید در حال گذراندن دوران دانشجویی هستید، اما به جای لذت بردن از یادگیری، هر شب با این استرس می‌خوابید که اگر تا ۲۵ سالگی به جایگاه خاصی نرسید، انگار از قطار زندگی جا مانده‌اید.

 

اگر این حس برایتان آشناست، باید بدانید که شما تنها نیستید. در واقع شما و همه کسانی که دچار چنین تصورات و افکاری هستید، دچار عارضه‌ای شده‌اید که روان‌شناسان به آن «شتاب اجتماعی» می‌گویند. این حالتی است که در آن، ساعت زندگی ما با سرعت تیک‌تیک ساعت‌های دیواری پیش نمی‌رود، بلکه با سرعتِ لمس کردن انگشت روی صفحه گوشی جلو می‌رود؛ پرشتاب و پرسرعت.

 

‌مسابقه‌ای که خط پایان ندارد

امروز فشاری نامرئی و خردکننده روی دوش جوانان است که کمتر به آن توجه می‌شود. این فشار از سه جهت به وجود می‌آید: والدینی که می‌خواهند فرزندشان «بهتر از همسایه» باشد، جامعه‌ای که موفقیت را فقط با پول و مقام می‌سنجد و سومین عامل؛ فضای مجازی. وقتی هر روز در اینستاگرام، جوانی ۲۰ ساله را می‌بینید که صاحب یک بیزنس موفق شده یا در یک پست شبکه مجازی لینکدین، کسی از رسیدن به جایگاه مدیریتی در سن پایین صحبت می‌کند، ناخودآگاه یک ساعت شنی در ذهنتان نقش می‌بندد.

 

ساعتی که به شما می‌گوید: «عجله کن! وقت نداری. اگر همین حالا نرسی، شکست خورده‌ای». اما مشکل اصلی اینجاست که این مسابقه، اصلاً خط پایان ندارد. چون هر چه سریع‌تر رشد کنید، یک نفر دیگر پیدا می ‌شود که از شما سریع‌تر است. در نتیجه، ما از «زندگی کردن» دست کشیدیم و تبدیل به «ماشین‌های رسیدن» شده‌ایم.

 

ما دیگر به سفر علاقه نداریم، ما فقط عاشق رسیدن به مقصد هستیم؛ حتی اگر آن مقصد، لزوماً خوشبختی ما نباشد. ما یاد گرفته‌ایم اگر دائما در حال «رشد» نباشیم، وقتمان را تلف کرده‌ایم و دیگر نمی‌توانیم به موفقیت و آرزوهایمان برسیم. برای همین است که حتی استراحت کردن برای جوان امروز، با احساس گناه همراه است؛ چون فکر می‌کند در همان لحظه‌ استراحت، رقیبش در حال پیشرفت است.

 

وقتی «سفر» فدای «مقصد» می‌شود

بیایید صادق باشیم؛ لذت زندگی در مسیر است، نه در نقطه پایان. لذتِ یک رابطه عاطفی در روزهای سخت و شیرینِ آشنا شدن است، نه فقط در مراسم عروسی. لذتِ یادگیری یک مهارت در تماشای پیشرفت‌های کوچک و حتی اشتباهات است، نه فقط در گرفتن یک مدرک. اما «شتاب اجتماعی» ما را عادت داده که فقط به نتیجه فکر کنیم.

 

وقتی فقط به مقصد فکر می‌کنیم، تمام لحظات میانی زندگی را «هزینه» می‌بینیم. یعنی فکر می‌کنیم دوران ۲۰سالگی فقط یک مسیر سخت است که باید سریع از آن رد شد تا به آن «جایگاه خاص» برسیم. ما برای رسیدن به قله، منظره‌های زیبای مسیر را نمی‌بینیم. نتیجه این تفکر چیست؟ انسانی که از نظر جامعه «موفق» است، اما وقتی به مقصد می‌رسد، می‌بیند تمام خاطراتش را در مسیر گم کرده است. او به جایگاه رسیده، اما روحش در طول مسیر خالی شده است.

 

حالا روی قله ایستاده، اما تنهاست و می‌بیند هیچ‌کس را همراه ندارد، چون در تمام مسیر فقط هدفش «رسیدن» بود و یادش رفته بود با آدم‌ها «بودن».روان‌شناسان می‌گویند این فشار باعث می‌شود جوانان دچار «اضطراب وضعیت» شوند. یعنی مدام خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند. آن‌ها فراموش می‌کنند که آنچه در فضای مجازی می‌بینند، «ویترین» زندگی دیگران است، نه «پشت‌صحنه» آن.

 

کسی در اینستاگرام عکس شب‌بیداری‌هایش، شکست‌هایش، گریه‌هایش یا لحظات پوچی‌اش را نمی‌گذارد؛ فقط لحظه پیروزی را منتشر می‌کند. وقتی ما «پشت‌صحنه» سخت و پر از نقص زندگی خودمان را با «ویترین» درخشان و فیلتر شده دیگران مقایسه می‌کنیم، منطقی است که احساس شکست کنیم. اما این شکست واقعی نیست؛ بلکه یک توهم است که توسط فرمول‌های شبکه‌های اجتماعی تقویت می‌شود.

 

رشد سریع یا رشد سالم؟

در دنیای واقعیت فرق بزرگی بین «رشد سریع» و «رشد سالم» هست. یک گیاه که با کود شیمیایی بیش از حد رشد کند، شاید زودتر بلند شود، اما ساقه‌اش نازک است و با اولین باد شدید می‌شکند.  انسان هم همین‌طور است. کسی که با عجله و فشار روانی زیاد می‌خواهد به جایگاه‌های بالا برسد، احتمالاً در مسیرش سلامت روان، روابط خانوادگی و آرامش درونی‌اش را فدا می‌کند. او شاید به مقامی برسد، اما در عوض دچار «سقوط آزاد» روانی می‌شود چون ریشه‌هایش در خاک تجربه و صبر محکم نشده است.

 

رشد سالم یعنی پذیرفتن این حقیقت که هر چیز، زمان خودش را می‌خواهد. میوه در فصل خودش می‌رسد و اگر بخواهیم آن را به زور برسانیم، طعمش تلخ می‌شود. ما باید یاد بگیریم که «کندی» یک نقص نیست، بلکه یک هنر است. هنر اینکه اجازه دهیم زندگی با سرعت طبیعی خودش پیش برود. رشد سالم یعنی قبول کنیم که گاهی «ایستادن» هم بخشی از پیشرفت است. ایستادن برای فکر کردن، برای نفس کشیدن و برای بازشناسی اینکه اصلاً می‌خواهیم به کجا برسیم.

 

هزینه‌های پنهان شتاب

وقتی ما درگیر این مسابقه می‌شویم، هزینه‌های سنگینی می‌پردازیم که در هیچ فاکتورمالی ثبت نمی‌شوند. اولین هزینه، «از دست دادن حال» است. ما در حال حاضر زندگی نمی‌کنیم، بلکه در «آینده‌ای احتمالی» زندگی می‌کنیم. یعنی تمام تمرکز ما روی این است که «بعد از اینکه به فلان جایگاه رسیدم، خوشحال می‌شوم».

 

این یعنی ما خوشبختی را به تعویق می‌اندازیم. دومین هزینه، تخریب روابط است. در دنیای شتاب‌زده، آدم‌ها تبدیل به «پل» می‌شوند. ما با دیگران ارتباط می‌گیریم چون فکر می‌کنیم آن‌ها ما را به مقصدمان نزدیک‌تر می‌کنند. این یعنی روابط ما از حالت انسانی خارج شده و به حالت «کاربردی» درآمده است. وقتی رابطه‌ای کاربردی نباشد یا کمکی به رشد سریع ما نکند، آن را کنار می‌زنیم. در نتیجه، در اوج موفقیت‌های شغلی، متوجه می‌شویم که هیچ رابطه عمیق و بی‌غرضی در زندگی‌مان نداریم.

   

بازگشت به «لحظه حال»

اما چطور می‌توانیم از این تله‌ شتاب اجتماعی خارج شویم؟ اولین قدم، یک تغییر نگاه ساده است: پذیرش این است که «من با هیچ‌کس در رقابت نیستم، جز خودمِ دیروز». هر کسی در مسیر خودش است و مقایسه خود با دیگران، مثل مقایسه یک ماهی با یک پرنده است؛ هر دو در دنیای خودشان سریع‌اند، اما محیطشان متفاوت است. ما باید دوباره یاد بگیریم که از «سفر» لذت ببریم. یعنی به جای اینکه مدام بپرسیم «چه زمانی می‌رسم؟»، بپرسیم «الان چه حسی دارم؟». وقتی تمرکز ما از مقصد به مسیر تغییر کند، اضطراب ما کم می‌شود. باید به خودمان یادآور شویم که موفقیت، یک نقطه ثابت در سن ۲۰ یا ۳۰ سالگی نیست؛ موفقیت یعنی هر روز کمی بهتر از دیروز بودن، فارغ از اینکه جامعه چه عنوانی برای ما در نظر گرفته است.

 

برای این کار، باید تمرین کنیم که گاهی «هیچ‌کاره» باشیم. یعنی اجازه دهیم ساعت‌ها بدون اینکه بخواهیم چیزی تولید کنیم یا به جایی برسیم، فقط «باشیم» و از زندگی و آن لحظات لذت ببریم. مطالعه کردن یک کتاب بدون اینکه بخواهیم از آن در رزومه‌مان بنویسیم، یا پیاده‌روی بدون اینکه هدفش رسیدن به یک نقطه خاص باشد. این‌ها تمرین‌های بازگشت به انسانیت است.

 

در دنیای امروز، فشار فضای مجازی تنها یک اثر ساده نیست، بلکه به یک «اثر جمعی» تبدیل شده که سلامت روان جوانان را هدف قرار داده است. دکتر منیره مهدی‌پور، روان‌شناس بالینی و مدرس مهارت‌های زندگی، در گفت‌وگو با «هفت صبح» به کالبدشکافی این رفتارها می‌پردازد و اعلام می‌کند که اتفاقا یکی از رایج‌ترین دغدغه‌های مراجعین او در بازه سنی ۱۸ تا ۳۰ سال، همین احساس «عقب‌افتادگی» است.

 

به گفته این روان‌شناس، بسیاری از جوانان امروزی با این باور غلط دست و پنجه نرم می‌کنند که نسبت به همسالان خود دستاوردی ندارند. وی در این زمینه تأکید می‌کند که مشکل اصلی، تعریف نادرستی است که آدم‌ها از «دستاورد» دارند. او به گفته خودش، در جلسات مشاوره تلاش می‌کند تا این دیدگاه را تغییر دهد و به مراجعینش بیاموزد که حتی تداوم در زندگی روزمره، مطالعه یک کتاب، گوش دادن به پادکست یا نظم در رفت و آمد به محیط کار، به خودی خود دستاوردهایی ارزشمند هستند که نباید نادیده گرفته شوند.

 

یکی از محورهای کلیدی در سخنان و تحلیل‌های مهدی‌پور، پدیده «ترس از معمولی بودن» است. وی اشاره می‌کند که فضای مجازی با نمایش ویترینی از موفقیت‌های سریع، این ترس را به جوانان قالب می‌کند تا تصور کنند اگر کاری خارق‌العاده یا عجیب و غریب انجام ندهند، شکست خورده‌اند. وی در این باره می‌گوید: «در فضای کنونی جوانان دچار خطای شناختی می‌شوند؛ آن‌ها داشته‌های مثبت خود را نمی‌بینند و مدام خود را با استانداردهای غیرواقعی مقایسه می‌کنند.»

 

این روان‌شناس در ادامه، به لایه‌های پنهان این موفقیت‌های سریع اشاره می‌کند و می‌گوید که باید واقع‌بین بود. او معتقد است بسیاری از کسانی که در مدت کوتاهی به جایگاه‌های مالی یا شغلی درخشان در ایران رسیده‌اند، لزوما فقط تلاش نکرده‌اند، بلکه از «پشتوانه‌های مالی و اجتماعی» خاصی بهره برده‌اند. از نظر وی، نادیده گرفتن این واقعیت‌های اجتماعی منجر به «خودسرزنشی» و در نهایت «تسلیم شدن در برابر شکست»می‌شود؛ وضعیتی که در آن فرد باور می‌کند چون یک بار عقب افتاده، دیگر هرگز نمی‌تواند پیشرفت کند.

 

مهدی‌پور درنهایت بر اهمیت «آگاهی» و «آموزش درست» تأکید می‌کند. وی معتقد است مسیر رهایی از این بحران لزوماً از اتاق‌های مشاوره نمی‌گذرد؛ بلکه حتی یک جستجوی ساده در اینترنت یا دنبال کردن محتواهای آموزشی «معتبر» در فضای مجازی می‌تواند نقطه شروعی برای بازگشت به خودآگاهی باشد. به باور وی، کلید نجات جوانان در این است که یاد بگیرند چه چیزی «درست» و چه چیزی «غلط» است تا بتوانند از دامی که فضای مجازی برایشان پهن کرده، رها شوند.

 

و کوتاه سخن اینکه زندگی، فقط یک «مقصد» نیست که یک روز به آن برسیم و تمام شود. زندگی، همین لحظاتی است که ما در حال گذر از آنها هستیم. اگر تمام سال‌های جوانی را با استرس و اضطراب بگذرانیم تا شاید روزی به یک جایگاهی برسیم، وقتی به آنجا رسیدیم دیگر جوانی نداریم که با آن جایگاه جشن بگیریم.

 

 

کدخبر: ۶۰۱۵۷۶۰۱
تاریخ خبر:
ارسال نظر