صنایعدستی با اقدامات نمایشی زنده نمیماند؛ با بریدن روبان و برگزاری نمایشگاههایی مثل «سرو سیمین» نمیتوان به هنری جان داد که سالهاست زیر فشار تحریم، بیبرنامگی و فروپاشی نظام استادـشاگردی نفس میکشد. روایت پژوهشگران نشان میدهد بسیاری از هنرهای ملی ما در فاصله دو جنگ جهانی از میان رفتند؛ قلمکار اصفهان رو به افول گذاشت و میناکاری تا مرز نابودی پیش رفت، تا اینکه با تلاشی فردی دوباره احیا شد. اما همه هنرها چنین بختی نداشتند.
کارشناسان میگویند تفاوت ما با کشورهایی چون ژاپن و چین در همینجاست؛ آنها در بحران، هنر را پنهان نکردند، بلکه آن را چون «جانِ مقدس» حفظ کردند و برایش ساختار ساختند. امروز هم صنایعدستی در آن کشورها یک پیوست لوکس گردشگری نیست، بلکه بخشی از اقتصاد ملی است؛ با استراتژی، آموزش نظاممند و حمایت هدفمند.
در ایران اما، از «صادرات چمدانی» تا آمارسازی و نمایشهای مقطعی، بیشتر با واژهها بازی کردهایم تا با واقعیت. قانونی که باید پشتوانه هنرمندان باشد، سالهاست معطل مانده و آمایش سرزمینی همچنان مفهومی غریب است. پرسش اینجاست: آیا برای روز مبادا برنامهای داریم، یا هنوز دلخوش به شعار «هنر نزد ایرانیان است و بس» ماندهایم؟
