هفت صبح، حدیث ملاحسینی | در یک سال اخیر کشور شاهد رخدادهای بسیار اساسی‌ای بود که زیست شهروندان را به نوبه خود زیر و زبر کرد. جنگ ۱۲ روزه، ناآرامی‌های سراسری دی ماه و جنگ ۴۰ روزه هرکدام اتفاقاتی بودند که آثار عمیقی بر زندگی و روان ایرانیان داشت. در این میان، موضوعی که همیشه دغدغه یکایک شهروندان و کارشناسان بوده، این است که در شرایط بحرانی و در ایام پس ازآن چگونه می‌توان همچنان امیدوار بود و از امید صحبت کرد. مسئله امید، مسئله‌ای است که به سلامت روان و کیفیت زندگی افراد ارتباط مستقیم دارد. اما ماجرا فقط به همینجا ختم نمی‌شود؛ بلکه امید یک وجه اجتماعی هم دارد و چنانچه جامعه‌ای در ورطه نومیدی بیفتد، از حرکت و پویایی بازمی‌ماند و همچون آبی راکد می‌گندد.

 

 در این رابطه، چندی پیش سید محمد بطحایی، معاون وزیر کشور و رئیس سازمان امور اجتماعی کشور از یک واقعیت هولناکی پرده برداشت که ذهن هر انسان وطن‌دوست و دغدغه‌مندی را به خود مشغول می‌کند. براساس پیمایشی که در سال ۱۴۰۴ انجام شده حدود ۶۰ درصد مردم امیدی به بهبود شرایط آینده ندارند و تنها حدود ۲۵ درصد جامعه احساس عدالت و برابری می‌کنند. چنین آماری حاکی از این است که ما عملا با یک جامعه‌ای طرف هستیم که در یک قدمی دستگاه تنفس مصنوعی هست. چرا که نبود امید، جامعه را به مرگ تدریجی می‌کشاند. با همه این احوال بسیاری از ایرانیان نشان دادند که برای زندگی می‌جنگند. 

 

دلبستگی به امیدهای کوچک زندگی


«امیدوار بودن و برنامه‌ریزی برای آینده در وضعیت فعلی جامعه واقعا سخته... مثلا یکی از ابتدایی‌ترین مشکلات ما همین قطعی اینترنت هست. نمی‌خوام کلیشه‌ای صحبت کنم، اما با همه این احوال می‌دونم کسانی برنده هستند که تحت هر شرایطی کار خودشون رو متوقف نکردن». این‌ها جملات «محمدحسین» ۳۱ ساله‌ است که در حیطه رسانه فعالیت می‌کند. او در گفت‌وگویی به «هفت صبح» می‌گوید: «همین که خودم و اطرافیانم از جنگ و اعتراضات سراسری جان سالم به در بردیم و الان سلامت هستیم خودش برای من امیدبخشه. درواقع این حس به من دست داده که هنوز game over نشدم و چیزهای کوچکی هستند که می‌تونم ازشون انگیزه بگیرم؛ مثل پیش بردن پایان‌نامه‌م، واریز شدن مبلغی پول به حسابم و تائید و تحسین شدن در یک جلسه مهم». محمدحسین به کنشگری خودش و سایر مردم ایران امید بسته؛ درواقع او امیدوار است که با فعالیت‌های درست بتوان تحولات مثبتی را در سطح جامعه ایجاد کرد و این وضعیت ناکارآمد را تغییر داد.


در این میان اما کسانی هستند که به رغم کم سن و سال بودنشان با تمام وجود تلخی جنگ و ناآرامی‌های سراسری دی ماه را احساس کردند و همین امر باعث شده است که نور امید در وجودشان کم‌فروغ‌تر شود و آن شور و شوق کودکانه‌ای که همواره انتظارش را داشتیم از آن‌ها نبینیم. «سارینا» دختر ۱۱ ساله‌ای است که روزهای گرم تابستانی را با درست کردن کاردستی و تلفنی صحبت کردن با دوستانش سپری می‌کند و به قول خودش، سعی می‌کند که با همین کارها حواسش را پرت کند. او آرامش و امید واقعی را زمانی لمس می‌کند که سایه جنگ به طور کامل از سر کشور برداشته شود و آن‌طور که دوست دارد سبک زندگی‌اش را انتخاب کند. 

 

ایران، آبستن امید و ناامیدی


«احمد» سال‌هاست که بازنشست شده و اوقات فراغتش را با خواندن کتاب‌های فلسفی و تاریخی می‌گذراند. او در این ۷۲ سالی که پشت سر گذاشته در حیطه زندگی خصوصی‌اش همواره احساس آرامش و امیدواری کرده و به گفته خودش قدر تک‌تک لحظات زندگی‌اش را می‌داند: «من کلا آدمی مذهبی هستم و برای همین از رحمت و لطف خداوند هیچوقت ناامید نمی‌شم. از طرف دیگه وقتی تاریخ رو نگاه می‌کنم می‌بینم که این جنگ‌ها و کشمکش‌ها بین کشورها و حکومت‌ها همیشه وجود داشته و یک امر طبیعیه». احمد برخلاف نگاه امیدوارانه‌ای که به زندگی شخصی‌اش دارد، نسبت به شرایط حاکم بر جامعه و اوضاع سیاسی ایران مأیوس است؛ چرا که از نظر او، عدالت اجتماعی که بزرگترین دغدغه‌اش است به خوبی در کشور اجرا نمی‌شود: «به نظرم در وهله اول عدالت اقتصادی مهم است، به این دلیل که خیلی‌ها تحت فشار گرانی هستند. در وهله دوم عدالت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هست که شامل آزادی‌های فردی هم می‌شود. اما من دورنمای چندان روشنی برای این جامعه نمی‌بینم، چون عده‌ای با تندروی‌هاشون مانع از این می‌شن که جامعه راه درست خودش رو پیش ببره». 


از سوی دیگر شهروندانی در کنار ما زندگی می‌کنند که معتقدند در پس همه این روزهای سخت، روزهای بهتر نیز از راه می‌رسد. «الهه» ۵۸ ساله یکی از همان شهروندان است. او باور دارد که وقتی کشور ما توانست جنگ هشت ساله که با صدای آژیرهای وحشتناکش در خاطر نسل ما مانده را پشت سر بگذارد، می‌تواند از دل همین ناملایمات هم پیروز بیرون بیاید و آینده خوبی را به دست جوانانش بسازد: «تا پیش از جنگ، خیلی از کشورها ما را به چشم جهان سومی‌های سطح پایین می‌دیدند. اما ما به همه دنیا نشون دادیم که می‌تونیم در مقابل آمریکا که یک ابر قدرته وایسیم. برای همین من هیچوقت ناامید نیستم؛ چون می‌دونم در ایران اصلاحاتی صورت می‌گیره و در دنیا سربلند می‌شیم». 

 

  شیب نزولی امید طی وقایع اخیر


به گفته بسیاری از جامعه شناسان در یک چشم‌انداز کلی و با توجه به وقایع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که طی سال‌های اخیر در کشور رخ داده، وضعیت امید به آینده در جامعه ایران یک شیب نزولی را طی کرده است. در این رابطه، «علیرضا شریفی یزدی» روان‌شناس اجتماعی با استناد به پژوهش‌های صورت گرفته در سال‌های اخیر به «هفت صبح» می‌گوید: «وقوع جنگ ۱۲ روزه ناامیدی را در جامعه تشدید کرد، اما می‌توان گفت که بعد از رخدادهای دی ماه شاهد سقوط آزاد امید در جامعه بودیم که همراه با شکلی از عدم اطمینان نسبت به آینده بود. پس از آن هم جنگ ۴۰ روزه شروع شد که اکثریت جامعه را به سمت ناامیدی و به هم ریختگی روانی سوق داد».


او همچنین به این واقعیت اشاره می‌کند که عده‌ کمی از مردم که اقلیت جامعه را تشکیل می‌دهند نسبت به شرایط فعلی و آینده خوش‌بین هستند: «اقلیتی که منافع اقتصادی و حاشیه امنی دارند و به هسته مرکزی قدرت نزدیک هستند در این شرایط چندان آسیب ندیدند. البته عده‌ای هم هستند که منافع اقتصادی ندارند و صرفا به دلایل ایدئولوژیک همواره امیدوارند که شرایط کشور بهتر می‌شود. اما چیزی که در نظرسنجی‌های اخیر دیده می‌شود، این است که اکثریت قریب به اتفاق جامعه اعم از تحصیل‌کرده و غیر تحصیل‌کرده، شهری و روستایی، پولدار و فقیر، بالاشهری و پایین‌شهری و طبقه متوسط و طبقه پایین این مسئله ناامیدی، اضطراب آینده و بلاتکلیفی درشان دیده می‌شود».


شریفی یزدی معتقد است که افراد جامعه برای بقا در شرایط بحرانی و برون رفت از این حالت به سرگرمی‌های پیش‌پا افتاده‌ای متوسل می‌شوند: «عده‌ای از اشخاص هستند که خودشان را به اتفاقات کوچک و روزمره زندگی دلخوش می‌کنند؛ مثل خرید یک کالایی که از آن احساس لذت می‌کنند و یا حتی پناه بردن به الکل و مواد مخدر. واقعیت این است که امید و امیدواری در انسان باید به شکلی ریشه‌ای و اصولی وجود داشته باشد، درحالی که در وجود بسیاری از افراد به شکلی بی‌ریشه خودش را نشان می‌دهد».


این روان‌شناس اجتماعی در ادامه عنوان می‌کند که افراد براساس ویژگی‌هایی که دارند، راه‌های متفاوتی را برای این که در شرایط بحرانی سرپا بمانند انتخاب می‌کنند. او در این باره به خبرنگار ما می‌گوید: «اشخاصی که اعتقادات مذهبی دارند به امید خودشان را بر امور مذهبی تمرکز دارند. دسته دیگری هم هستند که با توجه به تغییرات سریعی که در کشور دارد رخ می‌دهد، به یک تحول اساسی امید بسته‌اند؛ درواقع این دسته از افراد منتظر هستند که یک معجزه‌ای رخ بدهد. یک درصدی از جامعه هم هستند که به دنبال یک منجی بیرونی هستند؛ درست مثل کسانی که به دنبال حمله نظامی به کشور بودند تا از این شرایط رها شوند که البته دچار سرخوردگی شدند». 

 

خواندن تاریخ، راهی برای بازیابی امید


و اما برای این‌که به‌شکلی اصولی و ریشه‌ای در بحران‌ها دوام بیاوریم و امیدمان را حفظ کنیم باید چه مهارت‌هایی را در خود تقویت کنیم؟ شریفی یزدی بر این باور است که ما در درجه اول بایستی که مهارت تاب‌آوری  را در خودمان تقویت کنیم؛ بدین معنا که در شرایط بحرانی بتوانیم به خودمان مسلط باشیم و به زندگی عادی‌مان ادامه دهیم. مرتبه دوم، «پاد شکنندگی» است که یک مرحله بالاتر از تاب‌آوری است. در این مرحله ما راه‌حل‌هایی را یاد می‌گیریم تا بتوانیم در شرایط بحرانی حل مسئله داشته باشیم. در مرحله آخر وارد تروپوفیلیا ‌می‌شویم؛

 

بدین معنا که تغییر را به عنوان یک امر مسلم در زندگی‌مان می‌پذیریم و همواره تلاش می‌کنیم که در جهت مثبت و رو به جلو حرکت کنیم.  در آخر، این روان‌شناس اجتماعی بر این نکته تاکید می‌کند که چنانچه بخواهیم امیدمان را در شرایط دشوار اجتماعی حفظ کنیم، یکی از راه‌های موثر این است که تاریخ بخوانیم: «کشور ما در مقاطع مختلف تاریخی  همواره با مشکلات ریز و درشتی مواجه بوده که خوشبختانه از پس آن‌ها برآمده و توانسته آن‌ها را حل کند. امروز هم که با مشکلات سنگین و سختی که مواجه هستیم می‌توانیم به همان ترتیب حلشان کنیم». 

 

ایستادگی و دیگر هیچ...


بر اساس آنچه شرح داده شد، بحران ناامیدی در جامعه زخم دیده فعلی ایران یک بحران جدی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. با این اوصاف، همه شهروندان اعم از پیر، جوان و کودک یک تعریفی از امید دارند و بهانه‌ای برای ادامه دادن که همین ایستادگی باعث شده که تاکنون شیرازه این جامعه با وجود همه ناملایمات از هم نپاشد. باری، گویی بسیاری از شهروندان ما زندگی‌شان مصداق این بیت از مولاناست: «گر هیچ نشانه نیست اندر وادی/  بسیار امیدهاست در نومیدی».