روزنامه هفت صبح، ‌سینا بحیرایی | یک: با اینکه قاتلان زنجیره‌ای پدیده‌ای تازه به حساب نمی‌آیند، شاید تا قبل از توجه سینما و دنیای سرگرمی به این جانیان خطرناک، کمتر کسی نگران حضور آن‌ها در اطراف خودش بوده. اما اگر به تاریخ رجوع کنیم، سابقه‌ جنایت‌های زنجیره‌ای می‌تواند غافلگیرمان کند، هرچند که پیشینیان این حرفه با تصور امروزی کاملا متفاوت بوده‌ و انگیزه‌های دیگری داشته‌اند. نمونه‌هایش را می‌توانیم در فیلم‌های قدیمی پیدا کنیم.

دو: علم پزشکی در قرن نوزده با مشکلات زیادی دست وپنجه نرم می‌کرد. پزشکان برای این که علت و درمان بیماری‌ها را کشف کنند، مجبور بودند بدن انسان را کالبد‌شکافی و اجزای مختلف آن را بررسی کنند. اما خانواده‌های سنتی آن‌ زمان به این راحتی‌ها اجازه نمی‌دادند که جسد عزیزانشان زیر دست پزشکان قلع و قمع شود. کم¬کم شغل عجیبی مثل مرده‌دزدی باب شد! افرادی جسد مردگان تازه دفن‌شده را می‌دزدیدند و به پزشکان می‌رساندند.

کار حتی به قتل افراد و تحویل آن¬ها به کالبدشکاف¬ها هم رسید. هولناک ترین اتفاقی که در این زمینه افتاد، قتل های زنجیره ای بورک و هر بود که برای کالبدشکافی به نام دکتر ناکس انجام دادند. آنها شانزده نفر را در ده ماه به قتل رساندند. رابرت لویی استیونسن، نویسنده مشهور اسکاتلندی در سال 1884 داستانی بر همین اساس با نام «مُرده‌دزد» نوشت که اتفاقا بسیار مشهور شد و رابرت وایز هم در سال 1945 یک اقتباس سینمایی از آن روی پرده فرستاد.

سه: «مُرده‌دزد» داستان بورک و هر را به حاشیه می‌برد. این بار داستان را از زاویه دید دکتر مک فارلن می‌بینیم، شاگرد دکتر ناکس که در زمان وقوع قتل‌ها در کنار استاد خویش بوده و از همه چیز خبر دارد. مشکل این است که یک شخص دیگر هم از این اتفاقات خبر دارد، قبرکنی به نام گِری که اتهامات مک فارلن را گردن گرفته است و حال مک فارلین مجبور است به او حق سکوت پرداخت کند. کل فیلم درباره جدال این دو شخصیت با یکدیگر و عذاب وجدان پیوسته‌ای است که گریبان مک فارلین را گرفته است.

چهار: فیلم در زمره فیلم‌های ترسناک قرار دارد، اما هیچ عنصر ترسناک رویی در آن نمی‌بینیم. حتی صحنه‌های قتل هم نشان داده نمی‌شوند. بیشتر با یک ترس روان‌شناختی عمیق طرف هستیم که از ابتدا تا انتهای فیلم به جان مخاطب می‌افتد. فیلمساز هنرمندانه از هرگونه ترس و غافلگیری ناگهانی خودداری می‌کند، حتی در صحنه‌های پایانی فیلم که اتفاقا ظرفیت چنین تهمیداتی را دارند هم باز چنین چیزی نمی‌بینیم.

بیشتر با یک فضای وحشت‌آور و خوفناک طرف هستیم، نوعی ترس خفقان‌آور که همیشه حضور شومش حس می‌شود. ترس فیلم بیشتر ناشی از حضور همیشگی دکتر مک فارلین در مرز بین جنون و عقل است. گری که همیشه سایه سنگین خود را بر دکتر مک فارلین تحمیل می‌کند، همچون وجدان اوست که همه جا دنبال او می¬گردد. این مسئله به ویژه در صحنه قهوه‌خانه دیده می‌شود.

زمانی که مک فارلین با اصرار گری می‌پذیرد که ستون فقرات یک دختر فلج را جراحی کند، آن هم در حالی که خودش در ابتدا مخالف این کار است. در پایان فیلم هم که مک فارلین به هر ترتیبی که هست از شر گری راحت می‌شود، دوباره صدای او را در سر خود می شنود. گویی گری ندای درونی اوست که هیچ راه فراری از آن ندارد. آیا دکتر ناکس هم با چنین مشکلات روحی دست و پنجه نرم می‌کرد؟

پنج: یکی از نقاط قوت «مُرده‌دزد» بدون تردید ارتباط متکی بر عشق و نفرت توامانی است که بین مک‌فارلین و گری برقرار است. آنها همچنان که از هم متنفرند و نمی‌توانند یکدیگر را تحمل کنند، به واسطه شغل خود مجبورند که همچنان با هم در تماس باشند؛ به نوعی به‌هم وابسته هستند و در عین حال از یکدیگر دوری می‌کنند.

شش: بوریس کارلوف که در نقش گری بازی می¬کند، از ستارگان فیلم‌های ترسناک بود و با سه‌گانه هیولای فرانکنشتاین شهرتی به‌هم زده بود. این فیلم به قول رابرت وایز کارگردان فرصتی برای او بود تا نشان دهد توانایی‌های او چیزی فراتر از بازی در نقش یک هیولای کم-عقل و لال و بی‌رحم است. دیگر نکته قابل توجه فیلم این است که بلا لگوسی، بازیگر شخصیت دراکولا در مجموعه‌ای از فیلم‌های کلاسیک ترسناک هم یک نقش کوتاه در «مُرده‌دزد» داشت.

در واقع استفاده همزمان از این دو بازیگر ترفند هوشمندانه تهیه‌کنندگان «مُرده‌دزد» برای بازاریابی و فروش بیشتر فیلم بود. ویدئوهای تبلیغاتی فیلم هم به گونه‌ای تدوین شده بودند که گویی این دو بازیگر دقایق زیادی را رودرروی هم بازی می‌کنند، در حالی که کل بازی دو نفره آن‌ها در فیلم در مقابل هم به پنج دقیقه هم نمی‌رسد. حتما فیلم¬بازهای آن زمان بابت این رودست خوردن کلی عصبانی شده‌اند!

هفت: نسخه سینمایی تفاوت‌های جزئی با داستان کوتاه منبع اقتباس دارد. به‌عنوان مثال در فیلم فتیس، شاگرد مک فارلین فردی بی‌گناه است که هیچ نقشی در هیچ یک از قتل‌ها ندارد. اما فتیس نسخه داستانی همچون مک‌فارلین از شاگردان دکتر ناکس است و از خیلی از مسائل خبر دارد و حتی در کالبدشکافی و طبعا ناپدید کردن بعضی از اجساد با مک‌فارلین همکاری می¬کند.

همچنین در داستان تمرکز اصلی بر روی فتیس و مک‌فارلین است. اما در نسخه سینمایی گری نقش بسیار پررنگ‌تری پیدا کرده است و در بسیاری از صحنه‌های فیلم حضور دارد. غافلگیری صحنه پایانی فیلم هم که برای مک‌فارلین رخ می‌دهد، در داستان اصلی برای مک‌فارلین و فتیس پیش می‌آید. به نظر می‌آید نویسندگان نسخه سینمایی بیشتر تلاش کرده‌اند داستان را به رویایی دو نفره مک‌فارلین و گری تبدیل کنند و در این مسیر هم کاملا موفق شده¬اند.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.