روزنامه هفت صبح، ‌احمدرضا حجارزاده | نمایش «عمارت قجری» به نویسندگی نیاز اسماعیل‌پور و کارگردانی مریم باقری، اثری دیدنی و به یادماندنی است که ممکن نیست تماشاگری بی‌خنده از تماشای آن سالن را ترک بکند. «عمارت قجری» به‌طور کلی از همان فاکتورها و شیوه‌های مرسوم و رایج نمایش‌های آئینی و ایرانی بهره می‌برد، با این تفاوت که گروه اجرایی به‌واسطه سه ماه تمرین و برخورداری از هنرمند پیشکسوت و باتجربه‌ای مانند استاد «داوود داداشی» توانسته یک سر و گردن بالاتر از همتایان خود در این شکل از نمایش قرار بگیرد و به کیفیتی ستایش‌برانگیز دست یابد.

کارگردان نمایش با استفاده از متن هوشمندانه و جذاب اسماعیل‌پور و همچنین برخورداری از طراحی لباس و صحنه متناسب، فضای عهد قجر را به‌خوبی در صحنه تصویر و تداعی کرده. ضمن این‌که کاراکتر «سیاه»، جز خانه‌شاگردی قجرخانوم، ناظر و راوی رویدادهای داستان و مثل همیشه گره‌گشا و حلّال مشکلات است.

داوود داداشی با تسلط ویژه‌اش بر شخصیت سیاه در این قصه، توانسته از طنز کلامی و اَدا و اطوار درست و بجا در راستای پیشبرد داستان و مهم‌تر از آن، خنده‌گرفتن از تماشاگران بهره ببرد و البته مزه‌پرانی‌های رُک و راست اوست که چالش و موقعیت‌های مضحکی در هر لحظه پدید می‌آورد تا مخاطب با هر رفتار و گفتار سیاه از خنده روده‌بُر شود.

به موازات حضور بی‌ریا و ساده‌دلانه سیاه در نمایش «عمارت قجری»، سایر شخصیت‌ها نیز ناخواسته مرتکب رفتارهایی خنده‌دار و سرشار از بلاهت می‌شوند که حتی وقتی مثل «نیاسود» در مقام نقش منفی قرار می‌گیرند، نه‌تنها بدجنسی و طمع‌کاری‌شان نفرتی در ذهن تماشاگر ایجاد نمی‌کند، که موجب ریشخندشان می‌شود، یا نگاه کنید به بگومگوهای سیاه با مرشد (امیرحسین انصافی) که خوشمزه و دلنشین از کار درآمده‌اند.

بهره‌مندی از اشعار شاهنامه، ترانه‌های آشنا، خاطره‌انگیز و عامیانه کوچه‌بازاریِ عهد قجر و رقص‌های گروهی و هماهنگ میان اجراکنندگان از دیگر ویژگی‌های تحسین‌برانگیز کار است که نمایش را دیدنی‌تر کرده. نکته جالب توجه این اثر نمایشی، تلفیق فضای تاریخی و سنتی صحنه و روایت با نگاهی نو و مدرن به شرایط امروز جامعه ایرانی است؛ یعنی همان هدفی که از هنگام شکل‌گیری نمایش‌های سیاه‌بازی تا امروز، مرسوم بوده تا از این طریق نقدهای اجتماعی و طعنه‌های سیاسی و فرهنگی به گوش اهل فن برسد.

«عمارت قجری» نیز از این رویکرد بی‌نصیب نمانده و نویسنده با گنجاندن نقد و کنایه‌های امروزی به مسائلی مانند فضای مجازی و طرح صیانت، سلبریتی‌های داخلی و خارجی، سیاست‌های نادرست دولت جدید در راستای ازدیاد جمعیت و فرزندآوری، موزیک‌های پاپ و رپ، آقازاده‌ها و ثروت‌های بادآورده که تاثیری غیرانسانی در رفتارشان دارد، موفق شده حرف دل مخاطب را از دهان سیاه بیرون بکشد و به گوش آن‌ها برساند. از این منظر، نمایش حکم آینه‌ای شفاف را پیدا می‌کند که دیدن وضعیت ناخوشایندمان در آن، خنده‌ای تلخ‌تر از گریه را رقم می‌زند.

از دیگر نقاط قوت نمایش «عمارت قجری»، تغییر در سرنوشت سیاه است. این شخصیت مهربان و ساده‌لوح فرهنگی و سنتی در نمایش ایرانی، که در اغلب آثار تخته‌حوضی با وجود فداکاری‌های فراوان و خدماتی که برای حل مشکلات دیگران ارائه می‌دهد، معمولاً در نهایت تنها می‌ماند یا از او ستایش نمی‌شود و باز هم مجبور است به وظایف نوکری و خانه‌شاگردی‌اش ادامه دهد اما این‌بار سیاه ضمن تلاش برای نجات گل‌خندان، خود دلباخته او می‌شود و در نهایت نیز به دامادی حاجی‌بادوم درمی‌آید و خوشبخت می‌شود!

هرچند شاید روند رخدادهای داستان در مواردی غیرمنطقی و تخیلی به‌نظر برسد و با گره‌های کوری مواجه باشد، ولی تماشاگر این بی‌منطقی قصه را به‌حساب روایت کهن و افسانه‌وار نمایشنامه می‌گذارد و آن قرار نانوشته را با جان و دل می‌پذیرد. برای مثال در طول داستان از ابتدا تا پایان، ما هرگز نشانی از علاقه سیاه به گل‌خندان و برعکس نمی‌بینیم. پس چگونه ناگهان این دو، عاشق یکدیگر می‌شوند و زندگی آغاز می‌کنند؟!

یا مثلاً کورشدن گل‌خندان و نجات او از چاه و بازگرداندن چشم‌هایش به چشم‌خانه، قصه را کمی کودکانه و ساده‌انگارانه جلوه می‌دهد اما در این فضای کمدی‌درام کسی انتظار منطق روایی ندارد. بنابراین چشم بر گره‌های قصه می‌بندد و فقط می‌خندد. با وجودی که نمایش «عمارت قجری» را نمایشی کامل و قابل‌تحسین می‌دانم، ولی نکته‌ای را به‌عنوان پیشنهاد مطرح می‌کنم و آن این‌که کاش نمایش با رقص سنتی و کاکایی سیاه آغاز نمی‌شد، چون این‌گونه دیگر در صحنه پایانی، که مرشد از «داوود داداشی» (و نَه سیاه) می‌خواهد انواع رقص‌های سیاه‌بازی را بر مبنای شیوه اساتید این رشته اجرا کند، تماشاگر از دیدن آن رقص‌های زیبا، غافلگیر و هیجان‌زده نمی‌شود، چراکه در شروع نمایش یک‌بار آن را دیده و برایش تازگی ندارد.

با این‌همه نمایش «عمارت قجری»، اثر مهم و ماندگاری در عرصه نمایش‌های ایرانی و سنتی است که کارگردانی خوب مریم باقری و بازی بی‌نقص استاد داوود داداشی، موجب روسفیدی سیاه بر صحنه تئاتر شده. اگر دلتان برای خندیدن تنگ شده، یکی از همین شب‌ها ساعت ۱۹ خود را به تماشاخانه سنگلج برسانید.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.