
هفت صبح، ایمان برین | سینمای کمدی ایران سالهاست دل به سفرهای خارجی بسته؛ از مالزی و ترکیه تا تایلند. «ماجراجویی در جزیره جیمزباند» به کارگردانی بهمن گودرزی هم در همین مسیر حرکت میکند؛ فیلمی رنگارنگ، پر از آفتاب و دریا، با دو قهرمان آشنا که قرار است ما را بخندانند و از روزمرگی جدا کنند. نتیجه اما اثری است که بیشتر شبیه آلبوم عکس سفر است تا یک فیلم ماجراجویانه منسجم. داستان درباره دو دوست، پاشا و بهروز است که برای سر و سامان دادن به کاری نیمهتمام راهی تایلند میشوند و زنجیرهای از دردسرها برایشان شکل میگیرد. ایده، روی کاغذ ظرفیت بالایی دارد: دو آدم معمولی در موقعیتی ناآشنا، با سوءتفاهمها و بدبیاریهای پیدرپی. با این حال فیلمنامه در پرداخت این موقعیتها کمرمق عمل میکند. شوخیها اغلب کش میآیند، گرهها زود باز میشوند و بسیاری از اتفاقها میتوانست حذف شود بیآنکه لطمه جدی به کلیت اثر بخورد.
لوکیشن خارجی؛ زرقوبرق بیکارکرد
جزیره جیمزباند و طبیعت تایلند قابهای چشمنوازی ساختهاند، اما پرسش اصلی اینجاست: این فضا چه نقشی در پیشبرد داستان دارد؟ اگر ماجرا در جزیرهای دیگر میگذشت چه چیز اساسی تغییر میکرد؟ پاسخ چندان قانعکننده نیست. لوکیشن بیشتر کارکرد تزئینی دارد؛ پسزمینهای برای چند صحنه کنشمند و شوخیهای سطحی.در سینمای جهان، جابهجایی جغرافیا اغلب با منطق اقتصادی یا تبلیغاتی همراه است.
کشورهای میزبان با حمایت مالی یا تسهیلات ویژه تلاش میکنند تصویر جذابی از خود در آثار پرمخاطب بسازند. در اینجا چنین کارکردی هم دیده نمیشود؛ فیلم اکران جهانی گسترده ندارد و حضور در تایلند بیشتر شبیه خرج اضافهای است که بازگشت دراماتیک یا تجاری روشنی ایجاد نکرده. این مشکل پیشتر هم در مجموعهای از کمدیهای ایرانی با لوکیشنهای خارجی دیده شده؛ مانند خانم یایا، هاوایی، سگ بند، خط استوا، چهار انگشت و غیره، آثاری که گیشه متوسط یا ضعیف داشتند و نتوانستند موجی تازه در ژانر ایجاد کنند.
کمدی موقعیت با ترمزِ خلاقیت
نقطه قوت فیلم در همان جایی است که از اغراقهای کلامی فاصله میگیرد و به کمدی موقعیت تکیه میکند. شیمی میان محسن کیایی و سام درخشانی در چند صحنه جواب میدهد؛ مخصوصا وقتی گرفتار موقعیتهایی میشوند که از کنترلشان خارج است. ریتم در نیمه اول قابل قبول است و چند موقعیت خندهدار واقعی شکل میگیرد. حضور مهیار حسن، چهره شناختهشده فضای مجازی هم برای بخشی از مخاطبان جوان جذابیت ایجاد کرده، هرچند بازیاش فراتر از حد انتظار نمیرود و بیشتر کارکرد تبلیغاتی دارد.
با این حال فیلم از ریسک فرار میکند. تیپهای آشنای کمدی دوباره تکرار میشوند، شوخیها محافظهکارند و هیچ شخصیت فرعی بهدرستی پرداخت نمیشود. تم اصلی – رفاقتی که کمکم شبیه باتلاق میشود – ظرفیت درام اجتماعی پررنگتری داشت. اگر این خط داستانی جدیتر گرفته میشد و لایههای احساسی و طبقاتی به آن اضافه میشد، میتوانستیم با اثری چندوجهی طرف باشیم. اکنون این ایده در حد چند دیالوگ و نتیجهگیری اخلاقی باقی مانده است. در مقایسه با «هاوایی» فیلم قبلی کارگردان، پیشرفتهایی دیده میشود؛ شوخیها منسجمتر شده و از شلوغی بیهدف کاسته شده است. با این وجود هنوز فاصله زیادی با یک کمدی ماجراجویانه استاندارد وجود دارد. پایانبندی هم شتابزده است و جمعبندی روابط شخصیتها حس رضایت کامل ایجاد نمیکند.
زمستان فیلم
از نظر اقتصادی، فیلم در مقطعی روی پرده رفته که با توجه به شرایط اجتماعی سالنها با کاهش جدی مخاطب مواجهاند، با این حال آمار اکران در حدود ۳۵ سینما و فروشی در محدوده دوازده میلیارد تومان برای اثری پرلوکیشن و پرهزینه رقم چشمگیری محسوب نمیشود. حضور بازیگران شناختهشده و فضای شاد نتوانسته موتور فروش قدرتمندی ایجاد کند و استقبال مخاطبان در حد یک کمدی متوسط باقی مانده است. این وضعیت نشان میدهد جذابیت ظاهری و سفر خارجی بهتنهایی تضمینی برای موفقیت گیشه نیست و ضعفهای فیلمنامه و پرداخت، اثر مستقیم خود را بر میزان استقبال گذاشتهاند.«ماجراجویی در جزیره جیمزباند» فیلم بدی نیست، سرگرمکننده است و چند لبخند واقعی میسازد، اما بیشتر از آنکه ماجراجویی باشد، یک سفر پرهزینه با دستاورد محدود است؛ اثری که میتوانست جسورتر، عمیقتر و ماندگارتر باشد.






