
هفت صبح| در روزگاری که بیشتر تماشاگران، سینما را از قاب بازیگران به یاد میآورند، گروهی در حاشیه تصویر ایستادهاند که اگر کارشان درست اجرا شود، دیده نمیشوند و اگر خطایی رخ دهد، تمام بار بحران روی دوششان میافتد. جلوههای میدانی دقیقاً از همین جنس است: مهندسی خطر، طراحی جزئیات و خلق لحظههایی که باید واقعی به نظر برسند، بیآنکه واقعی باشند. مهمان امروز گفتوگوی هفتصبح، عباس شوقی است؛ از مدیران ارشد جلوههای میدانی سینمای ایران که سالها در پروژههای بزرگ کارکرده و در سالهای اخیر، مسیرش را به سمت فیلمنامهنویسی، بازیگری و کارگردانی هم گسترش داده است. شوقی در این گفتوگو صریح حرف میزند: از شکاف دستمزدها میان ستارهها و عوامل، از ضرورت استوری بورد، از استانداردهای ایمنی، از ماجرای گواهینامه مواد انفجاری، از همکاری با کارگردانانی که پیشنهاد را میپذیرند و آنهایی که از پیشنهاد ناراحت میشوند و از این جمله کلیدی که برایش حکم قاعده کار دارد: «امنیت اول، تصویر دوم.»

سکانس اول
سالهاست مخاطب شما را با جلوههای میدانی میشناسد، اما مدتیست کمتر در این حوزه دیده میشوید و بیشتر سراغ بازیگری، فیلمنامهنویسی و کارگردانی رفتهاید، این چرخش از کجا شروع شد؟
راستش این تغییر یکباره اتفاق نیفتاد. من سالها با کارگردانهای مختلف کار کردم؛ از نسلهای مختلف و با جهانبینیهای متفاوت. برای بعضیها بازی کردم، با بعضیها کار تخصصی جلوههای میدانی انجام دادم. وقتی کنار آدمهای حرفهای میایستی، کمکم چیزهایی یاد میگیری که فراتر از وظیفه مستقیم توست. یک مقطع هم در خارج از ایران، پروژهای داشتیم که در آن علاوه بر کار تخصصی، بخشهایی از دستیار کارگردانی و حتی کمک در انتخاب بازیگر هم به من سپرده شد. همانجا بود که چند نفر به من گفتند تو میتوانی در کارگردانی هم کمک کنی. این جملهها ابتدا تعارف به نظر میآمد، بعد دیدم جدیست.
اولین تجربههایی که در فیلمسازی داشتید چطور بود؟ از جشنوارهها و بازخوردها هم گفتید.
یک فیلم کوتاه داشتم که فرستادیم و بازخوردهایی گرفتیم. حتی یک مقطع به من گفتند در جشنوارهای خارج از کشور جایزه گرفته و بعد فهمیدم چند جایزه در بخشهای مختلف کسب کرده. وقتی میبینی اثری که ساختهای میتواند دیده شود و واکنش ایجاد کند، انگیزه میگیری. یک فیلم کوتاه دیگر هم بود به نام «پادشاه آسیب» با موضوع بسیار حساس؛ درباره آزار درون خانوادگی. مسئلهای که در جامعه زیاد هست، اما معمولاً پنهان میماند. ما تلاش کردیم با رعایت خطقرمزها، آن را بسازیم. برای من مهم بود که اگر حتی یک نفر با دیدن آن فیلم، یکقدم از خطر دور شود، ارزشش را دارد. بعدها از واکنش تماشاگران در سالن برایم گفتند؛ تشویق ایستاده و فضای سنگینی که بعد از نمایش ایجاد شده بود. همانجا فهمیدم مسیر جدید میتواند جدی باشد.
کارگردان سلطان صحنه است
دستمزد در جلوههای میدانی بر اساس بودجه فیلم تعیین میشود یا حجم و خطر کار؟
بیشتر بر اساس حجم کار و پیچیدگی اجرایی. روی کاغذ ممکن است یک جمله باشد: «حمله میشود، انفجار رخ میدهد.» اما وقتی وارد اجرا میشوی، میبینی این یک سکانس ثابت است، دوربین محدودیت دارد، نیاز به چند دستگاه و چند دستیار داری، سیمکشی، مواد، ایمنی، هماهنگی با فیلمبردار، حتی شناخت لنز و زمانبندی نور. گاهی هم تجربه تو میتواند به کارگردان پیشنهاد بدهد که انفجار را کِی بزند تا تصویر بهتر شود. بعضی کارگردانها استقبال میکنند، بعضیها ناراحت میشوند. کارگردانهای درجه یک معمولاً پیشنهاد را میشنوند و تصمیم میگیرند؛ چون اعتمادبهنفس دارند و میدانند پیشنهاد، کمک است.
شخصیت کارگردان چقدر روی سختی کار شما اثر میگذارد؟
خیلی زیاد. گاهی کارگردان از نظر اخلاقی خوب است، اما پشتصحنه بینظم است؛ گاهی هم سختگیر است، اما دقیق است و میداند چه میخواهد. من تجربههای مختلف داشتهام. یک اصل مهم هم هست: کارگردان سلطان صحنه است؛ حتی اگر کار را کامل بلد نباشد. اگر کسی توانسته گروه را جمع کند و پروژه را جلو ببرد، باید حرمت صحنه را نگه داشت. من این را وقتی خودم وارد فضاهای کارگردانی شدم، بیشتر فهمیدم. البته احترام، جای نقد فنی را نمیگیرد، اما نوع گفتوگو و مدیریت بحران را تعیین میکند.
از همکاری با کارگردانهای مطرح هم مثال زدید؛ چه کسانی بیشترین تسلط را داشتند؟
بعضیها کاملاً مسلطاند به ابزار سینما. دو نفر را اگر بخواهم خیلی واضح بگویم: اصغر فرهادی و ابراهیم حاتمیکیا. وقتی با این مدل کارگردانها کار میکنی، نمیتوانی چیزی را کم بگذاری؛ چون همه چیز را میفهمند. از طرف دیگر، این تسلط باعث میشود گفتوگو حرفهای شود: تو هم با خیال راحت پیشنهاد میدهی، چون میدانی طرف مقابل توان تحلیل دارد.
شکاف دستمزدها و اقتصاد پشت صحنه
چند روز پیش یکی از تهیهکنندهها میگفت فاصله بین دستمزد بازیگران و عوامل پشتصحنه خیلی زیاد شده و حتی در پذیرایی هم این اختلاف دیده میشود. شما این شکاف را چطور میبینید؟
اختلاف دستمزدها واقعاً جدی است. رقمهایی به بعضی بازیگرها داده میشود که با میزان دانش و توان حرفهایشان تناسب ندارد. شبیه فوتبال؛ قراردادهای نجومی برای کسی که حتی استانداردهای پایه را رعایت نمیکند. در سینما هم وقتی بازیگر عددهای عجیب میگیرد، فشار بودجه میافتد روی عوامل پشتصحنه. یعنی فیلمبردار، طراح صحنه، فیلمنامهنویس، جلوههای میدانی و بقیه باید با حداقلها پروژه را جمع کنند، چون سرمایه محدود است و بخش زیادیاش خرج ستارهها میشود. تهیهکننده هم استدلال خودش را دارد: میگوید این بازیگر میفروشد. پس مجبور است برای فروش، نازش را بخرد. در این میان، متخصصی مثل من اگر باشد یا نباشد، بهزعم بعضیها فروش را تغییر نمیدهد. پس ترجیح میدهند متخصص درجهدو بیاورند و اگر خسارت هم شد، با عددی جمعش کنند. این نگاه، کیفیت را پایین میآورد و فشار روانی را بالا میبرد.
امنیت اول، تصویر دوم
با رشد جلوههای تصویری، وضعیت جلوههای میدانی چه تغییری کرد؟
خیلیها فکر میکردند با آمدن جلوههای تصویری، کار میدانی کم میشود. در عمل، برای ما بیشتر شد. چون ترکیب این دو، پیچیدهتر است. باید دقیقتر طراحی کنی، باید بدانی کجا میدانی لازم است و کجا تصویری. این یعنی برنامهریزی بیشتر، هماهنگی بیشتر، و در نهایت فشار بیشتر. در جوانی با عشق میرفتم سر صحنه؛ حس سفر داشتم. امروز هم کار را دوست دارم، اما آن هیجان ابتدایی طبیعی است که کمتر میشود.
بودجه چقدر روی ایمنی اثر میگذارد؟ وقتی پول کم است، از کجا کم میکنید؟
از امنیت کم نمیکنیم. برای من یک ترتیب روشن دارد: امنیت اول، تصویر دوم، صدا بعدتر. صدا را میشود بعداً گرفت، اما جان آدم را نمیشود برگرداند. ممکن است بودجه محدود باشد و در بعضی صحنهها حجم مواد یا گستره اجرا را اقتصادیتر کنیم، اما اصول ایمنی خطقرمز است. اگر پروژهای بخواهد امنیت را دور بزند، من وارد آن بازی نمیشوم.
ماجرای گواهینامه مواد انفجاری و محدودیتها هم مطرح شد. از تجربه خودتان بگویید.
بعد از یک حادثه بزرگ، حساسیتها بالا رفت و گفتند باید گواهینامه داشته باشید. ما سالها کارکرده بودیم و فکر میکردیم تجربه کافیست، اما دیدیم ساختار اداری مسیر دیگری میخواهد. دورههایی برگزار شد و مدارک گرفتیم. از طرف دیگر، محدودیت در دسترسی به مواد استاندارد هم مشکل ایجاد کرد. بعضی مواد کنترلپذیرترند و برای کار نزدیک بازیگر، انتخاب مطمئنتری هستند. وقتی دسترسی محدود میشود، کار سختتر میشود و نیاز به تستهای بیشتر دارد؛ تستهایی که وقت و هزینه میخواهد.
بدلکارها چقدر با کار شما همپوشانی دارند؟
خیلی. بدلکاری فقط شجاعت نیست؛ طراحی و محاسبه هم هست. هماهنگی با فیلمبردار، ریتم پلان، محل دوربین، زمانبندی حرکت، همه مهم است. اگر یکی از اینها به هم بریزد، خطر بالا میرود. تجربه من میگوید هرجا تیم بدلکاری و جلوههای میدانی و فیلمبرداری با هم حرف بزنند و پیشتولید جدی داشته باشند، نتیجه بهتر و امنتر میشود.
پروژههای شخصی و دغدغه امروز
این روزها مشغول چه کاری هستید؟
فیلمنامهای دارم با عنوان «دایی جون سلام» که درباره بچههای دارای معلولیت است و تلاش میکند زاویهای انسانی و امیدبخش داشته باشد. بهتازگی هم فیلمی را تمام کردیم با عنوان «ملاقات در کومپین»؛ قصهای در بستر جنگ جهانی اول، درباره دیداری که در چند ساعت، سرنوشت یک میلیون نفر را زیرورو میکند. این جنس قصهها برای من جذاب است؛ چون هم درام دارد، هم تاریخ، هم مسئولیت اخلاقی.
حرف پایانی؟ چیزی هست که دوست داشته باشید در این گفتوگو برجسته شود؟
درد دل زیاد است. سینما پر از آدمهاییست که عمرشان را گذاشتهاند، اما در ساختار رسمی به رسمیت شناخته نشدهاند. من در این سالها پوزیشنهای مختلفی را تجربه کردهام؛ از جلوههای میدانی تا کارهای فنی دیگر، از همکاری با تیمهای خارجی تا پروژههای داخلی. حرفم این است: اگر مدیریت درست باشد، اگر گوش شنوا باشد، بسیاری از بحرانها قبل از وقوع حل میشود. ما آدم کم نداریم، تجربه کم نداریم؛ مسئله این است که مسیر تصمیمگیری باید حرفهای شود. اگر قرار است سینما رشد کند، باید پشتصحنهاش هم دیده شود؛ همانجایی که امنیت و کیفیت، هر روز با هم معامله میشوند.






