هفت صبح، ایمان برین | درگذشت نظام‌الدین کیایی پایان حضور یکی از صداهای خاموش سینمای ایران است؛ حضوری که دیده می‌شد، چون درست شنیده می‌شد. او از آن نسل حرفه‌ای‌ها بود که صحنه را محل نمایش مهارت می‌دانست و باورداشت کیفیت کار جمعی، شأن فیلم را بالا می‌برد. فقدانش برای سینمای ایران یادآور جایگاهی است که سال‌ها بادقت، صبوری و شناخت ساخته شد.

 

صدا به‌عنوان معماری پنهان


کیایی به صدا نگاه تزیینی نداشت. برای او صدا ستون نامرئی تصویر بود؛ ستونی که اگر درست چیده شود، روایت تصویری جان می‌گیرد. همین نگاه سبب شد کار صدابرداری در آثارش به بخشی از هویت فیلم بدل شود. تجربه‌هایش نشان می‌داد صدابردار وقتی با نور، میزانسن و حرکت دوربین هم‌نفس شود، نتیجه فراتر از ثبت دیالوگ خواهد بود. او بارها تأکید می‌کرد صدای خوب از شناخت صحنه می‌آید؛ از فهم زمان، فضا و ضرباهنگ.

 

از آشنایی کودکانه تا حرفه‌ای جدی


کیایی متولد ۱۳۲۲ در تهران بود. آشنایی زودهنگامش با سالن‌های سینما، کنجکاوی‌اش را برانگیخت و به انتخاب مسیر انجامید. ورود رسمی او به حرفه، با پروژه‌هایی همراه شد که کارگروهی را به مدرسه‌ای عملی تبدیل کرد. همکاری با فیلم‌سازانی که نگاه دقیق داشتند، تجربه‌اش را پخته‌تر ساخت و به زبان مشترکی میان صدا و تصویر رساند.

 

سال‌های پرفشار و امضای حرفه‌ای


دهه‌های فعالیت کیایی با فرازهای پرکار همراه بود. سال ۱۳۹۳ نقطه‌ای درخشان در کارنامه‌اش به شمار می‌آید؛ سالی که حضورش در چند پروژه مهم، جایگاه او را در میان همکاران تثبیت کرد. صدابرداری فیلم‌هایی چون «رخ دیوانه» نمونه‌ای از توانایی او در مهار شلوغی‌های شهری و تبدیل آن به بافت شنیداری منسجم است. در «دل‌شکسته» نیز کار با طیفی از بازیگران شاخص، نیازمند دقتی چندلایه بود؛ دقتی که در نتیجه نهایی به گوش می‌رسید.

 

بازیگری، تجربه‌ای مکمل


هرچند کیایی بیش از هر چیز با صدابرداری شناخته می‌شود، حضورش در بازیگری نشان می‌داد فهمش از سینما یک‌سویه نیست. نقش‌آفرینی در آثاری چون «لانتوری»، «پله آخر»، «میخک سفید» و «جاده زرین سمرقند» تجربه‌ای تکمیلی بود که نگاهش به صحنه را عمیق‌تر کرد. این رفت‌وبرگشت میان صدا و بازی، به شناخت بهتر نیازهای فیلم انجامید.

 

جوایز و اعتبار حرفه‌ای


کارنامه کیایی با افتخارات مهم همراه است. دریافت سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری برای «نون و گلدون» در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر، تأییدی بر استاندارد بالای کار او بود. نامزدی‌های متعدد در دوره‌های بعدی جشنواره برای آثاری چون «رخ دیوانه»، «عصبانی نیستم»، «شمعی در باد» و «نارنجی‌پوش» استمرار کیفیت را نشان می‌دهد؛ مسیری که با ثبات و دقت طی شد.

 

نگاه آموزشی و احترام به نسل تازه


کیایی در گفت‌وگوهایش از آینده سینما با امید حرف می‌زد. باورداشت جوانان با حساسیت بالا خطاها را تشخیص می‌دهند و در پی یافتن بیان شخصی خود هستند. از دید او، سینما عرصه تک‌روی محسوب نمی‌شود؛ هماهنگی میان عوامل است که فیلم را به مقصد می‌رساند. جمله مشهورش درباره ارزش سکوت در صدابرداری، عصاره همین نگاه است: صدا وقتی معنا می‌یابد که جای درستش را پیدا کند.

  وداع با صدایی ماندگار
با رفتن نظام‌الدین کیایی، سینمای ایران یکی از ستون‌های پنهان خود را از دست داد. میراث او در گوش مخاطبان باقی می‌ماند؛ در صحنه‌هایی که نفس می‌کشند، در سکوت‌هایی که معنا دارند، در فیلم‌هایی که با صدا کامل شده‌اند. یاد او برای اهل حرفه، معیار دقت و تعهد است؛ معیاری که سال‌ها تمرین شد و به ثمر نشست.