به گزارش هفت صبح، شنبه عصر پیامی دریافت کردم؛ دعوتی برای حضور در جلسه‌ای با دکتر عراقچی، وزیر محترم امور خارجه. راستش را بخواهم بگویم، مدت‌هاست به دلیل حجم کار و گرفتاری‌های روزنامه، کمتر در جلسات بیرونی شرکت می‌کنم. به همین دلیل از آقای امیرشاهی، سردبیر محترم هفت صبح، خواستم که به نمایندگی از روزنامه در جلسه حاضر شوند.

همه چیز تا حوالی نیمه‌شب شنبه طبق برنامه پیش می‌رفت تا اینکه آقای امیرشاهی خبر داد که حضور در جلسه صرفاً برای شخص دعوت‌شده امکان‌پذیر است. ناگهان برنامه‌ها تغییر کرد. تصمیم گرفتم خودم بروم. به هر حال، مذاکرات در یکی از حساس‌ترین مقاطع خود قرار دارد و شنیدن روایت وزیر امور خارجه از زبان خودش، ارزش آن را داشت که صبح زود راهی شوم.

صبح یکشنبه، تهران مثل همیشه گرفتار ترافیک بود. ترجیح دادم با موتور به وزارت کشور بروم. جلوی در ورودی نامم را پرسیدند و پس از تأیید، وارد محوطه و سپس پارکینگ وزارت کشور شدم. هنوز وارد فضای جلسه نشده بودم که در مسیر با محمد قوچانی روبه‌رو شدم. گفت‌وگوی کوتاهی داشتیم؛ از تغییرات محتوایی هفت صبح استقبال کرد و نکاتی را مطرح کرد که برایم جالب بود. بیشتر از همه، دقت و حساسیتی که نسبت به جزئیات روزنامه داشت توجهم را جلب کرد. معلوم بود از خوانندگان جدی و پیگیر هفت صبح است.

وارد سالن شدم. کم‌کم چهره‌های آشنا از راه می‌رسیدند؛ آقای نوروزپور، معاون مطبوعاتی، سپس آقای طباطبایی، معاون ارتباطات ریاست جمهوری. دقایقی بعد دکتر صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، وارد شدند. با هم دست دادیم. خودم را معرفی کردم و گفتم از روزنامه هفت صبح آمده‌ام. وزیر محترم فرهنگ با روی خوش گفتند: «به به، چه روزنامه خوبی دارید.» لطفی بود که شنیدنش برایم خوشایند بود.

مدیران رسانه‌های مختلف یکی پس از دیگری وارد سالن می‌شدند. دوستی از بنده پرسید که آیا مایل هستم سؤال یا نکته‌ای مطرح کنم و من هم پذیرفتم. اما در همان لحظات، اتفاقی افتاد که کمی عجیب به نظر می‌رسید. برخی از مسئولان ارشد دولت وارد شدند؛ از جمله دکتر همتی، رئیس کل بانک مرکزی و دکتر پورمحمدی، رئیس سازمان برنامه و بودجه. با خود می‌گفتم که برای جلسه‌ای با وزیر امور خارجه، حضور این افراد چه معنایی دارد؟

چند دقیقه بعد پاسخ سؤال را گرفتم. دکتر پزشکیان، رییس مجترم جمهوری وارد سالن شدند.

ایشان با حوصله با همه حاضران دست دادند و احوالپرسی کردند. سالن در شوک فرو رفت. همه ما برای دیدار و گفت‌وگو با وزیر امور خارجه آمده بودیم، نه رئیس‌جمهور.
جلسه با سرود ملی و سپس تلاوت قرآن آغاز شد. بعد از آن، آقای طباطبایی، معاون ارتباطات دفتر رییس جمهوری اعلام کردند که دکتر عراقچی به دلیل فشردگی برنامه‌ها امکان حضور ندارند و البته قرار بوده ایشان هم در جلسه همراه رئیس‌جمهوری حاضر شوند.
سخنرانی‌ها و طرح دیدگاه‌های مدیران رسانه آغاز شد. خیلی زود نوبت به من رسید. ابتدا سلام کردم و خطاب به رئیس‌جمهور گفتم: آقای دکتر، امروز دوبار شوکه شدم. بار اول وقتی شما را اینجا دیدم. با این حجم از مسئولیت و مشغله، اینکه برای شنیدن حرف رسانه‌ها وقت گذاشته‌اید، جای تقدیر دارد. بار دوم هم وقتی دیدم جلسه با «سوره الرحمن» آغاز شد. راستش انتظار داشتم با سوره فتح و آیه «انا فتحنا لک فتحا مبینا» شروع شود.
خنده‌ای در سالن پیچید. رئیس‌جمهور و حاضران لبخند زدند. ادامه دادم: البته روایت است که پیامبر اسلام هرگاه می‌خواستند حالشان بهتر شود، سوره الرحمن را تلاوت می‌کردند.
پس از آن وارد بحث‌های جدی‌تر شدم. درباره چارچوب رسانه‌ای حاکم بر دولت، برخی پیشنهادها و نقدها را مطرح کردم. از جمله انتقاد کردم که تیم رسانه‌ای رئیس‌جمهور نباید هر سخنی را که در جلسات محدود و خصوصی گفته می‌شود، به سطح عمومی بیاورد. مثال زدم که برخی اظهارات درباره حملات مجدد اسرائیل به کشور و اینکه «خب بسازیم، دوباره میاد میزنه»، نه به ارتقاء غرور ملی کمکی می‌کند، و نه جایگاه بین‌المللی کشور را ارتقا می‌دهد. اگر سخنی در جمعی محدود گفته شده، چه ضرورتی دارد که گسترده بازنشر شود؟
گلایه دیگری هم داشتم. خطاب به رئیس‌جمهور گفتم: اینکه درباره صداوسیما گفته‌اید اگر بخواهم حرف بزنم، خیلی چیزها برای گفتن دارم، مناسب فضای امروز نیست. دوران "بگم بگم"ها گذشته است.
سخنانم تمام شد و نفرات بعدی صحبت کردند. بعد از مدتی نوبت به رئیس‌جمهوری رسید. ایشان پس از مقدمه‌ای کوتاه، جمله‌ای گفتند که باعث شد این سوال مورد توجه آقای پزشکیان قرار بگیرد. ایشان اینگونه آغاز کردند: و اما درباره بگم بگم‌ها ...
دکتر پزشکیان حدود یک ساعتی صحبت کردند. از تلاش‌های دولت برای حفظ امنیت کشور، بهبود وضعیت اقتصادی و برنامه‌هایی که برای ارتقاء معیشت در دست اجراست گفتند. در میانه جلسه، وزیر ارشاد هم نکته‌ای را مطرح کرد که برایم قابل تأمل بود. گفت رئیس‌جمهوری شب گذشته به دلیل حجم کار استراحت نکرده‌اند، اما با وجود خستگی، حضور در این جلسه را برای شنیدن دیدگاه‌های رسانه‌ها ضروری دانسته‌اند و هرقدر لازم باشد در جلسه خواهند ماند.
جلسه، جلسه خوبی بود. فارغ از موافقت یا مخالفت با برخی دیدگاه‌ها، یک نکته برایم محسوس بود: دغدغه منافع ملی. چه در بحث مذاکرات، چه در مسائل اقتصادی و چه در شیوه اداره کشور، این دغدغه در لحن و سخنان رئیس‌جمهوری دیده می‌شد.
پس از پایان جلسه، برای حاضران ناهار تدارک دیده بودند. شوخی‌های بامزه‌ای هم میان همکاران رسانه‌ای درباره ناهار خوردن با رئیس‌جمهوری رد و بدل شد. اما من جلسه دیگری در پیش داشتم و ناچار بودم زودتر محل را ترک کنم.
در راه بازگشت به این فکر می‌کردم که شاید ارزش چنین جلساتی دقیقاً در همین باشد که بتوانی بی‌واسطه و صریح، نقد و نظر خود را مطرح کنی، حتی اگر بخشی از آن خارج از روایت‌های رسمی و رسانه‌ای باشد.
امیدوارم روزهای بهتری در انتظار مردم ایران باشد. روزهایی که در آن هم مشکلات کمتر شود و هم اتحاد ملی میان جریان‌ها و گروه‌های مختلف سیاسی بیش از گذشته شکل بگیرد. کشوری که در آن گفت‌وگو ادامه داشته باشد، همیشه امید بیشتری برای ساختن آینده خواهد داشت.