
هفت صبح| 13 بهدر سال 1404 تیراندازی در بوستان نفس منجر به دستگیری تعدادی از افراد حاضر در یک درگیری شد. در جریان این درگیری یک دختر جوان 20 ساله به نام نگین بر اثر اصابت گلوله به شدت مجروح شد و با حضور امدادگران اورژانس خیلی سریع به بیمارستان شهدای تجریش منتقل شد. اقدامات لازم درمانی برای نجات جان نگین کلید خورد اما شدت جراحت وارد شده به حدی بود که به رغم تلاش کادر درمان، نگین به کام مرگ فرو رفت. به این ترتیب رسیدگی به پرونده وارد فاز جنایی شد و تحقیقات برای شناسایی عامل تیراندازی مرگبار آغاز شد.
دستگیری دوست نگین
در بررسیهای ابتدایی تیم جنایی مشخص شد که روز حادثه نگین به همراه اکیپ دوستانش برای تفریح به یک خانه باغ واقع در دربند رفته بودند. آنها از چند روز قبل خانه را برای چند روز کرایه کرده بودند تا روزهای آخر نوروز را در آنجا تفریح کنند.درب این خانه رو به پارک نفس واقع در خیابان دربند باز میشد و در لحظه درگیری مسلحانه نگین و دوستانش برای قلیان کشیدن داخل پارک رفته بودند.
با تحقیقات انجام شده مشخص شد که بعد از وقوع درگیری یکی از دوستان نگین به نام مازیار، وارد همان خانه اجارهای شده و از داخل پنجره اقدام به تیراندازی کرده بود تا طرف مقابل دعوا را نشانه بگیرد اما در این میان ناگهان گلوله به نگین برخورد کرده بود.در حالی که مازیار پیش از مرگ نگین به دلیل شرکت در نزاع مسلحانه بازداشت شده بود، با انتقال به دادسرای جنایی به او اتهام مباشرت در قتل عمدی نیز تفهیم شد. همچنین با توجه به اینکه در تحقیقات به عمل آمده مشخص شده بود که اسلحه متعلق به دوست مازیار به نام فرزاد بوده؛ فرزاد نیز تفهیم اتهام شد.
با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست متهمان در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفتند.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی مادر نگین به عنوان تنها ولی دم پرونده تقاضای قصاص قاتل دخترش را کرد. سپس مازیار در دفاع از خود به توضیح جزئیات جنایت پرداخت و گفت:«من و فرزاد به همراه نگین و چند نفر دیگر از دوستانمان از روز یازدهم عید خانهای واقع در دربند اجاره کرده و قرار بود که تا پایان تعطیلات آنجا بمانیم.روز سیزده بدر بساط قلیان کشیدن را به پارک نفس بردیم. در حال تفریح بودیم که ناگهان یک خودروی دنا به همراه دو موتورسیکلت در کنار پارک توقف کرده و حدود ده نفر به سمت ما هجوم آوردند.من قبلا از فرزاد شنیده بودم که با عدهای دعوا و درگیری داشته و همان موقع فهمیدم که مهاجمین همان کسانی هستند که با فرزاد اختلاف داشتند.»
متهم در ادامه گفت:«آن افراد شوکر و اسپری فلفل همراه داشتند و عربده میکشیدند و میگفتند از جایتان تکان نخورید. در همان حال من از جایم بلند شدم و به سمت یکی از آنها رفتم تا از سمت جمع دورش کنم اما او به چشمم اسپری فلفل زد.چشمم خیلی سوخت و به سختی میتوانستم اطرافم را ببینم.برای همین به سمت خانه اجارهای حرکت کردم. میخواستم از سکوی داخل پارک پایین بپرم و زودتر به خانه برسم که در همان حالت دویدن از روی سکو پایین افتادم.
میخواستم بلند شوم که دیدم یک نفر از مهاجمین در حالی که یک اسلحه شکاری در دست داشت بالای سرم ایستاده بود. من لوله اسلحهاش را گرفتم و پایین کشیدم تا زانوی خودم آن را پایین آوردم و بالاخره مچ دستم را روی دست آن فرد انداخته و اسلحه را از دستش گرفتم. بعد به سمت همان خانه رفتم و از داخل پنجره رو به پارک اقدام به تیراندازی کردم. من فقط میخواستم با شلیک هوایی کاری کنم که افراد مهاجم از آنجا دور شوند و بعد از اینکه چند گلوله شلیک کردم دوباره به سمت پارک برگشتم.
داشتم سمت دوستانم میدویدم و هنوز اسلحه در دستم بود. یکدفعه چشمم به فرزاد افتاد که بالای سکو با ظاهری خون آلود روی زمین افتاده بود و خونریزی شدیدی داشت.خیلی ناراحت شدم و از شدت عصبانیت اسلحه را به سمت دیگری پرتاب کرده و به طرف فرزاد دویدم.اما همان موقع دیدم از پشت سرم صدای داد و فریاد میآید و دوستانم میگفتند نگین گلوله خورده است.تا قبل از آن اصلا متوجه نشدم که گلوله به نگین اصابت کرد.»
متهم در آخر گفت:«نگین دوست ما بود و من نمیخواستم این اتفاق بیفتد.» سپس فرزاد به اتهام نگهداری سلاح غیرمجاز پای میز محاکمه رفت و گفت:«از مدتها قبل با عدهای از بچه محلهایم مشکل داشتم و بارها با همدیگر درگیر شده بودیم. روز حادثه آنها رد من را زده و متوجه شده بودند که با دوستانم به دربند آمدهایم. فکرش را هم نمیکردم که در آن روز بالای سرم برسند. وقتی سر و کلهشان پیدا شد اصلا فرصت نکردم به خودم بجنبم چون روی سرم ریختند و شروع کردند به کتک زدن من.»
متهم ادامه داد: «در همان حال صدای تیراندازی شنیدم اما نمیدانستم اطرافم چه میگذرد. بعدا فهمیدم مازیار تیراندازی کرده و نگین مورد اصابت گلوله قرار گرفته است اما اسلحه به من تعلق نداشت. عدهای از طرف مقابل دعوا در تحقیقات به ماموران گفته بودند که مازیار اسلحه را از داخل خانه برداشته بود و گفته بودند که اسلحه به من تعلق داشت اما آنها از روی دشمنی این حرفها را زده بودند.همانطور که مازیار گفت این اسلحه به من تعلق نداشت.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.








