هفت صبح| اردیبهشت سال قبل بود که فیلم لحظه قتل دختر 17 ساله‌ای به نام فاطمه در فضای مجازی منتشر شد. در این ویدئو دیده می‌شد که فاطمه از داخل یک پراید بیرون آمد و راننده به او حمله کرد و با ضربات متعدد چاقو فاطمه را به شدت مجروح کرد.خیلی سریع مشخص شد که عامل قتل پدر فاطمه بوده است. دختر نوجوان به سرعت به بیمارستان منتقل شد اما شدت جراحات وارد شده به حدی زیاد بود که دختر جوان جان خودش را از دست داد.


سپس پدرش با مراجعه به پلیس خودش را به عنوان عامل قتل فرزندش معرفی کرد. متهم در اظهارات ابتدایی خود موارد اخلاقی را عامل درگیری‌های خانوادگی منجر به قتل عنوان کرد. اما خانواده فاطمه اظهار داشتند که مدتی قبل از حادثه مقتول متوجه خیانت پدرش نسبت به مادرش شده بود و همین سبب شد که پدر از فاطمه کینه به دل بگیرد.
بعد از تکمیل تحقیقات در پرونده و صدور کیفرخواست،پرونده برای رسیدگی به شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.

 

در دادگاه


در ابتدای جلسه رسیدگی مادر فاطمه در حالی که لباس مشکی عزای دخترش را هنوز بر تن داشت، به عنوان تنها ولی دم پرونده شکایت خود را مطرح کرد و با بغض و گریه گفت:«27 سال با پدر فاطمه زیر یک سقف زندگی کردم و هر سختی را تحمل کردم تا زندگی خوبی بسازم و دو فرزند مودب تربیت کردم اما از همان ابتدا شوهرم مردی عصبی بود و بارها من را کتک زده بود تا حدی که یک بار بینی‌ام را شکست و یک بار هم دندانم را. بار‌ها زیر گلویم چاقو گذاشته بود و یک بار هم به دستم چند ضربه چاقو زد. بابت فحاشی و ضرب و جرح چندین بار در مراجع قضایی مختلف از شوهرم شکایت کردم. او حتی یک بار شیشه مغازه برادرم را هم شکسته بود.»


شاکی ادامه داد:«تا اینکه سال 1402 شوهرم به من خیانت کرد و دخترم متوجه این موضوع شد و چت پدرش با یک خانم غریبه را به من نشان داد.از همان موقع شوهرم طوری فاطمه را تهدید می‌کرد که دخترم در یک ویس که برایم فرستاده بود آرزوی مرگ کرده بود.شوهرم دیده بود که در روستایشان یک نفر فرزندش را کشته بود و نسبت به اینکه مجازات قصاص در پی قتل فرزند وجود ندارد آگاه شده بود برای همین می‌گفت هر وقت بخواهم با ماشین از روی بچه‌‌هایم رد می‌شوم.

 

من سال‌ها با کار خیاطی و آرایشگری درآمد کسب کردم و برای زندگی بچه‌هایم زحمت کشیدم ولی این مرد در نهایت به دخترم انگ بی‌اخلاقی زد. با اینکه دختر من فقط 17سال داشت و با همین سن کم کار می‌کرد و دختری نجیب بود. روزها ناخن‌کاری می‌کرد و شب در خانه خیاطی می‌کرد.چند شب قبل از حادثه، شوهرم پسرم را تهدید به مرگ کرد و من که دیگر عرصه بر جانم تنگ شده بود برای نجات جان خودم و فرزندانم خانه را ترک کردم و به خانه برادرم رفتم اما درست چند روز بعد از ترک خانه بود که شوهرم فاطمه را کشت.به خاطر همین تقاضای اشد مجازات برای متهم را دارم و تقاضای دریافت دیه دارم.همچنین دیه صدمات غیرمنتهی به فوت را نیز می‌خواهم.»


سپس وکیل ولی دم نیز گفت:«جنایت در ملأعام و در برابر انظار مردم دخ داده که همین باعث جریحه‌دار شدن عواطف عمومی نیز شده است. متهم بعد از وارد کردن ضربات اولیه اقدام به بریدن سر دخترش نیز کرده است اما چون نتوانست مجددا ضربات دیگری به مقتوله وارد کرد.»

 

  متهم چه گفت؟


سپس نوبت به متهم رسید که در برابر اتهام وارد شده از خود دفاع کند و ضمن پذیرش اتهام مباشرت در قتل عمدی دخترش در دفاع از خود گفت:«از سال‌ها قبل در یک شرکت تولید لاستیک خودرو کار می‌کردم و فقط چهار پنج ماه به بازنشستگی من مانده بود.خیلی شب‌ها شب کاری می‌کردم و ساعات زیادی اضافه کاری در ماه داشتم تا بتوانم مخارج خانواده‌ام را تامین کنم با این حال برای اینکه خرج زن و بچه‌ام را برسانم در اوقات پس از کار در پارک دستفروشی می‌کردم و بادبادک می‌فروختم.»


او ادامه داد:«تا اینکه سال 99 پس از سال‌ها کار و زحمت توانستم یک خانه کلنگی وکالتی خریداری کنم اما چون برای ساخت آن مشکل پیدا کردم و فرصت دوندگی‌های اداری آن را نداشتم خانه را به نام همسرم زدم.همسرم قبل از آن آرایشگاه داشت و سال 1402 تصمیم گرفت کارش را ارتقا داده و سالن بزرگتری دایر کند اما من استخاره گرفتم و بد آمد برای همین با او مخالفت کردم و از همان موقع به بعد اختلافات ما جدی‌تر شد.من هرگز دست روی بچه‌هایم بلند نکرده بودم.فقط یک بار که پسرم از سربازی فرار کرد به او سیلی زدم.فاطمه هم جان من بود و انگشتم به او نخورده بود.اما وقتی اختلافاتم با همسرم زیاد شد به خاطر لجبازی او با من در انتخاب نوع پوشش چند بار او را کتک زدم.همسرم اصول اخلاقی را رعایت نمی‌کرد.در کنار کار آرایشگری احضار روح می‌کرد و برای من دعا گرفته بود تا راضی به دایر کردن سالن جدید شوم.»


متهم در ادامه گفت:«هر روز اختلاف ما سر همین مسئله زیاد می‌شد و همسرم من را وادار کرده بود برای خرید فرش و یخچال و جراحی بینی وام بگیرم.اما باز هم حرف دایر کردن سالن را می‌زد تا اینکه برای عمل دیسک گردنم دویست میلیون تومان وام گرفتم.همسرم به من گفت پول وام را طلا بخریم که ارزش آن حفظ شود و تو بعد از نوروز جراحی کن چون شب عید مشتری‌های من زیاد است و نمی‌توانم به تو رسیدگی کنم.من هم قبول کردم.اما بعد از عید او با خرید قسطی یک گوشی آیفون باز هم بدهکاری ماهیانه من را بالا برد و وقتی به او گفتم طلا را برای انجام جراحی بفروشیم فقط یک قطعه طلا را فروخت که مبلغ آن 26 میلیون تومان شد.بعد هم باز با من بداخلاقی می‌کرد. مثلا وقتی از او می‌پرسیدم مهمان خانه‌مان چه کسانی بودند و می‌گفتم دوست ندارم رفیق بازی کنی؛ به من با تندی می‌گفت همکارانم اینجا بودند و به تو ربطی ندارد.»


متهم در ادامه افزود:«قرار بود چند روز بعد بقیه طلاها را بفروشیم که یک شب وقتی به محل کارم رفتم همسرم زنگ زد و گفت سوییچ ماشین کجاست؟ می‌گفت دلمان گرفته و می‌خواهیم در محل دور بزنیم اما چند ساعت بعد پیام داد و گفت برای همیشه از زندگی تو رفتیم.من که به شدت به هم ریخته بودم به خانه برگشتم و دیدم قفل در عوض شده.چند ساعتی در حیاط خوابیدم و بعد در خانه را باز کردم و وارد شدم که دیدم همسرم همه اموال با ارزش را برده است.من یک کاتر پیدا کردم و رگم را زدم اما برای اینکه خونم گردن کسی نیفتد به یک همکارم زنگ زدم و گفتم که این کار را کردم و او نجاتم داد.سپس همه جا را دنبال همسر و فرزندانم می‌گشتم اما ردی از آنها پیدا نمی‌کردم.احساس می‌کردم خانه و زندگی و همه چیزم را باخته‌ام و خواب و خوراک نداشتم.»

 

  روز حادثه


متهم درباره روز حادثه گفت:«روز حادثه به کوچه روبه‌روی محل کار دخترم رفتم و به همکارش گفتم من پدر فاطمه هستم و او را صدا کن.فاطمه آمد و تا چشمش به من افتاد گفت چرا آبروی ما را می‌بری؟گفتم می‌خواهم مادرت را راضی کنی سر خانه برگردد و به او گفتم بیا با هم برویم کله پاچه بخوریم.اما او مرتب توهین می‌کرد.از اهانت‌هایش عصبانی شدم و یک چاقو که از سیزده بدر زیر صندلی مانده بود برداشتم و به او یک ضربه زدم.بعد چند ضربه دیگر هم وقتی از ماشین پیاده شد به او وارد کردم اما یکدفعه به خودم آمدم و دیدم زنی فریاد می‌زد و می‌گوید این مرد دختر جوان را کشت.تازه به خودم آمدم و فهمیدم چه بلایی سر فاطمه آوردم.»

 

او دروغ می‌گوید


بعد از اینکه دفاعیات متهم به این قسمت رسید مادر فاطمه با اعتراض به اظهارات متهم گفت:«همسرم بارها من را در طی سال‌ها کتک زده و این رفتارش ربطی به موضوع خانه ندارد.چون خانه قبلی ما هم به نام من بود.ما هرگز پول حقوق شوهرم را نمی‌دیدیم و حتی همانطور که خودش گفت من را وادار به فروش طلاهایم هم کرد.البته این طلاها پس انداز خودم بود.اگر مجبور به جراحی بینی شدم هم به دلیل این بود که شوهرم بینی‌ام را در جریان کتک کاری شکست.

 

همه مشکل زندگی ما از زمانی شروع شد که دخترم متوجه خیانت پدرش شد.خانم غریبه‌ای که شوهرم با او در ارتباط بود می‌گفت باردار است و تقاضای خرید خانه از شوهرم کرده بود.وقتی دخترم این مسائل را فهمید پدرش به او می‌گفت مار در آستین پرورش دادم و او را تهدید می‌کرد.» وکیل ولی دم نیز گفت:«متهم دروغ می‌گوید که از محل همسر و فرزندانش بی‌اطلاع بوده است.او در جریان نشانی محل کار آنها بود و  بعداز ترک خانه توسط همسر و فرزندانش،خانه آنها در اختیار متهم بود.»