
هفت صبح| روابط رو به گسترش اسرائیل با جمهوری آذربایجان و احتمال توسعه مناسبات تلآویو با ارمنستان، بار دیگر قفقاز جنوبی را به یکی از حساسترین کانونهای رقابت ژئوپلیتیکی پیرامون ایران تبدیل کرده است. در این گفتوگو با حامد خسروشاهی، کارشناس و پژوهشگر مسائل قفقاز، ضمن بررسی چرایی تداوم شراکت امنیتی باکو و اسرائیل، پیامدهای احتمالی حضور پررنگتر تلآویو در قفقاز و راهبردهای پیش روی ایران و ترکیه برای جلوگیری از گسترش نفوذ بازیگران فرامنطقهای در این منطقه واکاوی شده است.

هم در جنگ ۱۲روزه و هم در جنگ ۴۰روزه، در فضای مجازی، شبکههای اجتماعی و فضای شفاهی و غیررسمی ایرانی و فارسیزبان، این فرضیه برسر زبانها افتاده بود که اسرائیل از خاک جمهوری آذربایجان برای امور اطلاعاتی و نظامی علیه ایران استفاده میکند. البته این ادعا از جانب مقامات رسمی و دولتی ایران و آذربایجان تکذیب شده اما فارغ از درستی یا نادرستی این ادعا، به طور کلی از همکاری این دو کشور اطلاعاتی در دست هست. با توجه به عمق روابط ترکیه و آذربایجان و همچنین روابط خصمانه ترکیه و اسرائیل که روز به روز تشدید میشود، روابط اسرائیل و آذربایجان را چطور میشود توضیح داد و تبیین کرد؟
پاسخ این سؤال را باید در ساختار قدرت در قفقاز جنوبی و منطق بقای دولت آذربایجان جست. جمهوری آذربایجان از نخستین سالهای استقلال، رژیم صهیونیستی را نه صرفا یک شریک اقتصادی، بلکه یک «دارایی راهبردی» تعریف کرده است. رژیم صهیونیستی برای باکو سه کارکرد اساسی دارد؛ نخست، تأمینکننده فناوریهای پیشرفته نظامی و اطلاعاتی؛ دوم، کانالی برای دسترسی به ساختار قدرت در آمریکا و لابیهای مؤثر واشنگتن؛ و سوم، ایجاد یک موازنه در برابر ایران و تا حدودی روسیه. به همین دلیل، روابط با رژیم صهیونیستی در باکو یک تصمیم تاکتیکی نیست، بلکه بخشی از دکترین امنیت ملی این کشور است. از دوران علیافِ پدر، آذربایجان به یک موازنه در رابطه با بازیگران منطقه مثل ترکیه، روسیه، آمریکا، ناتو، ایران و رژیم صهیونیستی و حتی پاکستان معتقد بوده و با تنظیم روابط از همه این بازیگران بهره میبرد.
از سوی دیگر، ترکیه و جمهوری آذربایجان با وجود اینکه در بسیاری از پروندهها هماهنگ هستند، اما استقلال تصمیمگیری باکو حفظ شده است. همانگونه که ترکیه روابط خود با روسیه را براساس منافع ملی تنظیم میکند. جمهوری آذربایجان نیز رابطه با رژیم صهیونیستی را بر اساس منافع خود تعریف کرده، نه براساس فراز و فرود روابط آنکارا و تلآویو.نکته مهمتر آن است که برخلاف تصور رایج در ایران، ترکیه نیز هیچگاه از باکو نخواسته است روابطش را با اسرائیل قطع کند. حتی در اوج بحران غزه و شدیدترین مواضع رجب طیب اردوغان علیه اسرائیل، هیچ نشانهای وجود ندارد که آنکارا بخواهد همکاریهای امنیتی و نظامی آذربایجان با اسرائیل را متوقف کند. در مسئله سوریه دیدیم که آذربایجان با هماهنگی ترکیه و به خواست آنکارا میزبان گفتوگوهای سوریه و رژیم صهیونیستی شد.
صد البته موضوع همگاریهای باکو و تلآویو صرفا خرید سلاح یا همکاری فناوری نیست. نگرانی اصلی ایران، احتمال تبدیل شدن این روابط به بستری برای فعالیتهای اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل در مجاورت مرزهای شمالی ایران است. طی دو دهه گذشته، بارها گزارشهایی در رسانههای غربی درباره همکاری اطلاعاتی باکو و تلآویو منتشر شده و همین مسئله حساسیت نهادهای امنیتی ایران را افزایش داده است. در مقابل، جمهوری آذربایجان همواره تأکید کرده که اجازه استفاده از خاک خود علیه کشورهای همسایه را نمیدهد.
اخیرا سیانان گزارشی منتشر کرد که در جنگ اخیر ماموران امنیتی اسرائیل از بستری که برای بازسازی مناطق تازه آزادشده آذربایجان در مجاورت مرزهای شمالغربی ایران در اختیار شرکتهای فناور صهیونیستی قرار گرفته، برای پیشبرد عملیاتهای ترور و نظامی خود بهره برده است.بنابراین، این واقعیت قابل انکار نیست که روابط این دو صرفا یک رابطه تجاری نیست، بلکه یک شراکت امنیتی عمیق و بلندمدت است که در محاسبات راهبردی هر دو طرف جایگاه ویژهای دارد. این شراکت هم نه با تنشهای لفظی میان ترکیه و اسرائیل از بین میرود و نه با تحولات مقطعی منطقه.
سوال دیگری که در این فضا به ذهن متبادر میشود، به رسمیت شناختن قتلعام ارامنه توسط اسرائیل است. از دو جنبه میتوان به این موضوع نگاه کرد؛ جنبه اول تعمیق دشمنی و روابط خصمانه میان ترکیه و اسرائیل است. از سوی دیگر، آذربایجان و ارمنستان بهرغم توافقی که با میانجیگری دونالد ترامپ امضا کردهاند، همچنان با دیده شک و عدم اطمینان به یکدیگر مینگرند. این اقدام اسرائیل را با توجه به این فرضیات چگونه تحلیل میکنید؟
در سیاست بینالملل، بهویژه در خاورمیانه و قفقاز، زمانبندی تصمیمات به اندازه خود تصمیم اهمیت دارد. اگر رژیم صهیونیستی در چنین شرایطی نسلکشی ارامنه را به رسمیت بشناسد، پیامی درباره موازنه قدرت امروز منطقه خواهد داشت. از یک سو، این اقدام را باید در چارچوب تشدید رویارویی رژیم و ترکیه تحلیل کرد. تا چند سال پیش، تلآویو بهرغم فشارهای داخلی و لابی ارامنه، از به رسمیت شناختن نسلکشی ارامنه خودداری میکرد، زیرا نمیخواست روابط خود با ترکیه را تخریب کند. اما امروز شرایط کاملا تغییر کرده.
ترکیه از نگاه رژیم صهیونیستی دیگر یک شریک دشوار نیست، بلکه به تدریج به یک رقیب ژئوپلیتیکی و حتی دشمن تبدیل شده؛ رقیبی که در سوریه، فلسطین، شرق مدیترانه و حتی در نظم آینده خاورمیانه در نقطه مقابل صهیونیستها قرار گرفته است. بنابراین، به رسمیت شناختن نسلکشی ارامنه میتواند به ابزاری برای افزایش فشار سیاسی و روانی بر آنکارا تبدیل شود؛ موضوعی که برای دولت ترکیه به طور مستقیم به هویت ملی و مشروعیت روایت رسمی جمهوری ترکیه مربوط میشود. اما سؤال مهمتر این است که آیا چنین اقدامی به معنای فاصله گرفتن اسرائیل از جمهوری آذربایجان خواهد بود؟ به نظر من پاسخ منفی است.
اینکه روابط رژیم صهیونیستی و جمهوری آذربایجان را تابع روابط رژیم و ترکیه تصور کنیم خطاست. تلآویو این دو را در دو پرونده کاملا مجزا مدیریت میکند. اسرائیل میداند که برای باکو، مسئله اصلی نه روایت تاریخی سال ۱۹۱۵، بلکه امنیت ملی، موازنه با ایران، دسترسی به فناوریهای نظامی و حفظ برتری نظامی در قفقاز جنوبی است. همانگونه که آذربایجان هم تاکنون نشان داده که حاضر نیست روابط راهبردی خود با رژیم صهیونیستی را قربانی اختلافات رژیم با ترکیه کند. صد البته اگر اسرائیل چنین تصمیمی بگیرد، بدون تردید در باکو با نارضایتی مواجه خواهد شد و ممکن است در کوتاهمدت تنشهایی در حد کلامی، نه بیشتر ایجاد کند. آذربایجان برای رژیم، حلقه مهمی از راهبرد مهار ایران در قفقاز جنوبی به شمار میرود. هنگامی که چنین منافع بزرگی در میان باشد، اختلاف برسر یک موضوع تاریخی، هرچند مهم، معمولا قادر به فروپاشی یک اتحاد امنیتی نیست.
از سوی دیگر، نزدیک شدن اسرائیل به ارمنستان که تحت دولت نیکول پاشینیان به دنبال دوری از تکیه بر روسیه و بازتعریف روابط با غرب است، چقدر میتواند بر ایران که مرز مشترک با ارمنستان دارد، تاثیر داشته باشد؟
فقط گسترش روابط ارمنستان و اسرائیل نیست؛ بلکه تغییر همزمان معماری ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی است. این دو روند اگر همزمان پیش بروند، میتوانند آثار مهمی بر محیط امنیتی ایران داشته باشند. ارمنستان پس از آنکه در ادوار گذشته صرفا با فشار دولت ایران در اراضی اشغالی سفارتخانه نداشت، در دوران پاشینیان سفارت خود را در تلآویو افتتاح کرد.پاشینیان پس از شکست در جنگ دوم قرهباغ به این جمعبندی رسید که روسیه دیگر ضامن امنیت ارمنستان نیست. از این رو، ایروان بهتدریج راهبرد «تنوعبخشی به شرکای امنیتی» را در پیش گرفت؛ یعنی گسترش روابط با آمریکا، اتحادیه اروپا، فرانسه و در ادامه، احتمالا عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی. بنابراین اگر روزی روابط ارمنستان و رژیم توسعه یابد، نباید آن را یک اتفاق مستقل دانست؛ بلکه حلقهای از زنجیره خروج تدریجی ارمنستان از مدار امنیتی روسیه و ورود آن به نظم غربی خواهد بود.
ایران طی سه دهه گذشته، مرز ۴۴ کیلومتری خود با ارمنستان را صرفا یک مرز دوجانبه تلقی نکرده، بلکه آن را آخرین پنجره ژئوپلیتیکی خود به قفقاز و اروپا دانسته است. به همین دلیل هم تهران همواره تأکید کرده که هیچ تغییری در ژئوپلیتیک مرزهای منطقه را نمیپذیرد. این موضع فقط به جمهوری آذربایجان مربوط نیست؛ بلکه درباره هر ترتیبات جدیدی است که بتواند این ارتباط را تضعیف کند. در این چارچوب، توافق اخیر موسوم به «کریدور ترامپ» اهمیت ویژهای پیدا میکند. نامگذاری آن به اسم رئیسجمهور درحال جنگ با ایران هم به پیشنهاد پاشینیان بود. اگر این کریدور صرفا یک مسیر حملونقل تحت حاکمیت کامل ارمنستان باشد، تهدید مستقیمی برای ایران ایجاد نمیکند و حتی میتواند به توسعه ارتباطات منطقهای کمک کند. اما اگر در عمل به یک کریدور فرامرزی با مدیریت یا تضمین امنیتی بازیگران خارجی و مشخصا آمریکایی تبدیل شود، وضعیت کاملا متفاوت خواهد بود. نگرانی ایران دقیقا از همین نقطه آغاز میشود؛ یعنی شکلگیری یک نوار ژئوپلیتیکی جدید که بهتدریج حضور آمریکا، غرب یا حتی بازیگران امنیتی دیگر و مشخصا رژیم صهیونیستی را به مرزهای شمالغرب ایران نزدیک کند.
در چنین شرایطی، اگر ارمنستان همزمان روابط امنیتی خود را با اسرائیل نیز گسترش دهد، معادله پیچیدهتر میشود. تاکنون یکی از نگرانیهای ایران، همکاری امنیتی جمهوری آذربایجان و اسرائیل در شمال رود ارس بوده است. حال اگر در جنوب ارمنستان هم رژیم بتواند روابط اطلاعاتی و امنیتی مؤثری با ارمنستان برقرار کند، ایران با وضعیتی روبهرو میشود که در آن اسرائیل، دستکم از منظر سیاسی و اطلاعاتی، با هر دو همسایه قفقازی ایران در ارتباط است.
رویکرد مناسب و موثر ایران و ترکیه نسبت به این تحرکات اسرائیل در منطقه قفقاز چه میتواند باشد؟
معتقدم که ایران و ترکیه، با وجود اختلافات فراوان در سوریه، عراق، قفقاز و حتی رقابت ژئوپلیتیکی، در یک موضوع دارای منافع مشترک هستند؛ هر دو مخالف تبدیل شدن قفقاز جنوبی به عرصه رقابت و حضور امنیتی بازیگران فرامنطقهای، بهویژه رژیم صهیونیستی هستند. این اشتراک منافع میتواند مبنای نوعی همکاری میان تهران و آنکارا باشد. نخستین نکته این است که ایران و ترکیه نباید رقابت دوجانبه خود را به فرصتی برای نفوذ بیشتر رژیم تبدیل کنند. تجربه سالهای اخیر نشان داده هر زمان روابط تهران و باکو یا تهران و آنکارا دچار تنش شده، فضای بیشتری برای نقشآفرینی اسرائیل فراهم شده. اسرائیل دقیقا از همین شکافها بهره میبرد. بنابراین، حتی اگر ایران و ترکیه درباره بسیاری از مسائل اختلاف داشته باشند، حفظ کانال گفتوگوی امنیتی درباره تحولات قفقاز یک ضرورت است.
دوم، ایران باید از نگاه صرفا امنیتی به قفقاز فاصله بگیرد. نفوذ رژیم صهیونیستی تنها محصول همکاریهای اطلاعاتی نیست؛ بخشی از آن ناشی از خلأ اقتصادی، فناوری و دیپلماتیک است. اگر ایران نتواند برای جمهوری آذربایجان و حتی ارمنستان، شریک اقتصادی جذاب و قابل اتکایی باشد، طبیعی است که این کشورها به سمت بازیگرانی بروند که فناوری، سرمایه و حمایت سیاسی بیشتری ارائه میکنند. به بیان دیگر، مقابله با نفوذ رژیم صهیونیستی فقط با ابزار امنیتی ممکن نیست؛ نیازمند حضور فعال اقتصادی و دیپلماتیک نیز هست. هرچند معتقدم از ابزار قهری هم باید استفاده کرد.
تصور اینکه با فشار سیاسی یا رسانهای بتوان روابط باکو و تلآویو را قطع کرد، حداقل در کوتاهمدت واقعبینانه نیست. این روابط ریشههای عمیق امنیتی دارد و بخشی از راهبرد ملی جمهوری آذربایجان است. راهبرد مؤثرتر برای ایران، افزایش اعتماد متقابل با باکو و کاهش انگیزههای امنیتی این کشور برای اتکا به بازیگران بیرونی است. هر اندازه روابط تهران و باکو عادیتر و پیشبینیپذیرتر باشد، زمینه برای گسترش همکاریهای ضدایرانی بازیگران ثالث نیز محدودتر خواهد شد.
در مورد ترکیه هم باید توجه داشت که هرچند روابط این کشور با رژیم صهیونیستی در پایینترین سطح سیاسی قرار دارد اما آنکارا هم علاقهمند نیست قفقاز جنوبی به عرصه نفوذ انحصاری رژیم یا هر قدرت فرامنطقهای دیگری تبدیل شود. از این منظر، ایران و ترکیه میتوانند بدون تشکیل ائتلاف رسمی، در قالب رایزنیهای امنیتی، همکاریهای منطقهای و استفاده از سازوکارهایی مانند فرمت ۳+۳، درباره ثبات قفقاز به تفاهم برسند.








