هفت صبح| تجربه روزانه مسافران اسنپ در اعلام قیمت، به یک معمای آزاردهنده تبدیل شده است. قیمت‌ها تقریباً هر چند دقیقه یک‌بار به‌روزرسانی می‌شوند و هر بار جهشی تازه را ثبت می‌کنند که نه با منطق اقتصادی سازگار است و نه با واقعیت مسافت و مصرف سوخت. حذف گزینه «عجله دارم» نیز عملاً دست پلتفرم را برای بازی با قیمت‌ها بازتر کرده است. نکته عجیب‌تر اینکه بسیاری از رانندگان عمداً سفر را قبول نمی‌کنند تا قیمت چند بار به‌روزرسانی شود و بعد از رسیدن به سقف دلخواه، درخواست را بپذیرند. این رفتار نشان می‌دهد که الگوریتم قیمت‌گذاری اسنپ، به‌جای ایجاد تعادل، به ابزاری برای افزایش مداوم نرخ‌ها تبدیل شده است.

 

این روند اخیر، افزایش ۳ تا ۴ برابری قیمت‌ها در ساعات پیک و روزهای خاص را عادی کرده است و باعث شده اخیرا حمل‌ونقل هوشمند از یک خدمت عمومی به یک کالای لوکس تبدیل شود. در شهری مثل تهران که حمل‌ونقل عمومی پاسخگوی نیاز مردم نیست، این انحصار عملاً کاربران را در موقعیتی قرار داده که چاره‌ای جز پذیرش نرخ‌های غیرمنطقی ندارند. حذف آژانس‌های سنتی با وعده ارزان‌فروشی حالا به نقطه‌ای رسیده که همان پلتفرم‌ها با تکیه بر نبود رقیب، قیمت‌ها را بدون سقف و بدون پاسخگویی تعیین می‌کنند.

 

تفاوت هزینه سفرهای درون‌شهری و برون‌شهری


تفاوت عجیب میان سفرهای درون‌شهری و برون‌شهری، نمونه‌ای روشن از این بی‌نظمی است. در حالی که سفر ۴۰۰ کیلومتری تهران به قزوین حدود 800 هزار تومان قیمت‌گذاری شده، یک مسیر در تهران گاهی به 800 هزار تومان می‌رسد. درحالی که از نظر مسافتی تفاوت بسیار بالاست و این شکاف نه با منطق مسافت سازگار است و نه با انصاف.  البته آنها مدعی هستند که در سفرهای برون‌شهری تقاضا کم است و ترافیک وجود ندارد، اما با توجه به زمان مورد نیاز و هزینه سوخت و ... توجیهی منطقی نیست. در ساعات شلوغ شهر، الگوریتم اسنپ با دیدن افزایش درخواست و کمبود راننده، قیمت را تا جایی بالا می‌برد که رانندگان راضی شوند به آن منطقه بروند.

 

در واقع، مسافر نه پول بنزین می‌دهد و نه پول مسافت؛ او هزینه «زمان» و «ترافیک» را چند برابر پرداخت می‌کند. بسیاری از رانندگان نیز می‌گویند با وجود افزایش قیمت‌ها، سهم واقعی آن‌ها پس از کسر کمیسیون ۱۵ تا ۲۰ درصدی اسنپ و هزینه‌های سنگین استهلاک، چندان قابل توجه نیست. راننده‌ای که مسیر مرکز تا غرب تهران را با 600هزار تومان می‌رود، اگر هزینه استهلاک کلاچ، ترمز و مصرف سوخت در ترافیک را در نظر بگیریم بازهم درآمد خوبی است به همین دلیل است که تعداد رانندگان اسنپ در تهران افزایش یافته و حتی از شهرهای دیگر هم به تهران می‌آیند تا اسنپ باشند. به همین دلیل، سفرهای ارزان‌تر با اسنپ معنی ندارد.

 

نهادهای ناظرکجاست؟


نهادهای ناظر، سال‌هاست درباره قیمت‌گذاری پلتفرم‌ها هشدار می‌دهند، اما نتیجه ملموسی دیده نمی‌شود. حذف رقبا از بازار، نبود سقف قیمتی و الگوریتم‌های مبهمی که هیچ‌کس از سازوکارشان خبر ندارد، باعث شده اسنپ عملاً بدون محدودیت نرخ‌گذاری کند. نتیجه این وضعیت، بازاری است که در آن قیمت‌ها نه بر اساس هزینه واقعی، بلکه بر اساس تحریک مصنوعی تقاضا تعیین می‌شود. به نظر می‌رسد ایجاد رقبای جدی‌تر، تدوین مقررات شفاف برای سقف افزایش قیمت در ساعات پیک و نظارت واقعی بر الگوریتم‌های قیمت‌گذاری، تنها راه بازگرداندن تعادل به این بازار است. در غیر این صورت، حمل‌ونقل هوشمند که قرار بود راه‌حلی برای مشکلات شهری باشد، به مشکلی تازه تبدیل خواهد شد؛ مشکلی که هر روز فشار بیشتری بر دوش شهروندان می‌گذارد.

 

مسافران بدون حق انتخاب


یکی از ریشه‌های اصلی بحران قیمت‌گذاری در اسنپ، نبود هرگونه تشکل صنفی واقعی برای رانندگان است. رانندگان اسنپ برخلاف تاکسی‌های رسمی، زیر چتر هیچ اتحادیه، سندیکا یا نهاد حمایتی قرار ندارند. نه تعرفه مشخصی برایشان تعیین شده، نه سازوکاری برای اعتراض جمعی دارند و نه نهادی که بتواند از حقوقشان دفاع کند. همین خلأ باعث شده رابطه میان راننده و پلتفرم، یک رابطه کاملاً یک‌طرفه باشد؛ رابطه‌ای که در آن اسنپ تصمیم می‌گیرد و راننده ناچار است بپذیرد.


وقتی راننده هیچ پشتوانه صنفی ندارد، طبیعی است که پلتفرم نیز خود را ملزم به رعایت هیچ سقف قیمتی نمی‌بیند. در همین راستا قیمت‌گذاری به‌جای آنکه تابع قانون باشد، تابع الگوریتمی است که تنها هدفش حداکثرسازی درآمد پلتفرم است. راننده هم که از استهلاک، هزینه قطعات، تورم و کمیسیون بالا خسته شده، ترجیح می‌دهد سفر را دیرتر قبول کند تا قیمت چند بار بالا برود. این چرخه معیوب، هم مسافر را تحت فشار می‌گذارد و هم راننده را در موقعیت فرسایشی قرار می‌دهد.


نکته مهم‌تر این است که کیفیت خدمات اسنپ هنوز در سطحی نیست که چنین قیمت‌هایی را توجیه کند. نه خودروها استاندارد یکسانی دارند، نه خدمات پشتیبانی در حد مطلوب است، نه امنیت سفر تضمین‌شده است و نه تجربه کاربری به سطحی رسیده که بتوان آن را خدمت ممتاز دانست. با این حال، قیمت‌ها در بسیاری از ساعات شبانه‌روز به سطح خدمات لوکس نزدیک شده‌اند، بدون آنکه کیفیت، کوچک‌ترین تغییری کرده باشد. در واقع، اسنپ در موقعیتی قرار گرفته که نه کیفیت را ارتقا داده، نه قیمت را کنترل کرده، اما بازار را در اختیار گرفته است. نبود رقیب جدی، نبود نظارت موثر و نبود تشکل صنفی برای رانندگان، سه ضلع مثلثی هستند که این وضعیت را ممکن کرده‌اند.

 

در چنین بازاری، پلتفرم نه از سمت راننده فشار می‌بیند، نه از سمت مسافر و نه از سمت نهادهای ناظر. نتیجه آن می‌شود که قیمت‌گذاری به یک بازی بی‌قانون تبدیل شود که هر بار مسافر بازنده آن است. همان‌طور که برای نان، دارو، برق و گاز مقررات وجود دارد، حمل‌ونقل شهری نیز بخشی از زندگی روزمره مردم است و نمی‌توان آن را به دست الگوریتم‌هایی سپرد که تنها هدفشان افزایش درآمد پلتفرم است. اگر نظارت واقعی شکل نگیرد، اگر سقف قیمتی تعیین نشود، اگر رانندگان صاحب تشکل صنفی نشوند و اگر رقابت سالم ایجاد نگردد، این چرخه ادامه خواهد داشت. قیمت‌ها هر روز بالاتر می‌روند، کیفیت ثابت می‌ماند و مسافر و راننده هر دو قربانی بازاری می‌شوند که تنها یک برنده دارد: پلتفرم انحصاری.