هفت صبح، حمیده عبدالهی| قبض برق روی یخچال با آهن‌ربای کارتونی چسبیده است، کنار فیش حقوقی خانم خانه که رقمش از حقوق همسرش بیشتر است. کسی درباره این تفاوت حرفی نمی‌زند. سر میز شام، پدر هنوز رئیس است. تصمیم آخر را او می‌گیرد، حتی اگر سهم بزرگ‌تری از اجاره‌خانه از حساب همسرش رفته باشد. بعد از شام، خانم ظرف‌ها را می‌شوید و در ذهنش جمع و تفریق می‌کند: اقساط، شهریه، قسط یخچال. در اتاق خواب، خستگی‌اش را قورت می‌دهد تا مبادا به بهانه‌گیری تعبیر شود. خانه آرام است، اما زیر این آرامش، معادله‌ای حل‌نشده نفس می‌کشد.

 

اقتصاد خانه‌ها بی‌سروصدا جابه‌جا شده است. آمارها می‌گویند سهم زنان از بازار کار بیشتر از گذشته شده. تورم و بی‌ثباتی اقتصادی هم بسیاری از خانواده‌ها را به سمت دو‌ درآمدی شدن هل داده است. اما تغییر در دخل‌وخرج، الزاماً به تغییر در ذهنیت‌ها منجر نشده. در بسیاری از خانه‌ها هنوز کمک کردن واژه‌ای است که برای مشارکت مرد در کارهای خانه به کار می‌رود، نه مسئولیت مشترک. زن شاغل، حتی وقتی نان‌آور اصلی است، اغلب باید ثابت کند که مادری‌اش کم نشده، همسری‌اش آسیب ندیده و استقلال مالی‌اش به معنای برهم‌زدن نظم قدیمی نیست. همین دوگانگی، شکافی می‌سازد میان واقعیت اقتصادی امروز و انتظارات فرهنگی دیروز. شکافی که خودش را در خستگی‌های مزمن، دلخوری‌های فروخورده و گاهی در بحران‌های عمیق‌تر خانوادگی نشان می‌دهد.

 

 شیفت دوم بی‌حقوق


«ساعت کاری من پنج عصر تمام می‌شود، اما مسئولیت‌هایم نه»؛ این را مریم، ۳۸ ساله و کارمند یک شرکت خصوصی می‌گوید. مادری با دو فرزند که پس از پایان کار اداری، وارد مرحله‌ای دیگر از کار روزانه می‌شود. خرید خانه، آماده‌کردن غذا، پیگیری تکالیف مدرسه، هماهنگی امور درمانی و نقش همسری. او تأکید می‌کند که همسرش گاهی همکاری می‌کند، اما در حد کمک باقی می‌ماند، نه پذیرش سهم برابر از مسئولیت. به گفته او، اگر از خستگی سخن بگوید، پاسخ غالب این است که می‌تواند کار بیرون را کنار بگذارد. گویی مسئله، انتخاب میان اشتغال و آرامش خانه است، نه بازنگری در تقسیم کار.


مریم از تجربه‌ای سخن می‌گوید که در ادبیات جامعه‌شناسی خانواده از آن با عنوان شیفت دوم یاد می‌شود. مرحله‌ای از کار خانگی که پس از پایان اشتغال رسمی آغاز می‌شود و مزدی برای آن تعریف نشده است. این شیفت فقط به فعالیت‌های فیزیکی محدود نمی‌شود، بار ذهنیِ برنامه‌ریزی، پیش‌بینی و مدیریت امور خانه نیز بخشی از آن است. به گفته او، حتی در زمان استراحت ظاهری، ذهنش درگیر فهرست کارهای انجام‌نشده و مسئولیت‌های فرداست.


سمیه هم ۴۲ ساله و حسابدار، نان‌آور اصلی خانواده است و درآمدش از همسرش بیشتر است. با این حال، او می‌گوید این تغییر در ساختار اقتصادی خانواده به تغییر محسوسی در تقسیم کار خانگی منجر نشده است. به گفته او، حساسیت‌ها حتی افزایش یافته. بنابراین تلاش می‌کند نارضایتی خود را کمتر بروز دهد تا به بی‌میلی نسبت به نقش‌های خانوادگی تعبیر نشود. سمیه از احساس فرسودگی مزمنی سخن می‌گوید که به‌تدریج به دلخوری و فاصله عاطفی منجر می‌شود. دلخوری‌هایی که اغلب بیان نمی‌شوند تا تعارض آشکار ایجاد نشود.

 

 تصویر آماری یک نابرابری پنهان


اعداد، گاهی بی‌سروصدا همان چیزی را می‌گویند که در روایت‌های روزمره شنیده می‌شود. بر اساس داده‌های منتشرشده از سوی مرکز آمار ایران، نرخ مشارکت اقتصادی زنان ۱۵ ساله و بیشتر در سال‌های اخیر حدود ۱۳ تا ۱۴ درصد در نوسان بوده است. رقمی که نشان می‌دهد بخش بزرگی از زنان ایرانی همچنان بیرون از بازار رسمی کار قرار دارند، حتی در شرایطی که فشار اقتصادی، خانواده‌ها را به سمت دو‌درآمدی شدن سوق داده است.


در مقابل، سهم زنان از کار خانگی و مراقبتی همچنان بالاست. نتایج طرح‌های رسمی درباره گذران وقت نشان می‌دهد؛ زنان چند برابر مردان صرف امور خانه، نگهداری از کودکان و رسیدگی به سالمندان وقت می‌گذارند. ساعاتی که در محاسبات اقتصادی به چشم نمی‌آید اما ستون پنهان زندگی روزمره است. همین کار نامرئی یکی از اصلی‌ترین دلایل غیرفعال بودن اقتصادی زنان عنوان شده، بخش بزرگی از زنانی که شاغل نیستند، مسئولیت‌های خانوادگی را علت اصلی عدم حضور در بازار کار می‌دانند.


از سوی دیگر، آمارها حاکی از افزایش تعداد زنان سرپرست خانوار است. بر پایه داده‌های رسمی، حدود ۱۲ تا ۱۳ درصد خانوارهای کشور با سرپرستی زنان اداره می‌شوند. خانوارهایی که در آن‌ها زن، نه‌تنها نقش مراقبتی بلکه مسئولیت اصلی تأمین معاش را نیز بر عهده دارد.در مقیاس جهانی، شکاف روشن‌تر می‌شود. مطابق گزارش‌های سازمان بین‌المللی کار، میانگین مشارکت اقتصادی زنان در جهان حدود ۴۷ تا ۵۰ درصد است. رقمی که فاصله معناداری با وضعیت ایران دارد. این تفاوت تنها یک شاخص اقتصادی نیست، نشانه‌ای از نسبت میان ساختارهای اجتماعی، سیاست‌های حمایتی و بازتعریف نقش‌ها در خانواده است.

 

 نابرابری پنهان و پیامدهای آن بر زنان شاغل


دکتر سجاد بهرامی، جامعه‌شناس، در گفت‌وگو با هفت صبح می‌گوید: افزایش حضور زنان در بازار کار ایران، تحول قابل توجهی در عرصه اقتصادی و اجتماعی ایجاد کرده است. تحصیل‌کردگان زن وارد حرفه‌های متنوع شده و سهم چشمگیری در تأمین معیشت خانواده و توسعه جامعه پیدا کرده‌اند. با این حال، این تغییر در حوزه عمومی هنوز به بازتعریف نقش‌ها در خانواده منجر نشده است. سهم مردان در کارهای خانه و مراقبت از فرزندان محدود باقی مانده و فشارهای ناشی از شیفت دوم یا همان کار خانگی مضاعف، همچنان بخش بزرگی از زندگی زنان شاغل را اشغال می‌کند.


او توضیح می‌دهد: این وضعیت ریشه در نقش‌های جنسیتی سنتی و ماندگار در فرهنگ ایرانی دارد. از یک سو، حضور زنان در دانشگاه و بازار کار پذیرفته شده و هنجاری اجتماعی به شمار می‌رود اما از سوی دیگر، انتظارات فرهنگی از نقش زن در خانه همچنان بر اساس الگوهای سنتی تعریف می‌شود. علاوه بر آن، کار خانگی و مراقبت از فرزندان به عنوان فعالیتی با ارزش اقتصادی و اجتماعی پایین تلقی می‌شود و انگیزه مردان برای مشارکت واقعی در این حوزه کاهش می‌یابد.


این جامعه‌شناس همچنین مدعی است که فشار شیفت دوم پیامدهای گسترده‌ای بر سلامت روان و روابط خانوادگی زنان شاغل دارد:« فرسودگی شغلی خانگی، افزایش اضطراب و افسردگی، کاهش رضایت از زندگی، مشکلات جسمانی و اختلال در کیفیت رابطه با فرزندان و همسر از جمله نتایج این فشار مضاعف است. این وضعیت همچنین الگوسازی نابرابر برای نسل بعد را تقویت می‌کند. دختران به تدریج می‌آموزند که کار خانگی وظیفه آنان است و پسران یاد می‌گیرند که مسئولیتی در این حوزه ندارند و بدین ترتیب چرخه نابرابری جنسیتی از نسلی به نسل بعد منتقل می‌شود.»
از سویی بهرامی معتقد است؛ تغییر فرهنگی در میان نسل جوان و طبقات تحصیل‌کرده سریع‌تر است، اما هنوز به یک هنجار فراگیر تبدیل نشده است. مشارکت مردان بیشتر در قالب کمک تعریف می‌شود نه مسئولیت مشترک و همین تفاوت ظریف ولی مهم، فشار مضاعف بر زنان شاغل را ادامه می‌دهد و مانع تحقق برابری واقعی در خانه می‌شود.

 

موانع مشارکت مردان در کار خانگی


بهرامی اشاره‌ای هم دارد به تجارب دیگر کشورها در این زمینه.  بنابرادعای وی؛ تجربه کشورهای پیشرفته نشان می‌دهد ترکیبی از سیاست‌های حمایتی و تغییرات فرهنگی می‌تواند به تقسیم کار عادلانه‌تر در خانواده‌ها منجر شود اما در ایران موانع متعددی بر سر راه این تحول وجود دارد. در سطح فرهنگی، باورهای سنتی درباره نقش‌های جنسیتی هنوز عمیقاً در جامعه ریشه دارد و بسیاری از مردان نابرابری موجود را طبیعی می‌دانند. همچنین، مفهوم غیرت به شکل نادرست تفسیر می‌شود و مشارکت مردان در کار خانگی گاهی به تمسخر یا مردانگی‌زدایی تعبیر می‌شود. نبود گفتمان عمومی و محدودیت رسانه‌ای درباره برابری جنسیتی نیز مانع آشکارسازی این مسائل است.


او ادامه می‌دهد: در سطح قانونی و ساختاری، محدودیت مرخصی پدران، طولانی و انعطاف‌ناپذیر بودن ساعات کاری و نبود زیرساخت‌های حمایتی مانند مهدکودک‌های با کیفیت و مقرون به صرفه، مشارکت مردان را محدود می‌کند. این موانع موجب می‌شود بار مراقبت از فرزندان و امور خانه همچنان بر دوش زنان باشد.این جامعه‌شناس از زاویه دیگری هم به این مقوله نگاه می‌کند. از منظر اقتصادی: «در سطح اقتصادی، نابرابری دستمزدی و افزایش هزینه‌های زندگی فشار مضاعف را بر زنان شاغل تشدید می‌کند و نگاه مردان به مشارکت را غالباً موقتی و وابسته به وضعیت اقتصادی می‌سازد. علاوه بر این، موانع نهادی و آموزشی نیز نقش دارند؛ نظام آموزشی، نهادهای مذهبی و فرهنگی به ندرت بر ترویج مشارکت مردان در کار خانه تمرکز می‌کنند و کلیشه‌های جنسیتی همچنان در ذهن نسل‌های جدید تثبیت می‌شود.»

 

 راهکارها و الزامات بازتعریف نقش زنان شاغل


بهرامی بازتعریف نقش زنان شاغل در خانواده را پروژه‌ای چندبعدی می‌داند که نیازمند تغییر در سطوح فردی، خانوادگی، سازمانی و کلان اجتماعی است. به گفته او، این بازتعریف به معنای کاهش مسئولیت زنان نیست، بلکه تقسیم عادلانه‌تر مسئولیت‌ها بین همه اعضای خانواده را مدنظر دارد.از نظر دکتر بهرامی، نخستین الزام، آگاهی‌بخشی عمومی و تغییر نگرش‌ها است. رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با ارائه تصاویر متنوع از خانواده‌های مشارکتی و ترویج مشارکت مردان در امور خانه، باورهای سنتی را به چالش بکشند. آموزش مهارت‌های زندگی بدون تفکیک جنسیتی از کودکی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های دینی برای نمایش نمونه‌های مشارکت مردان در خانه نیز از ابزارهای موثر این سطح هستند.او می‌گوید: در سطح خانواده، الزام اصلی تبدیل کمک مردان به مسئولیت مشترک و مذاکره آگاهانه درباره تقسیم کار است. انعطاف‌پذیری نقش‌ها در طول زمان، با توجه به تغییر شرایط زندگی، از دیگر راهکارهای ضروری است.


این جامعه‌شناس توضیح می‌دهد: در سطح سازمانی و محیط کار، ایجاد ساعات کاری انعطاف‌پذیر، مرخصی والدینی برابر و مهدکودک‌های نزدیک محل کار می‌تواند فرصت مشارکت عادلانه در خانه را فراهم کند. در سطح سیاست‌های حمایتی دولت، تصویب قوانین حمایتی، توسعه زیرساخت‌های مراقبتی و حمایت از پژوهش‌های مرتبط با جنسیت و خانواده از اهمیت بالایی برخوردار است.
دکتر بهرامی بر حمایت روانی و اجتماعی از زنان شاغل تأکید می‌کند: ایجاد شبکه‌های حمایتی، کاهش احساس گناه و ارتقای سواد روانی زنان، به آن‌ها کمک می‌کند فشارهای چندگانه زندگی را مدیریت کنند و سلامت روان و رضایت از زندگی خود را حفظ کنند.

 

به سوی تعادلی تازه

 

زنان شاغل ایرانی در تقاطع دو جهان ایستاده‌اند. مسئولیت اقتصادی خانواده و انتظارات سنتی خانه‌داری. فشار شیفت دوم همچنان بخشی از واقعیت زندگی روزمره است، اما تجربه جهانی و راهکارهای اجتماعی، سازمانی و فردی نشان می‌دهد امکان تغییر و بازتعریف نقش‌ها وجود دارد. تنها با همکاری خانواده‌ها، سازمان‌ها و نهادهای دولتی و فرهنگی، می‌توان مسیری ساخت که زنان هم در عرصه شغلی موفق باشند، هم در خانه سهمی برابر داشته باشند و هم سلامت روان و رضایت از زندگی حفظ شود. این راه طولانی است، اما آغاز آن با پذیرش عدالت و بازنگری در نقش‌ها ممکن شده است.