در دیدار پدر موشکی ایران با علی پروین چه گذشت؟
علی پروین که چشمانش قرمز شده بود، گفت...
هفت صبح| برگی از تاریخ امروزمان را به حسن طهرانیمقدم اختصاص دادم. از رویدادهای امروز فاصله میگیریم و کاری به حاشیه سلبریتیها و ورزشکاران و حتی اخبار سیاسی داخلی و خارجی نداریم. دیروز کتابی درباره خاطرات حسن طهرانیمقدم به نوشته مهدی بختیاری را خریدم. «با دستهای خالی» برشهایی کوتاه و گزیده از خاطرات کمتر شنیده شده پدر موشکی ایران است که اینجا بخشهایی از آن را به مرور منتشر میکنم.
22 آبان سال 1390 زمانی که انفجار در پادگان بیدگنه ملارد در حوالی کرج رخ داد، یکی از فعالترین دانشمندان موشکی ایران به شهادت رسید. این انفجار، پرده از فعالیتهای مردی برداشت که رفتنش، تن پایتخت را لرزاند... القصه... او که آرزوی بزرگش نابودی اسرائیل بود، سال 1377 با ساخت موشک شهاب 3 زمینه این کار را فراهم کرد تا امروز ثمرهاش شد موشکهای هایپرسونیک فتاح و خیبرشکن و خرمشهر 4 و... این آرزو که دستیافتنیتر از همیشه است.
دهم جدول هم نمیشوید!
ناصر شهسواری نقل میکند که یک روز حاج حسن آقا من را صدا کرد و گفت: تیم صبا باتری را سردار احمد شریعتی جمع کرده که یک تیم قعر جدولی است، بیا سر و سامانی به آن بدهیم. گفتم: «نه آقا من اصلاً در مسائل حرفهای وارد نمیشوم.» گفت:به شما دستور میدهم بیایی و باید بیایی. اطاعت امر کرده و رفتم. حاج حسن آقا هم ریاست هیات مدیره را قبول کرد.
همان سال تغییراتی در مربیگری این تیم انجام دادیم و پرویز مظلومی آمد که تیم را ببندد. یادم هست وقتی او روی تخته اسم بچههای تیم را نوشت،حاج حسن آقا گفت: اگر این تیم را ببندید دهم جدول هم نمیشوید. پرویزمظلومی را انتهای کار آوردیم و برای سال بعد، آقای ضیایی» به عنوان سرمربی انتخاب شد. تیمی را هم که بستیم حاج حسن موافقت کرد و ازهمان ابتدا گفت: این تیم با 10 امتیاز اختلاف قهرمان خواهد شد، شک نکنید.» سه هفته به پایان مسابقات مانده بود که تیممان با هشت امتیاز اختلاف قهرمان شد.
نماز 100هزار نفری در آزادی
آن سال صباباتری به دسته برتر آمد و همان سال هم قهرمان جام حذفی شد.حاج حسن آقا چهار سال هم عضو هیات مدیره پیکان بود. من هم برای یک سال مدیر عامل این تیم شدم. ما همه جا با هم بودیم. وقتی در هیات مدیره صباباتری بودیم، من در بخش فنی بیشتر دخالت داشتم، در تیم پیکان هم همینطور بود. فقط حاج حسن آقا میگفت: «ناصر اینجا شش رشته ورزشی دارد. شش رشته برای من و تو کم است.
همان شد که ما این تعداد را به 20رشته ورزشی افزایش دادیم و الحمدالله موفق هم بودیم.نکته دیگری که ایشان تأکید بیشتری روی آن داشت، بحث فرهنگی بود. می گفت: کارهای فوتبالی را همه میتوانند انجام دهند اما کار فرهنگی کار هر کسی نیست. کار فرهنگی باید تا آنجا پیش برود که روی سکوهای استادیوم 100 هزار نفری آزادی، 100 هزار نفر نماز بخوانند.
برای آخرتت چه کردی؟
فقط حرف هم نمیزد و در این رابطه با آدمهای بزرگ ورزشی جلسه گذاشتیم که یکی از آنها علی پروین بود. آن زمان علی پروین پرسپولیس را در اختیار نداشت و خانهنشین بود. از طریق یکی از دوستان به نام مهدی گنجی جلسهای با علی پروین هماهنگ کردیم و سه نفری به گفتگو نشستیم. یادم هست وقتی علی پروین، حاج حسن را دید، انگار 50 سال است او را میشناسد. خیلی خوش برخورد با ادب و با کمالات کنار حاج حسن آقا نشسته بود و با هم شوخی می کردند.
بحث ورزشی که شد علی پروین به کاپهای ویترینش اشاره کرد و گفت: «حاج حسن آقا میبینی، این کاپها را زمانی که من در پرسپولیس بودم به دست آوردم.» حاج حسن گفت: «حاج علی آقا برای آخرتتان چه جمع کردید؟ میخواهید این کاپها و این مقامها را در آن دنیا جمع کنید و بگویید خدایا من کاپ دارم؟ خب همه کاپ دارند. آیا وزن کارهای فرهنگی و معنوی شما هم اندازه وزن کاپهایتان هست؟ ازاین بابت هم خودتان را بالا کشیده اید؟»
بعد با تواضع خودش را مثال زد و ادامه داد: «من هم کاری نکردم ولی شما الگوی مردم و جوانها هستید. بیایید در بخش فرهنگی کاردیگری انجام بدهید. » مثالی هم آورد و گفت: «وقتی شما بروید در نماز جمعه و نماز جماعت شرکت کنید، میبینید که مردم چقدر از شما الگو می گیرند و چون علی پروین در نماز جمعه، راهپیمایی و کار خیر شرکت کرده، آنها شرکت هم می کنند. آن وقت شما توانستهاید جوانها را به نماز جمعه بکشانید. لذا بیایید در بحث فرهنگی کار کنید. همین مقدار که مدال دارید، به همیناندازه هم بیایید در بحث معنوی و فرهنگ کار کنید. اینها دست شما را درآخرت میگیرد و انسان را نجات میدهد، گرهگشای انسان است و انسان را جاودانه نگه میدارد والا کاپ را خیلیها بردهاند و تمام شده است.
علی پروین که چشمانش قرمز شده بود، گفت: «حاج حسن آقا من رفیقی مثل شما نداشتم که چنین حرفهایی را به من بزند. همه آمدند و بهبه و چهچه کردند و رفتند. شما آمدید و دلم را روشن و چشمم را باز کردید. بنده در خدمت شما هستم. باعث افتخار من است که در کنار شما و در خدمت شما باشم که هم دنیا را دارم و هم آخرت را.» ادامه دارد...