گفتوگو با هدا تورنگ از ۱۲سال زندگی با صحنه و تجربه نمایش
بازیگر نمایش «بی/نابینا» معتقد است میل افراطی به دیدهشدن میتواند هماهنگی یک اجرای گروهی را بر هم بزند و بازیگر باید در خدمت کلیت اثر باشد
هفت صبح| تئاتر در زمانهای که فناوری، شیوههای روایت و شکل ارتباط مخاطبان با هنر را دستخوش تغییر کرده، همچنان جایگاه منحصربهفرد خود را حفظ کرده است؛ هنری زنده که در آن بازیگر و تماشاگر در لحظهای مشترک با یکدیگر مواجه میشوند. با وجود گسترش سینما، تلویزیون و پلتفرمهای تصویری، صحنه تئاتر همچنان برای بسیاری از بازیگران فضایی فراتر از یک عرصه حرفهای و بخشی از هویت هنری آنهاست.

در این میان، تجربههای تازه در ساختار روایت، شیوه بازیگری و استفاده از فناوریهای بصری افقهای جدیدی پیش روی تئاتر قرار دادهاند. نمایش «بی/نابینا» یکی از نمونههای این تجربه است؛ اثری اپیزودیک با حضور گروهی پرشمار از بازیگران که در آن، روایتهای مستقل، شخصیتهای متنوع و هماهنگی گروهی، نقش مهمی در شکلگیری کلیت اجرا دارند. در گفتوگو با هدا تورنگ، بازیگر این نمایش، درباره جایگاه تئاتر در مسیر حرفهای بازیگری، چالش ایفای نقشهای متفاوت، اهمیت کار گروهی، ارتباط تئاتر با نسل جدید و ضرورت حفظ هویت مستقل این هنر صحبت کردهایم.
تئاتر خانه من است
هدا تورنگ در دنیای بازیگری در تئاتر یکجایی از زندگیاش تصمیم میگیرد پایههای کار خود را روی اصیلترین مدیوم نمایشی یعنی تئاتر بنا کند. او درباره اولین مواجهههایش با جهان بازیگری میگوید: «حدود ۱۲ سال پیش با شرکت در کلاسهای بازیگری تئاتر وارد این مسیر شدم. در ادامه، تجربه حضور در فیلمهای سینمایی، مجموعههای تلویزیونی و فیلمهای کوتاه را هم به دست آوردم که هر کدام ارزشمند بودند، اما تئاتر همیشه برای من جایگاه ویژهای داشته است. تئاتر خانه من است و امیدوارم هیچوقت از آن جدا نشوم.»

تورنگ معتقد است جنس ارتباطی که در تئاتر شکل میگیرد، با هیچ مدیوم دیگری قابل قیاس نیست. او با اشاره به دلتنگی بازیگران تصویر برای صحنه میگوید: «با وجود گسترش فناوری و تغییر شیوههای ارتباطی، تئاتر همچنان جذابیت خاص خودش را دارد. همکارانی که در سینما فعالیت میکنند، گاهی از دلتنگی برای صحنه و انرژی تئاتر صحبت میکنند. تماشاگر در تئاتر با یک اجرای زنده روبهروست؛ اتفاقی که در همان لحظه شکل میگیرد و بدون واسطه با او ارتباط برقرار میکند. به نظرم همین مواجهه زنده، یکی از دلایلی است که باعث میشود تئاتر با وجود پیشرفت فناوری همچنان برای مخاطبان جذاب باشد.»
شهر نابینایان و پیامدهای بینایی ناگهانی
بخش عمدهای از گفتوگوی ما به تجربه اخیر او در نمایش «بی/نابینا» اختصاص دارد؛ اثری با ساختار اپیزودیک و گروهی حدودا ۲۰ نفره. تورنگ درباره فضای این نمایش توضیح میدهد: «حدود ۲۰ بازیگر در این نمایش حضور دارند. در هر اپیزود، دو یا سه بازیگر و گاهی تعداد بیشتری نقشهای اصلی را بر عهده میگیرند و بقیه ممکن است در اطراف صحنه حضور داشته باشند؛ شبیه شهروندانی که در یک شهر زندگی میکنند و ناظر اتفاقات هستند. بنابراین، همه بازیگران در شکلگیری فضای کلی نمایش نقش دارند، حتی اگر در یک بخش مشخص، نقش اصلی را بر عهده نداشته باشند.»
او درباره خط داستانی این اثر ادامه میدهد: «تمام شخصیتها در ابتدا شهروندان یک شهر خیالیاند که نابینا هستند. اتفاقی میافتد و آنها بینایی خود را به دست میآورند. اپیزودهای بعدی به پیامدهای این اتفاق میپردازند و هر بخش، موقعیتی تازه را پیش روی مخاطب قرار میدهد. به همین دلیل، ساختار نمایش اجازه میدهد داستانها و شخصیتهای متفاوتی در بخشهای مختلف شکل بگیرند.»
هر نقش باید متناسب با موقعیت خودش اجرا شود
یکی از بحثهای مهم در بازیگری تئاترهای اپیزودیک، عبور سریع از یک نقش به نقشی دیگر است. تورنگ این موضوع را روی صحنه لمس کرده است: «یکی از ویژگیهای این نمایش این است که نقش یک بازیگر در یک اپیزود ممکن است هیچ ارتباطی با نقشی که در اپیزود دیگری بازی میکند، نداشته باشد. بنابراین، قرار نیست میان شخصیتهای مختلف او پیوستگی عاطفی وجود داشته باشد. بازیگر باید هر نقش را متناسب با موقعیت همان بخش اجرا کند و ویژگیهای نقش قبلی را به شخصیت تازه منتقل نکند.»
او با ذکر مثالی از این تضادها میگوید: «برای مثال، ممکن است بازیگری در اپیزود دوم نقش دستیار یک قاضی ستمگر را بازی کند؛ شخصیتی منفی که در خدمت فردی ظالم است. همان بازیگر در اپیزود دهم میتواند نقش زندانی معترض و بیگناهی را بر عهده داشته باشد که از سوی پزشکان و نگهبانان مورد آزار قرار میگیرد. این دو نقش از نظر موقعیت و ویژگیها تفاوت زیادی دارند و بازیگر باید بتواند این تفاوت را در اجرایش نشان دهد.»
تورنگ درباره چالشبرانگیزترین نقش خودش در این اثر ادامه میدهد: «من در یکی از اپیزودها نقش مادری را بازی میکنم که در فضای شهربازی حضور دارد و نمیخواهد فرزندانش را داشته باشد. نزدیکشدن به چنین شخصیتی برایم چالشبرانگیز بود؛ چون باید بتوانم موقعیت او را درک کنم و بدون قضاوتکردن دربارهاش، نقش را به مخاطب منتقل کنم. برایم مهم بود که بتوانم شرایط این شخصیت را بفهمم و آن را به شکلی باورپذیر اجرا کنم.»
بازیگر نباید به هر قیمتی بخواهد بیشتر دیده شود
وقتی از او درباره فضای کار گروهی و خطر میل به «بیشتر دیدهشدن» میپرسیم، به اهمیت ریتم و هارمونی اشاره میکند: «در بعضی از بخشهای نمایش، شخصیتها بیشتر در قالب تیپهایی حضور پیدا میکنند و فرصت پرداخت عمیق به همه آنها وجود ندارد. در چنین موقعیتهایی، هماهنگی بازیگران با یکدیگر اهمیت زیادی پیدا میکند. ریتم اجرا، آمادگی بدنی و تمرکز باید حفظ شود و هر بازیگر بداند در چه زمانی وارد عمل شود و چگونه با دیگر اعضای گروه هماهنگ بماند.
اگر این هماهنگی از بین برود، تاثیر آن بر کلیت صحنه دیده میشود. مهمترین مسئله این است که بازیگر نباید تلاش کند به هر قیمتی بیشتر دیده شود. هرکدام از ما بخشی از یک مجموعه هستیم و باید در خدمت کلیت اجرا باشیم.» او از جلسات تمرین یکساله گروه میگوید: «در جلسات تمرین، حدود یک تا یک ساعت و نیم به تمرینهای بدن و بیان اختصاص میدادیم و بعد سراغ متن و هماهنگی صحنهها میرفتیم. در کنار این تمرینها، راهنماییهای کارگردان نیز موثر بود. وقتی کارگردان درباره حالوهوای صحنه توضیح میداد و مسیر اجرا را روشن میکرد، بازیگران بهتر میتوانستند به برداشت مشترکی برسند.»
لباسهای یکسان و چهرههای در سایه
طراحی صحنه و لباس «بی/نابینا» نیز در خدمت همین نگاه جمعی است. تورنگ در این باره میگوید: «در طراحی این نمایش، لباسهای بازیگران یکسان است و نورپردازی در بخشهایی به شکلی انجام میشود که چهرهها چندان مشخص نباشند. زیرا قرار نیست مخاطب الزاما هر بازیگر را با یک شخصیت مشخص به یاد بیاورد. وقتی بازیگری در اپیزودهای مختلف نقشهایی متفاوت دارد، این طراحی کمک میکند تا تماشاگر به یک تصویر ثابت از او وابسته نشود و هر بخش را مستقل ببیند.» او درباره تداوم حضورش در این پروژه ادامه میدهد: «بیش از یک سال در تمرینهای «بی/نابینا» حضور داشتم. صداقت و جدیت کارگردان و دغدغهای که نسبت به کار داشت، برایم اهمیت زیادی داشت. انرژی مثبتی هم در گروه وجود داشت که باعث میشد مسیر را ادامه دهیم. امیدوارم این همکاری در پروژههای دیگر هم ادامه داشته باشد.»
نسل زد با زبان بصری جدید تئاتر ارتباط برقرار میکند
در بخش پایانی گفتوگو، بحث به پیوند تئاتر با تکنولوژی و ارتباط آن با نسل جدید میرسد: «نسل جوان به خلاقیت و استفاده از فناوریهای جدید علاقه دارد. در «بی/نابینا» از ویدئومپینگ، نورپردازی جسورانه و موسیقی متناسب با فضا استفاده شده است. این عناصر به شکلگیری زبان اجرایی نمایش کمک میکنند و برای مخاطبی که با شیوههای بصری جدید آشناست، جذاب هستند. بعد از اجراها با مخاطبان صحبت میکنم؛ بسیاری از تماشاگران جوان و از نسل زد با نمایش ارتباط برقرار کردهاند و برایم جالب است که ببینم مخاطب امروز چگونه با چنین شیوههایی مواجه میشود.»
هدا تورنگ در پایان، به دفاع از هویت مستقل تئاتر میپردازد: «تئاتر از یک جهت نقطه شروع مناسبی برای علاقهمندان به بازیگری است تا با شرکت در کلاسهای بدن و بیان و کارگاهها تجربه کسب کنند و بعد مقابل دوربین هم فعالیت داشته باشند. از طرف دیگر، تئاتر میتواند مسیر حرفهای مستقلی برای بازیگرانی باشد که میخواهند در همین حوزه بمانند. ارزش تئاتر نباید فقط به این دلیل سنجیده شود که راهی برای ورود به سینما یا تلویزیون است؛ این هنر بهخودیخود ظرفیت و اهمیت دارد و باید جایگاه مستقل آن را در نظر گرفت. امیدوارم مخاطبان نیز فرصت تماشای نمایش «بی/نابینا» را پیدا کنند.»