فجر؛ جشنوارهای با ساعت خراب
جشنواره فیلم فجر با تغییر مدیران، وعدههای تکراری و تصمیمهای دقیقه نودی، همچنان از ساختار مدیریتی پایدار و هویت هنری روشن فاصله دارد
هفت صبح| جشنواره فیلم فجر به بیماری عجیبی مبتلا شده است؛ هر سال موعد برگزاریاش را میداند، ولی گاهی چنان رفتار میکند که انگار تاریخ برگزاری ناگهان اعلام شده است. رویدادی با بیش از چهار دهه سابقه، هنوز درگیر مسائلی است که یک مجموعه فرهنگی حرفهای باید سالها پیش برایشان راهحل پیدا میکرد. بحث انتخاب دبیر، تعیین سیاستها، ترکیب بخشها و شیوه برگزاری، گاه به موضوعاتی فرسایشی تبدیل میشوند و این پرسش را پیش میکشند که جشنواره در تمام ماههای میان دو دوره دقیقاً مشغول چه کاری است؟
جشنوارهای که باید محل کشف استعداد، ارزیابی تولیدات سینمایی و شکلگیری جریانهای تازه باشد، در معرض تبدیلشدن به رویدادی اداری قرار گرفته که مهمترین دستاوردش، برگزاری بهموقع مراسم اختتامیه است. انگار اصل ماجرا این است که چراغ سالنها روشن شود، چند فیلم به نمایش درآید، چند سیمرغ اهدا شود و پرونده یک سال دیگر بسته شود. اینکه این چرخه چه چیزی به سینمای ایران اضافه کرده، پرسشی است که پاسخ روشنی برای آن دیده نمیشود.
جشنوارهای با حافظه کوتاهمدت
یکی از ضعفهای ریشهدار فجر، وابستگی شدید آن به اشخاص است. هر مدیر تازه با مجموعهای از وعدهها وارد میشود؛ اصلاح ساختار، ارتقای کیفیت، افزایش اعتبار و کشف استعداد. واژهها تغییر چندانی نمیکنند و نتیجه نیز همیشه با ادعاها تناسب ندارد. مدیران میآیند، شیوهنامهها تغییر میکنند، بخشهایی حذف یا اضافه میشوند و جشنواره دوباره مشغول آزمودن راههایی میشود که پیشتر تجربه کرده است. چنین وضعیتی نشانه پویایی نیست؛ نشانه فقدان حافظه مدیریتی است.
جشنوارهای با این قدمت باید ساختاری داشته باشد که کیفیت آن به سلیقه یک مدیر وابسته نباشد. دبیر قرار است به رویداد جهت بدهد، نه اینکه هر بار از ابتدا برای آن هویت اختراع کند. تأخیر در تصمیمگیری نیز مسئلهای تشریفاتی نیست. انتخاب فیلمها، دعوت از داوران، تنظیم برنامه نمایش و فراهمکردن فرصت گفتوگوی تخصصی، به زمان نیاز دارد. هر روز بلاتکلیفی، بخشی از این فرصت را میبلعد.
نتیجه میتواند جشنوارهای باشد که در ظاهر پرزرقوبرق برگزار میشود، ولی پشت صحنه آن، شتابزدگی جای دقت را گرفته است. پرسش جدیتر این است که چرا تجربه دورههای گذشته به اصلاحات پایدار منجر نمیشود؟ اگر اشکالی در داوری، نمایش آثار یا مدیریت رسانهای وجود داشته، چه سازوکاری مانع تکرار آن شده است؟ پاسخگویی نباید به چند مصاحبه پس از اختتامیه محدود بماند.
سیمرغهایی که سینما را نجات نمیدهند
مشکل فجر به مدیریت اجرایی ختم نمیشود. مسئله مهمتر، بحران هویت هنری است. جشنواره دقیقاً چه نسبتی با سینمای مستقل، تجربههای جسورانه و فیلمسازان جوان دارد؟ آیا قرار است بهترین آثار سال را شناسایی کند یا ترکیبی از تولیدات موجود را زیر یک سقف گرد بیاورد؟ اعتبار جشنواره را تعداد مهمانان، ازدحام فرش قرمز و تصاویر اختتامیه تعیین نمیکند.
معیار اصلی، کیفیت فیلمهایی است که انتخاب میشوند و اعتباری است که داوری به آنها میبخشد. سیمرغ زمانی ارزشمند است که مخاطب و سینماگر، پشت آن داوری مستقل و معیاری روشن ببینند. فجر اگر نتواند به محل برخورد اندیشههای سینمایی، کشف زبانهای تازه و نقد بیملاحظه آثار تبدیل شود، به تقویمی پرهزینه برای توزیع جایزه تقلیل پیدا میکند. چهار دهه برای آموختن اصول برگزاری یک جشنواره کافی است. سینمای ایران دیگر به وعده تحول احتیاج ندارد؛ به مدیریتی نیاز دارد که بداند چه میخواهد و برای رسیدن به آن، دقیقه نود از خواب بیدار نشود.