کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۳۱۷۰
تاریخ خبر:
لبخندی بر ویرانه‌های یک رویای شیشه‌ای

گفت‌وگو با عوامل نمایش «رویای آمریکایی»؛ از ایده تا اجرا

گفت‌وگو با عوامل نمایش «رویای آمریکایی»؛ از ایده تا اجرا

‌« رویای آمریکایی» تا هشتم آبان روی صحنه می‌ماند؛ گواهی بر اینکه چراغ تئاتر مستقل، حتی با دست‌های خالی هم روشن می‌ماند

هفت صبح| بازخوانی آثار کلاسیک همیشه حرکت بر لبه تیغ است؛ به‌ویژه وقتی تراژدی شاعرانه‌ای چون «باغ‌وحش شیشه‌ای» اثر تنسی ویلیامز، پوست بیندازد و در قالب یک کمدی ابزورد و ساتیر روی صحنه بیاید. نمایش «رویای آمریکایی»حاصل چنین جسارتی است؛ ایده‌ای که از یک کتاب‌فروشی برای رهایی از کمال‌گرایی آغاز شد و طی دو سال تمرین کارگاهی، هویتی مستقل یافت. در این اقتباس آزاد، خانواده «وینگفیلد» آینه انسان معاصرند؛ سرگردان میان حسرت گذشته، اضطراب آینده و تصاویر تحمیلی از خوشبختی. اما پشت صحنه این اثر نیز درامی نفس‌گیر از ایستادگی یک گروه جوان در برابر کلاهبرداری‌های مالی، کار شبانه‌روزی و توقف اجرا در پی التهابات اجتماعی و جنگ است. در این پرونده، با کارگردان و بازیگران اثر درباره این مسیر پرچالش گفت‌وگو کرده‌ایم.

 

نیوشا نیک‌بخش، بازیگر نقش «آماندا» در نمایش «رویای آمریکایی»: رویاهای برون‌مرزی

 زخمی که نسل جدید با آن زندگی می‌کند

در دل فضای پارودیک نمایش «رویای آمریکایی»، شخصیت «آماندا» با بازی نیوشا نیک‌بخش، نماینده نسلی است که در حسرت گذشته، آینده فرزندانش را زیر ذره‌بین می‌گذارد. نیک‌بخش درباره مواجهه اولیه‌اش با این بازخوانی مدرن از متن تنسی ویلیامز می‌گوید: «وقتی برای اولین بار متن «رویای آمریکایی» را خواندم، مجذوب دراماتورژی جدید آن شدم. نگاه پارودی به این قصه برایم بسیار جذاب بود و احساس کردم فضای بازتر و امکان خلق بیشتری را در اختیار من به عنوان بازیگر قرار می‌دهد.»

 95996_american.dream7_extra_image.202903

زندانِ گذشته و ترس از آینده

او آماندا را زنی بسیار باهوش اما اسیر در حسرت‌های گذشته توصیف می‌کند: «بخش زیادی از نگرانی آماندا درباره آینده فرزندانش و رنجی که به آنها تحمیل می‌کند، از ناکامی‌های خودش در زندگی و ترس از آینده می‌آید. او در واقع می‌خواهد از فرزندانش مراقبت کند. اینکه آماندا مدام از گذشته و خواستگاران پرشمارش حرف می‌زند، ریشه در نرسیدن به رویاهایش دارد. زندگی کنونی او فاصله عجیبی با تصورات جوانی‌اش دارد، اما او همچنان به تصویری قدیمی از خودش وابسته است که دیگر با واقعیت امروزش همخوانی ندارد.»

 

آرمان‌شهری که فقط در ذهن ماست

نیک‌بخش در پاسخ به این پرسش که آیا شخصیت‌های نمایش به دنبال ساختن زندگی بهترند یا فرار از واقعیت، پیوند جالبی میان نمایش و جامعه امروز ایران برقرار می‌کند: «به نظرم پاسخ هر دو است؛ اما برای من این تقلا، تداعی‌گر همان یوتوپیا و آرمان‌شهر آمریکایی است که تام در نمایش به آن اشاره می‌کند. تام با پناه بردن به سینما، در جلد شخصیت‌های فیلم‌ها زندگی می‌کند؛ درست مثل لورا که به باغ‌وحش ذهنی‌اش پناه برده و آماندا که رویای زندگی نکرده‌اش را در فرزندانش می‌جوید.» او در پایان توضیح می‌دهد: «نمود این رویاطلبی را در جامعه اطرافم و به‌ویژه در نسل جدید به وضوح می‌بینم. این رویاهای برون‌مرزی، همان آرزوهایی هستند که هیچ‌وقت به آنها دست پیدا نکردیم، اما در ذهنمان زیستیم‌شان. حتی علاقه ما به حضور روی صحنه تئاتر یا غرق شدن در داستان‌ها، نمونه‌ای از همین عطش برای زیستن در یک زندگی رویایی است که امروز گریبان‌گیر همه اقشار جامعه ما شده است.»


گفت‌وگو با علی حضرتی کارگردان نمایش «رویای آمریکایی»

پشت پرده رویایی که به این سادگی‌ها محقق نشد

ماجرای شکل‌گیری «رویای آمریکایی» نه از یک اتاق فکر پیچیده، که از یک پیاده‌روی ساده حوالی تئاتر شهر شروع شد. حضرتی درباره این شروع غیرمنتظره می‌گوید: «داستان انتخاب این متن عجیب است. من به شدت آدم کمال‌گرایی هستم و سر همین موضوع همیشه اذیت می‌شوم. یک روز با زهره خزایی، بازیگر نقش لورا حوالی تئاتر شهر قدم می‌زدیم. پرسید کار جدید کی استارت می‌زنی؟ گفتم هنوز متن و ایده‌ای ندارم.

44124_alihazrati_image.f0f38c

با هم وارد یک کتاب‌فروشی شدیم، زهره خیلی اتفاقی «باغ‌وحش شیشه‌ای» را از قفسه برداشت و گفت همین را کار کن! هدف ما این بود که کمال‌گرایی را کنار بگذاریم و فقط کار را شروع کنیم.» اما این انتخاب تصادفی، در اتاق تمرین مسیر دیگری پیدا کرد: «شیوه تمرینات ما کارگاهی و بر پایه بداهه‌پردازی بود. بچه‌های گروه ما به شدت پرسر و صدا و پرانرژی هستند. هرچقدر تلاش می‌کردیم فضای تراژیک متن ویلیامز را بسازیم، می‌دیدیم نه من کارگردانی هستم که بتوانم چنین فضای سنگینی بسازم و نه بازیگرانم در آن قالب می‌گنجند. به مرور، بداهه‌های طنز به کار اضافه شد و اجرای ما از متن اصلی فاصله گرفت.»

 

فرار از اشک‌های «باغ‌وحش شیشه‌ای»

تغییر لحن نمایش، تغییر نام آن را هم به دنبال داشت. حضرتی درباره چرایی انتخاب نام «رویای آمریکایی» توضیح می‌دهد: «من خودم هر بار اسم باغ‌وحش شیشه‌ای را می‌شنوم دلم می‌خواهد گریه کنم؛ آن‌قدر که همه برداشت‌ها از آن تلخ و سنگین بوده است. ما یک صحنه را حذف و سه صحنه جدید جایگزین کردیم. مثلا شام خانوادگی صحنه یک را به آماده شدن خانواده برای گرفتن یک عکس دسته‌جمعی تبدیل کردیم؛

 

چون عنصر عکس و کاراکتر قاب عکس پدر که با میمیک صورتش در صحنه حضور دارد، برای ما خیلی مهم بود. دیدیم اگر اسم همان بماند، مخاطب انتظار یک اثر غمناک را دارد. بنابراین نام «رویای آمریکایی» را انتخاب کردیم تا فضای روشن‌تر و کمدی کار را نشان دهد.» او در پاسخ به کسانی که به تشابه این نام با نمایشنامه معروف ادوارد آلبی خرده می‌گیرند، می‌گوید: «رویای آمریکایی و سودای ستاره شدن در هالیوود، دغدغه اصلی جوانان آمریکا در دوران تنسی ویلیامز و تم اصلی همین متن است. درباره تشابه اسمی هم معتقدم کلمات که نامحدود نیستند؛ همان‌طور که چهار رمان معروف به اسم «بیگانه» داریم، چند نمایش هم می‌توانند یک نام داشته باشند اما جهانی متفاوت بسازند.»

 

 مرز پارودی و واقعیت روی صحنه

آیا شخصیت‌های نمایش واقعا به دنبال ساختن یک زندگی بهترند یا صرفا از واقعیت فرار می‌کنند؟ کارگردان «رویای آمریکایی» به این سوال از دو زاویه پاسخ می‌دهد: «در متن ویلیامز، تام با رویای سینما و ستاره شدن قصد فرار دارد و آماندا که رویایش در گذشته جا مانده، تمام امیدش را به آینده لورا دوخته تا مثل خودش زن یک کارمند اداره پست نشود. اما در اجرای ما، هر بازیگر همزمان دو پرسونا دارد؛ خودش و کاراکتر نمایش.»

 

او ادامه می‌دهد: «بسیاری فکر می‌کنند ما فاصله‌گذاری برشتی انجام داده‌ایم، در حالی که آن مختص تئاتر اپیک است. کار ما یک برداشت آزاد به شکل پارودی و ساتیر است. مثلا در صحنه شش که شخصیت جیم دیر می‌کند، یاسین از پشت صحنه می‌آید و می‌گوید جیم در ترافیک مانده! آنجا امیر کردی دیگر تام نیست؛ خودش است که تلاش می‌کند هرج‌ومرج صحنه را کنترل کند. با این حال، در صحنه سوم یا صحنه پایانی رقص جیم و لورا، دیگر شوخی و شکستن دیوار چهارم متوقف می‌شود. زهره خزایی و لورا یکی می‌شوند و کار با حفظ درام اصلی به پایان می‌رسد.»

 

 از کار در «ازازیل» تا کلاهبرداری در تئاتر

بخش تلخ گفت‌وگوی ما جایی است که حضرتی از پشت صحنه تولید این تئاتر و دو سال تمرین فرسایشی می‌گوید: «ما نه سرمایه‌دار بودیم و نه ارتباطات خاصی در تئاتر داشتیم. دو سال تمرین کردیم چون سالن و بودجه نداشتیم. در این مسیر، افرادی ما را دور زدند، بودجه‌ای را که به سختی جمع کرده بودیم برداشتند و رفتند و هیچ خبری ازشان نشد.» اما او تسلیم نشد: «برای تامین هزینه‌ها، همزمان سر سریال «ازازیل» دستیار فیلمبردار بودم.

 

هفت صبح می‌رفتم سر آفیش تا هشت شب. به سرویس می‌گفتم من را میدان ولیعصر پیاده کند؛ از نه تا دوازده شب می‌رفتم سر تمرین تئاتر و دوباره شش صبح بیدار می‌شدم. پول پلاتو را از دستمزد دستیاری‌ام دادم و برای هزینه سالن هم قرض گرفتم. در دو دوره اول اصلا تهیه‌کننده نداشتیم تا اینکه در دور سوم، محمد ذوالفقاری که از جشنواره مولوی با هم رفیق بودیم، به عنوان تهیه‌کننده کنار ما ایستاد. البته در دور اول هم آقای نامور در سالن نوفل‌لوشاتو اولین کسی بود که به گروه جوان ما اعتماد کرد.»

 

 اجرا زیر سایه بحران و طنز تلخ روزگار

شروع اجرای عمومی «رویای آمریکایی» با روزهای پراسترس و بحران‌های اجتماعی و سیاسی گره خورد. حضرتی از فشارهای آن روزها می‌گوید: «شب اول اجرای ما هفدهم دی‌ماه بود. شرایط جامعه به شدت ملتهب بود و ما تلاش کردیم اجرا را کنسل کنیم یا عقب بیندازیم، اما تعهد مالی و حقوقی داشتیم و مصوبه آمده بود که هیچ اجرایی نباید تعطیل شود. ما مجبور بودیم روی صحنه برویم، اما برای اینکه موج منفی علیه کار کمدی ما شکل نگیرد و خودمان هم عذاب وجدان نگیریم، تبلیغات گسترده را کنار گذاشتیم. فقط با استوری‌های کوچک می‌گفتیم اگر حالتان مساعد بود بیایید؛ که خوشبختانه در همان شرایط هم فروش خوبی داشتیم.»

 

بدشانسی‌های عجیب گروه به همین‌جا ختم نشد: «در دوره دوم، تازه پنج شب در سالن لبخند روی صحنه رفته بودیم که جنگ شد! کار به جایی رسیده بود که هر وقت می‌خواستیم اجرا برویم یک اتفاق عجیب در مملکت می‌افتاد. بچه‌ها به شوخی استوری‌های من را ریپلای می‌کردند و می‌گفتند تو رو خدا اجرا نرو، ما تازه کسب‌وکار راه انداخته‌ایم!» با همه این فراز و فرودها، «رویای آمریکایی» تا هشتم آبان روی صحنه می‌ماند؛ گواهی بر اینکه چراغ تئاتر مستقل، حتی با دست‌های خالی هم روشن می‌ماند.

 

زهره خزایی، بازیگر نقش «لورا» در نمایش «رویای آمریکایی»:

دختری که نمی‌خواهد برایش دل بسوزانند

در نمایش «رویای آمریکایی»، شخصیت شکننده «لورا» با بازی زهره خزایی، از یک کاراکتر منفعل و تراژیک به انسانی ملموس و پرامید تبدیل شده است. خزایی درباره نگاهش به انزوای این کاراکتر می‌گوید: «لورا در دنیای امن خودش زندگی می‌کند، اما این انزوا کاملا انتخاب او نیست و نتیجه شرایط و نگاه خانواده و جامعه است. وقتی مدام حس کنی پذیرفته نمی‌شوی، از ارتباط ترسیده و به خلوتت رانده می‌شوی.

photo_2026-10-27_15-22-23

تلخی شخصیت لورا در این تناقض است که بیش از هر چیز دلش می‌خواهد دیده شود، اما از دیده شدن می‌ترسد.» او هدف اصلی خود را پرهیز از برانگیختن حس ترحم مخاطب می‌داند: «برایم مهم بود لورا را فقط با غم و ترسش تعریف نکنم. آسیب‌پذیری وقتی واقعی می‌شود که در کنار ترس، لحظه‌های کوچکی از امید، شادی و میل به ارتباط هم دیده شود. نمی‌خواستم مخاطب فقط برای او دل بسوزاند، خواستم درکش کند. اگر لورا می‌توانست بدون ترس حرف بزند، شاید می‌گفت: من هم آرزو دارم و می‌خواهم همان‌طور که هستم پذیرفته شوم؛ کاش قبل از تصمیم گرفتن برایم، یک بار بدون قضاوت من را بشناسید.»

 

رویای ما را چه کسی تعریف کرده است؟

خزایی چالش اصلی نمایش را فاصله میان رویاها و واقعیت می‌داند و آن را به جامعه امروز پیوند می‌زند: «مفهوم رویای آمریکایی با موفقیت و رفاه شناخته می‌شود، اما سوال اصلی این است که آیا این تصویر از خوشبختی، خواسته خود ماست یا الگویی است که جامعه به ما تحمیل کرده؟ شخصیت‌های نمایش در مسیر رسیدن به این تصویر، از نیازهای واقعی‌شان دور می‌شوند. این وضعیت امروز جامعه ماست؛ ما مدام درگیر مقایسه کردن خود با دیگرانیم و سال‌ها برای رسیدن به یک تصویر ایده‌آل و تحمیلی می‌دویم، بی‌آنکه بپرسیم چه می‌خواهیم. این تئاتر فرصتی برای مکث و بازنگری در همین رویاهاست.»


محمدجواد رضوانی، بازیگر نقش «قاب عکس پدر»

تعادل میان رویا و واقعیت  پرسشی از معنای خوشبختی

یکی از خلاقیت‌های کمدی و فانتزی در نمایش «رویای آمریکایی»، جان بخشیدن به قاب عکس پدر غایب خانواده است؛ نقشی که محمدجواد رضوانی آن را روی صحنه ایفا می‌کند. رضوانی درباره جذابیت‌های این بازخوانی مدرن می‌گوید: «چیزی که بیش از همه من را به این اثر جذب کرد، حضور کاراکتر قاب عکس پدر و نگاه متفاوت نمایش به آرزوهای انسان بود. در این متن، هر شخصیت تصویر خاصی از خوشبختی در ذهن دارد، اما چالش اصلی، پیچیدگی کاراکترها و فاصله عمیق میان رویاهایشان با واقعیت است؛ شکافی که مخاطب را به بازاندیشی درباره معنای واقعی خوشبختی وادار می‌کند.»

photo_2026-10-27_15-22-15

تصویر ذهنی یا الگوی تحمیلی جامعه؟

او عنوان «رویای آمریکایی» را اشاره‌ای به جست‌وجوی امنیت و زندگی بهتر می‌داند و ادامه می‌دهد: «شخصیت‌ها در پی تصویر ذهنی خود از یک زندگی ایده‌آل هستند، اما نمایش این پرسش کلیدی را مطرح می‌کند که آیا ما واقعا دنبال خواسته‌های قلبی خودمان می‌رویم یا در تلاشیم به تصویری برسیم که جامعه برایمان ساخته است؟» رضوانی این وضعیت را آینه تمام‌نمای جامعه امروز می‌داند و توضیح می‌دهد: «امروز بسیاری از ما درگیر حسرت گذشته و اضطراب آینده‌ایم؛ آن‌قدر که فرصت لذت بردن از زمان حال را از دست می‌دهیم. فشارهای اجتماعی و مقایسه مدام خود با دیگران، ما را به سمت آرزوهایی می‌برد که خواسته واقعی‌مان نیستند. این نمایش یادآور ضرورت برقراری تعادل میان رویاپردازی و پذیرش واقعیت است تا از خود بپرسیم واقعاً چه چیزی به زندگی‌مان معنا می‌دهد.»

 

کدخبر: ۶۰۱۷۳۱۷۰
تاریخ خبر:
ارسال نظر