کریمخان؛ نه قدیس، نه متهم
اظهارات جنجالی سعید لیلاز درباره کریمخان زند، پرونده فرمانروایی را گشوده که پس از سالها آشوب در ایران، ثبات نسبی برقرار کرد
هفت صبح| کریمخان زند در تاریخ ایران شخصیتی است که تصویرش میان روایتهای ستایشآمیز و داوریهای تند گرفتار شده است. برای گروهی، او فرمانروایی مردمدار بود که پس از سالها جنگ و آشوب، آرامش را به بخش بزرگی از ایران بازگرداند. برای گروهی دیگر، سرداری ایلی بود که از دل رقابتهای نظامی به قدرت رسید و نتوانست نظامی پایدار برای جانشینی خود بسازد.
اظهارات اخیر سعید لیلاز درباره کریمخان و توصیف او با عبارت «لر بیسواد» بار دیگر این پرسش را پیش کشیده است که تاریخ را با چه معیاری باید داوری کرد. دکتر خسرو خواجهنوری، مترجم و از فعالان سرشناس پژوهشهای تاریخی ایران، در این گفتوگو از مشروعیت سیاسی پس از صفویه، اقتصاد خلیج فارس، رقابت قدرتهای خارجی و میراث متناقض کریمخان زند میگوید. مجموعه «اندیشه ایران» با همکاری پژوهشگران تاریخ ایران، دورهای طولانی از تاریخ این سرزمین را پوشش میدهد و آثاری درباره دورههای گوناگون تاریخی را در اختیار خوانندگان فارسیزبان قرار میدهد.
اظهارات اخیر سعید لیلاز درباره کریمخان زند، بحثهای زیادی به راه انداخته است. آیا این جنجال فرصتی برای بازخوانی تاریخی اوست؟
به نظرم این اتفاق میتواند فرصتی برای بازگشت به منابع تاریخی باشد. مسئله اصلی این است که درباره شخصیتهای تاریخی معمولاً تصویری ساده و یکبعدی میسازیم. یک نفر را تا آسمان بالا میبریم و دیگری را بهکلی از اعتبار میاندازیم. تاریخ چنین ساختاری ندارد. کریمخان را باید در زمانه خودش بررسی کرد، در دورهای که پس از سقوط صفویه، ایران گرفتار جنگهای داخلی و رقابت مدعیان قدرت بود.
درباره سواد، رفتار شخصی یا سیاستهای او هر ادعایی مطرح میشود، باید منبع و سند داشته باشد. اگر کسی به عملکرد سیاسی کریمخان انتقاد دارد، میتواند با بررسی تصمیمها و پیامدهای حکومتش استدلال کند. تعلق قومی یک فرمانروا نیز معیار سنجش خرد سیاسی او نیست.
کریمخان چرا عنوان شاه را برای خود انتخاب نکرد و وکیلالرعایا نام گرفت؟ این انتخاب را نشانه تواضع میدانید یا تدبیری سیاسی؟
هر دو احتمال را باید بررسی کرد، اما زمینه تاریخی اهمیت بیشتری دارد. پس از فروپاشی صفویه، مسئله مشروعیت سلطنت بسیار جدی بود. صفویان از پشتوانه مذهبی و تاریخی ویژهای برخوردار بودند. مدعیان بعدی میکوشیدند به شکلی برای خود اعتبار سیاسی بسازند. نادرشاه نیز پس از قدرتگیری، برای تثبیت موقعیت خود به تأیید بزرگان و سران متکی شد. کریمخان در چنین فضایی عنوان وکیلالرعایا را برگزید. این عنوان تصویری از فرمانروایی ارائه میکرد که خود را نماینده مردم معرفی میکند. البته از این انتخاب بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که ساختار حکومت او بر مشارکت سیاسی مردم به معنای امروزی استوار بوده است. عنوان سیاسی، هم پیام عمومی دارد و هم کارکرد عملی در رقابت قدرت.
پس از سقوط صفویه، چه چیزی مشروعیت سیاسی را به مسئلهای دشوار تبدیل کرد؟
صفویه طی چند قرن شبکهای از نهادهای اداری، مذهبی و نظامی ساخته بود. با سقوط این حکومت، بخش مهمی از آن نظم از هم گسست. افغانها اصفهان را تصرف کردند و کشور وارد دورهای از آشفتگی شد. پس از آن نیز رقابت میان نادرشاه، مدعیان افشاری و نیروهای محلی ادامه پیدا کرد. هر فرمانروایی که قدرت میگرفت، ناچار بود علاوه بر غلبه نظامی، برای حکومت خود توجیهی فراهم کند. قدرت نظامی بهسرعت به دست میآمد، اما تثبیت آن به زمان، منابع مالی، دستگاه اداری و همراهی نیروهای محلی نیاز داشت. مسئله کریمخان هم در همین چارچوب قابل بررسی است.
اقتصاد در این رقابت چه نقشی داشت؟ آیا بدون رونق تجارت، تثبیت حکومت امکانپذیر بود؟
حکومت برای اداره کشور و نگهداری سپاه به درآمد نیاز دارد. تجارت یکی از منابع مهم این درآمد بود. تجربه صفویه نشان میدهد که تجارت خارجی و نظام پولی تا چه اندازه بر توان دولت اثر میگذاشت. اگر سکه اعتبار خود را از دست بدهد یا مبادلات بازرگانی مختل شود، پیامدهای آن به بازار، مالیات و تأمین هزینههای حکومت میرسد. کریمخان نیز با این واقعیت روبهرو بود. او باید امنیت راهها و بنادر را تقویت میکرد و امکان گردش کالا و پول را فراهم میآورد. البته برای ارزیابی دقیق سیاست اقتصادی او، لازم است درآمدهای حکومت، مناسبات تجاری و تصمیمهای مربوط به بنادر را جداگانه بررسی کنیم.
در دوره زندیه، قدرتهای اروپایی در خلیج فارس چه جایگاهی داشتند؟
کمپانیهای هند شرقی انگلیس، هلند و فرانسه در رقابت برای دسترسی به بازارهای آسیایی بودند. پرتغالیها نیز پیشینهای طولانی در خلیج فارس داشتند. این شرکتها صرفاً بنگاههای تجاری معمولی نبودند. پشتوانه سیاسی و نظامی داشتند و در بعضی مناطق، قدرتی فراتر از تجارت اعمال میکردند. در کنار آنها، بازرگانان هندی و شبکههای محلی نیز در انتقال کالا و سرمایه نقش داشتند. بنابراین خلیج فارس را باید بخشی از یک نظام تجاری گسترده دانست که هند، ایران، شبهجزیره عربستان و اروپا را به یکدیگر پیوند میداد. حکومت ایران برای حفظ درآمد و اقتدار خود ناچار بود این رقابتها را بشناسد و با آنها تعامل کند.
آیا میتوان گفت کریمخان درک روشنی از اهمیت تجارت دریایی داشت؟
شواهد مربوط به مناسبات تجاری و حضور شرکتهای خارجی نشان میدهد که تجارت برای حکومت زندیه اهمیت داشت. با این حال، بهتر است از نسبت دادن یک نظریه اقتصادی منسجم به کریمخان بدون بررسی اسناد پرهیز کنیم. باید ببینیم چه تصمیمهایی گرفت، چه امتیازهایی داد و این اقدامات چه نتیجهای داشتند. تاریخ اقتصادی بر پایه چنین بررسیهایی شکل میگیرد. ممکن است یک فرمانروا در عمل تصمیمهایی مؤثر بگیرد، بدون آنکه نظریهای مدون درباره اقتصاد داشته باشد. شناخت نتیجه سیاستها از حدس زدن ذهنیت او ارزش بیشتری دارد.
حمله به بصره را چگونه باید فهمید؟ اقدامی برای گسترش قلمرو بود یا بخشی از رقابت با عثمانی؟
این رویداد را باید در پیوند با مناسبات ایران و عثمانی، رقابت بر سر راههای تجاری و موقعیت بندر بصره بررسی کرد. بصره برای تجارت منطقهای اهمیت داشت و تسلط بر آن میتوانست بر موازنه قدرت در خلیج فارس اثر بگذارد. حکومت زندیه نیز در پی تثبیت موقعیت خود بود. در چنین شرایطی، اقدام نظامی میتوانست چند هدف همزمان داشته باشد. برای داوری دقیق باید اسناد مربوط به تصمیمگیری حکومت، وضعیت نیروهای نظامی و پیامدهای اقتصادی و سیاسی عملیات را کنار هم گذاشت. تقلیل چنین رویدادی به جاهطلبی شخصی یا دفاع صرف از منافع ملی، پیچیدگی ماجرا را از بین میبرد.
یکی از انتقادهای رایج به کریمخان، خشونت حکومت اوست. آیا تصویر فرمانروای مهربان با واقعیت تاریخی سازگار است؟
حکومت در قرن هجدهم در فضایی شکل میگرفت که رقابتهای نظامی و تغییر قدرت اغلب با خشونت همراه بود. کریمخان نیز از این شرایط جدا نبود. او در عین تلاش برای برقراری ثبات، درگیر جنگ و سرکوب رقیبان شد. باید میان کاهش آشوب عمومی و رفتار حکومت با مخالفان تفاوت گذاشت. ممکن است حکومتی در مقایسه با دوره پیشین آرامش بیشتری برقرار کند و همزمان در برخورد با بعضی رقیبان خشونت به کار ببرد. این دو واقعیت با یکدیگر تعارض ضروری ندارند. تصویر تاریخی زمانی دقیقتر میشود که هر دو سوی کارنامه بررسی شود.
درباره داستان نقش زکیخان در اجرای خشونت و نمایش چهرهای مهربان از سوی کریمخان چه نظری دارید؟
برای پذیرش چنین تفسیری باید شواهد مشخصی در اختیار داشته باشیم. اینکه در یک حکومت افراد مختلف رفتارهای متفاوتی داشتهاند، بهخودیخود اثبات نمیکند که تقسیم نقش حسابشدهای میان آنها وجود داشته است. تاریخنگار باید میان سند، روایت متأخر و برداشت شخصی تفاوت بگذارد. اگر منابع معتبر نشان دهند که فرمانی صادر شده یا تصمیمی هماهنگ گرفته شده است، میتوان درباره آن بحث کرد. در غیر این صورت، تبدیل یک احتمال به واقعیت تاریخی، راه را برای افسانهسازی باز میکند.
روایتهای مربوط به شرابخواری خاندان زندیه چطور؟ آیا میتوان از آنها برای داوری درباره شخصیت کریمخان استفاده کرد؟
هر ادعایی باید بر اساس منبع و میزان اعتبار آن سنجیده شود. حتی اگر گزارشی درباره مصرف شراب در میان اعضای یک خاندان وجود داشته باشد، تعمیم آن به همه افراد یا تبدیل آن به ادعای دائمی و قطعی نیازمند شواهد بیشتر است. در تاریخنگاری، تکرار یک روایت لزوماً به معنای صحت آن نیست. گاهی چند نویسنده متأخر یک گزارش واحد را بازگو میکنند و خواننده تصور میکند با چند شاهد مستقل روبهروست. بررسی زنجیره نقلها اهمیت زیادی دارد.
چرا درباره کریمخان، مانند بسیاری از فرمانروایان دیگر، روایتهای افسانهای شکل گرفته است؟
شخصیتهای مشهور بهتدریج وارد حافظه جمعی میشوند. مردم برای آنها داستان میسازند و برخی رویدادها در گذر زمان بزرگتر یا سادهتر میشوند. در تاریخ ایران، گاهی بناهای یک دوره به فرمانروایی نسبت داده شدهاند که ارتباط مستقیم او با ساخت آن بنا روشن نیست. گاهی نیز رفتارهای استثنایی به الگویی همیشگی تبدیل شدهاند. راه مقابله با این مسئله، مراجعه به منابع گوناگون است. تاریخهای رسمی، اسناد اداری، سفرنامهها و پژوهشهای جدید هرکدام محدودیتها و ارزشهای خاص خود را دارند. هیچ منبعی بهتنهایی برای بازسازی کامل یک دوره کافی نیست.
چرا آثار عمرانی کریمخان بیشتر در شیراز دیده میشود؟ آیا او به سایر مناطق ایران بیتوجه بود؟
شیراز مرکز حکومت زندیه بود و طبیعی است که بخش مهمی از منابع و فعالیتهای عمرانی در آن متمرکز شود. بازار وکیل و بناهای مرتبط با دوره زندیه بخشی از همین میراث هستند. اما از میزان آثار باقیمانده در یک شهر نمیتوان مستقیماً درباره تمام سیاستهای عمرانی حکومت نتیجه گرفت. برخی بناها در گذر زمان تخریب شدهاند و برخی اسناد نیز از دست رفتهاند. برای ارزیابی توزیع منابع باید اطلاعات مالی، گزارشهای تاریخی و شواهد معماری را بررسی کرد. تمرکز پایتخت در شیراز یک واقعیت مهم است، اما تفسیر پیامدهای آن به بررسی گستردهتری نیاز دارد.
چرا کریمخان نتوانست نظام جانشینی پایداری ایجاد کند و حکومت زندیه پس از مرگ او گرفتار اختلاف شد؟
یکی از مسائل مهم در حکومتهای متکی به اقتدار شخصی، انتقال قدرت است. کریمخان توانست ائتلافی از نیروهای نظامی و محلی را زیر فرمان خود نگه دارد، اما این موفقیت به معنای شکلگیری دستگاه اداری مستقل و نهادهای پایدار جانشینی نبود. پس از مرگ او، رقابت میان وارثان و فرماندهان شدت گرفت. در چنین شرایطی، توانایی یک رهبر در مهار رقیبان لزوماً به ساختاری پایدار تبدیل نمیشود. مقایسه دوره زندیه با صفویه از این جهت اهمیت دارد که صفویان طی مدت طولانیتری نهادهای اداری و سیاسی خود را توسعه داده بودند. البته تفاوت شرایط تاریخی و طول دوره حکومت را نیز باید در نظر گرفت.
قاجارها با بقایای پیکر کریمخان چه کردند و این رفتار چه معنایی داشت؟
روایت مشهور درباره انتقال بقایای پیکر او به تهران و دفن در محدوده کاخ حکومتی قاجار، به نمادی از خصومت سیاسی میان دو سلسله تبدیل شده است. با این حال، جزئیات این روایت و مراحل بعدی آن باید با منابع تاریخی سنجیده شود. در بسیاری از دورههای تاریخ ایران، حکومت تازهتأسیس میکوشید میراث سلسله پیشین را کمرنگ کند و برای خود مشروعیت بسازد. تخریب بناها، تغییر نامها یا تحقیر نمادهای رقیب میتوانست بخشی از این سیاست باشد. رفتار با بقایای پیکر یک فرمانروا نیز در همین چارچوب قابل بررسی است، مشروط به اینکه درباره جزئیات آن با احتیاط سخن بگوییم.
از جنجال اخیر درباره کریمخان چه درسی برای تاریخنگاری امروز میتوان گرفت؟
نخست اینکه باید میان نقد یک شخصیت و توهین به یک گروه اجتماعی تفاوت گذاشت. میتوان عملکرد کریمخان را به پرسش کشید، اما قومیت او توضیح کافی برای کارنامه سیاسیاش نیست. دوم اینکه سواد رسمی و توانایی حکمرانی دو موضوع متفاوتاند. برای ارزیابی یک فرمانروا باید به تصمیمها، نتایج و شرایط تاریخی او توجه کرد. سوم اینکه پژوهشگر باید مسئولیت ادعاهای خود را بپذیرد. شهرت عمومی یا تخصص در اقتصاد و سیاست، جای آشنایی با منابع تاریخی را نمیگیرد. تاریخ عرصه داوری مستند است و هرچه ادعا بزرگتر باشد، نیاز به شاهد معتبر بیشتر میشود.
اگر بخواهید یک ویژگی اصلی کریمخان را برای خواننده امروز برجسته کنید، چه میگویید؟
توانایی او در برقراری نوعی ثبات پس از دورهای طولانی از آشوب، یکی از مهمترین وجوه کارنامه اوست. اما این ویژگی باید در کنار محدودیتهای حکومتش بررسی شود. کریمخان در ایجاد آرامش نسبی و بازسازی مرکز سیاسی موفقیتهایی داشت، ولی نتوانست سازوکار جانشینی پایداری به وجود آورد. تاریخ از ما میخواهد هر دو وجه را ببینیم. شخصیتهای تاریخی را نمیتوان به نمادهای بینقص تبدیل کرد و با چند صفت نیز از اعتبار انداخت. شناخت آنها به مطالعه منابع، مقایسه روایتها و توجه به شرایط زمانه نیاز دارد.
پس مهمترین پیام مطالعه دوره زندیه برای شناخت تاریخ ایران چیست؟
باید از نگاه تکعلتی فاصله بگیریم. هیچ تحول تاریخی را نمیتوان صرفاً با اراده یک فرد توضیح داد. اقتصاد، تجارت، مناسبات خارجی، ساختار اداری، نیروهای اجتماعی و رقابتهای نظامی در کنار هم عمل میکنند. کریمخان محصول زمانه خود بود و در عین حال بر آن اثر گذاشت. شناخت این رابطه دوطرفه به ما کمک میکند تاریخ را دقیقتر بخوانیم و از تبدیل گذشته به مجموعهای از قهرمانان و ضدقهرمانان فاصله بگیریم.