تحزب با ولایت فقیه تعارضی ندارد
رسول منتجبنیا معتقد است، ضعف احزاب حاصل محدودیتهای حکومتی، وابستگی به قدرت و اختلافات درونی است و دموکراسی بدون تحزب قدرتمند تحقق نمییابد و انتخابات را از اثرگذاری واقعی دور میکند
هفت صبح| احزاب سیاسی در ایران سالهاست میان دو وضعیت متناقض گرفتار شدهاند؛ از یک سو، در ادبیات رسمی سیاسی و قانون اساسی بر ضرورت مشارکت سیاسی، انتخابات و نقشآفرینی مردم تأکید میشود و از سوی دیگر، تشکلهای سیاسی در عمل با محدودیتهای ساختاری، موانع فعالیت مستقل و فقدان جایگاه موثر در فرایند تصمیمگیری مواجهاند. نتیجه این وضعیت، شکلگیری نوعی سیاستورزی فردمحور و انتخاباتی است که در آن بسیاری از احزاب، بهجای آنکه نهادی پایدار برای نمایندگی مطالبات اجتماعی، تربیت نیروهای سیاسی و نظارت بر عملکرد دولتها باشند، عمدتا در آستانه انتخابات فعال میشوند و پس از پایان رقابتها به حاشیه میروند.
تضعیف احزاب را باید ناشی از چندین عامل به یکدیگر پیوسته دانست؛ از جمله مواجهه بخشی از ساختار قدرت با فعالیت حزبی، نگاه منفی شکلگرفته در بخشی از جامعه نسبت به عضویت در احزاب، وابستگی مالی و سیاسی برخی تشکلها به دولتها و چهرههای شناختهشده و نیز اختلافات و انشعابهای درونحزبی که همگی در شکلگیری موقعیت ضعیف احزاب نقش داشتهاند.
در چنین شرایطی، این پرسش اساسی مطرح است که آیا میتوان انتظار تحقق کامل دموکراسی داشت در حالیکه احزاب از استقلال و قدرت کافی برخوردار نیستند و اثر لازم را بر عرصه سیاسی ندارند و آیا نظام سیاسی بدون برخورداری از تشکلهایی که بتوانند مطالبات جامعه را سازماندهی و به ساختار قدرت منتقل کنند، قادر به بازسازی اعتماد عمومی و تقویت مشارکت سیاسی خواهد بود؟ رسول منتجبنیا، دبیرکل حزب جمهوریت ایران اسلامی، عضو سابق و از اعضای موسس حزب اعتماد ملی، عضو سابق شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز در گفتوگو با «هفتصبح» با تأکید بر ضرورت استقرار نظام حزبی، معتقد است میان ولایت فقیه و فعالیت احزاب هیچ تناقضی وجود ندارد و اساسا تحقق آزادی سیاسی و جلوگیری از استبداد رأی، مستلزم تقویت تحزب است.
او در عین انتقاد از رویکرد بخشهایی از حاکمیت به احزاب، سهم تشکلهای سیاسی را در وضعیت کنونی نادیده نمیگیرد و معتقد است خود احزاب نیز در گسترش فرهنگ تحزب، تربیت نیرو و ارائه برنامههای سیاسی و اجرایی کوتاهی کردهاند. منتجبنیا همچنین با اشاره به تجربه چند دهه فعالیت تشکیلاتی خود، از مشکلات احزاب مستقل، وابستگی برخی تشکلها به دولتها و شخصیتهای سیاسی و اختلافات درونی جریانهای حزبی سخن میگوید؛ مسائلی که به اعتقاد او، مانع شکلگیری نظام حزبی قدرتمند در ایران شدهاند. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
جایگاه احزاب و گروههای سیاسی را در شرایط کنونی کشور چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا احزاب همچنان از قدرت اثرگذاری بر تحولات سیاسی و اجتماعی برخوردارند یا به حاشیه رانده شدهاند؟
ما با دو موضوع مواجه هستیم؛ یکی حقیقت و دیگری واقعیت. حقیقت این است که در یک نظام مردمی دموکراسی در آن حاکم است و انتخابات اساس کار به شمار میرود، گروههای سیاسی، احزاب و سازمانهای مردمنهاد یا همان سمنها باید نقش اثرگذاری داشته باشند. این تشکلها عصاره نظرات و دیدگاههای مردماند و هر کدام نمایندگی بخش عظیمی از جامعه را بر عهده دارند؛ بنابراین، باید بتوانند جامعه را به سمت کمال و سعادت حرکت دهند. این یک حقیقت است. در دنیای امروز، کشورهای پیشرفته از این جهت با ما تفاوت دارند و به این حقیقت نزدیکتر هستند که برای احزاب و جناحهای سیاسی جایگاه مهم و اثرگذاری قائلاند.
برای مثال، در آمریکا، احزاب دموکرات و جمهوریخواه نقش تعیینکنندهای در تحولات سیاسی دارند. من بارها گفتهام و اکنون نیز رسما اعلام میکنم که در کشوری که احزاب قدرتمند و اثرگذار نباشند، اساسا دموکراسی معنا پیدا نمیکند و انتخابات نیز از اثرگذاری میافتد. دموکراسی و انتخابات زمانی معنا پیدا میکنند که نظام سیاسی مبتنی بر تحزب باشد. این حقیقتی است که باید به سمت آن حرکت کنیم. به عبارت دیگر، باید تلاش کنیم نظام سیاسی ما حزبی باشد و احزاب نقش محوری در اداره کشور داشته باشند. ممکن است کسی انتقاد کند که این بحث درباره حکومتهایی است که نظام ولایی ندارند و در رأس آنها ولایت فقیه قرار نگرفته است و صرفا مردم تصمیمگیرنده هستند.
پاسخ من این است که هیچ تناقضی میان حاکمیت احزاب و ولایت فقیه وجود ندارد. به فرموده امام خمینی، ولایت فقیه در مقابل استبداد رأی قرار دارد و آمده است تا آزادی را تضمین کند. مردمسالاری واقعی نیز در سایه تحزب حاصل میشود. این مسئله در صحیفه نور نیز مطرح شده است. اگر ولایت فقیه را به معنای نهادی فراتر از قانون فرض کنیم، چنین برداشتی با آزادی مغایرت خواهد داشت اما هم از دیدگاه امام خمینی و هم براساس قانون اساسی، ولیفقیه نیز در چارچوب قانون قرار دارد؛ بنابراین، در کشور ما که ولایت فقیه در رأس امور است، هیچ منافاتی با استقرار نظام حزبی وجود ندارد.
ما باید در مسیر تحقق نظام حزبی حرکت کنیم تا زمینه شکلگیری دیکتاتوری و استبداد فراهم نشود. اما واقعیت این است که در کشور ما، به دلایل مختلف، احزاب نتوانستهاند جایگاه واقعی خود را به دست آورند و آنگونه که انتظار میرفت، عمل کنند. با وجود اینکه رهبر شهید انقلاب پس از شهادت شهید بهشتی مسئولیت حزب جمهوری اسلامی را بر عهده گرفتند و آقای هاشمی رفسنجانی نیز از بنیانگذاران این حزب بودند، در عمل شاهد بودیم که احزاب چندان مورد اعتنا قرار نگرفتند. حتی بسیاری از دولتها در دورههای مختلف، احزاب را رقیب حاکمیت فرض کرده و آنها را مزاحم خود دانستهاند.
کاری به این نداریم که رئیسجمهوری داشتیم که اساسا احزاب را به رسمیت نمیشناخت. کسانی که تمایلی به فعالیت قدرتمند احزاب ندارند، تصور میکنند احزاب رقیب آنها هستند. در مجلس، هنگام تصویب قانون احزاب، کمیسیونی به نام کمیسیون ماده ۱۰ پیشبینی شد. قرار بود این کمیسیون بر فعالیت احزاب نظارت کند تا تخلفی صورت نگیرد اما در عمل، اعضای این کمیسیون هم در جایگاه قانونگذار قرار گرفتهاند و هم ناظر هستند. هر گروهی که بخواهد حزبی تأسیس کند، باید اساسنامه و مرامنامه خود را به تأیید این کمیسیون برساند. این روند دیگر صرفا نظارت نیست، بلکه به نوعی دخالت تبدیل شده است و اعضای کمیسیون گاهی خود را محق به قانونگذاری نیز میدانند.
این مسئله با اصل ۲۶ قانون اساسی مغایرت دارد. این وضعیت به نوع نگاه مجموعه حاکمیت، از جمله دولت و مجلس، بازمیگردد. در اینجا میخواهم جملهای از مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی نقل کنم. حدود یکی دو ماه پیش از فوت ایشان، خدمتشان بودیم. ایشان گفتند هیچ راهی برای نجات کشور وجود ندارد، مگر اینکه چند حزب قدرتمند تشکیل شود و اداره امور به آنها سپرده شود. آقای هاشمی پیش از دور دوم انتخابات ریاستجمهوری آقای روحانی نیز گفته بودند نگرانم برخی کارشکنی کنند و اگر آقای روحانی رأی بیاورد، خودم برای تشکیل دو یا سه حزب قدرتمند آستین بالا میزنم اما اجل به ایشان فرصت نداد. البته این بحث نیز وجود دارد که آیا خود او در دوران ریاستجمهوریشان از فعالیت احزاب حمایت میکردند یا خیر که فعلا وارد آن نمیشوم.
شما از نگاه منفی بخشی از حاکمیت به احزاب سخن گفتید. این نکته حتی در میان بخشهایی از جامعه نیز وجود دارد. این دیدگاه تا جایی پیش میرود که حتی بعضا نامزدهای ریاستجمهوری غیرحزبی بودن خود را یک افتخار میدانند و اینکه به هیچ حزبی گرایش ندارند را مستمسک جذب رأی قرار میدهند. چرا اینگونه است؟
مسئلهای در ذهن برخی افراد شکل گرفته است که میگویند ما عضو هیچ حزبی نیستیم، اما فعالیت سیاسی میکنیم. این حرف از نظر من غیرمنطقی است. براساس قانون اساسی، کسی که میخواهد فعالیت سیاسی سازمانیافته داشته باشد، باید در چارچوب فعالیت احزاب قرار بگیرد. درست میگویید؛ همین آقای پزشکیان هم افتخار میکرد که عضو هیچ حزبی نیست و حتی میگفت برنامهای هم ندارد و با همین رویکرد وارد رقابتهای انتخاباتی شد که من نسبت به این رویکرد نقد دارم. پیش از انقلاب نیز چنین فرهنگی وجود داشت. امام خمینی میگفتند که پیش از انقلاب شایعه کرده بودند فلان روحانی سیاسی است و مردم باید از او فاصله بگیرند.
این رویکرد مورد نقد امام قرار داشت. این موضوع چنین میرساند که در گذشته اگر یک مجتهد و عالم دینی وارد عرصه سیاست میشد، او طرد میشد. در آن فرهنگ اساسا سیاسی بودن نوعی ننگ و عار تلقی میشد. این فرهنگ را هم حکومتها ایجاد کردند و هم رسانهها، بهویژه رسانههای نزدیک به بدنه قدرت؛ برای مثال، صداوسیما چه میزان برای احزاب برنامه تولید و پخش میکند؟ با این اوصاف اینکه چنین ذهنیتی در میان مردم شکل گرفته، اتفاقی و ناگهانی نبوده است. امروز بهسختی میتوان افراد را به عضویت در احزاب ترغیب کرد. حتی هنوز هم در بسیاری از نهادها و سازمانها، اگر فردی عضو یک حزب باشد، ممکن است در فرایند گزینش با مشکل مواجهاش کنند و رد صلاحیت شود؛ بدون آنکه تفاوتی میان عضویت در احزاب انقلابی یا غیرانقلابی قائل شوند و این روند به شدت نادرست است.
به نظرتان خود احزاب تا چه اندازه در به وجود آمدن وضعیت فعلی مقصر هستند؟ آیا آنها توانستهاند وظایف واقعی خود را در قبال عرصه سیاسی و اجتماعی به درستی ایفا کنند؟
خیر، به طور کامل نتوانستهاند. اتفاقا یکی دیگر از عوامل کاهش اثرگذاری احزاب و تضعیف نظام حزبی نحوه عملکرد خود احزاب است. من از ابتدای انقلاب تاکنون همواره عضو احزاب بودهام. با این حال، معتقدم احزاب نیز نتوانستهاند به وظایف خود عمل کنند. نخستین مسئولیت احزاب، آشنا کردن جامعه با رسالت و کارکرد فعالیت حزبی است. احزاب باید حلقه اتصال میان مردم و حاکمیت باشند.
تعداد اندکی از احزاب هستند که برنامه مشخص دارند و بهصورت مستمر انتقاد میکنند. خود احزاب نیز در این وضعیت مقصر هستند. آنها باید فرهنگ تحزب را گسترش میدادند، به پرورش و تربیت نیرو میپرداختند و برنامههای خود را به حکومت ارائه میکردند اما متأسفانه چنین اقداماتی به اندازه کافی انجام نشد؛ بنابراین، به تعبیر آقای روحانی، بسیاری از احزاب به ستادهای انتخاباتی شباهت پیدا کردهاند؛ به این معنا که در آستانه انتخابات فعالیت خود را آغاز میکنند و پس از برگزاری انتخابات، فعالیتشان متوقف میشود.
آیا میتوان گفت مردم از احزاب عبور کردهاند و دیگر آنها را نماینده مطالبات خود نمیدانند؟ چه عواملی باعث شده است که احزاب نتوانند اعتماد عمومی را جلب کنند؟
اینکه مردم از احزاب عبور کردهاند یا نمیتوانند کارکرد آنها را درک کنند و بپذیرند، اتفاقی نیست. انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و بسیاری از بزرگان کشور عضو حزب جمهوری اسلامی شدند. با دعوت این حزب، میلیونها نفر در خیابانها حضور پیدا میکردند زیرا مردم دیده بودند که این حزب اثرگذار است و اعضای آن در کنار امام و مردم قرار دارند. اما بهتدریج، هم خود احزاب دچار قصور شدند و هم حکومتها بهجای آنکه مروج فرهنگ تحزب باشند، احزاب را مزاحم خود فرض کردند.
بخشی از این مسئله به القائات درون حاکمیت نیز بازمیگشت. برای مثال، این تفکر به مردم القا میشد که اصلاحطلبی و اصولگرایی دیگر تمام شده است و اگر این دو جریان را قبول ندارید، بهجای نقد آنها باید از هر دو عبور کنید. حتی در گذشته نیز افرادی وجود داشتند که رأی مردم را صرفا تشریفاتی و تزئینی میدانستند و این حق را برای مردم قائل نبودند که تصمیمگیرنده اصلی در اداره کشور باشند. برخی چهرهها به نوعی میگفتند مردم حق ندارند رأی بدهند و حاکمیت از طرف خدا آمده است. ترویج چنین رویکردی مردم را هم از احزاب دور کرد.
یکی از انتقادهای مطرح درباره احزاب در ایران، وابستگی آنها به شخصیتهای سیاسی یا دولتهاست. چرا احزاب مستقل با محدودیتهای بیشتری مواجهاند؟ آیا اساسا امکان فعالیت مستقل و پایدار برای یک حزب وجود دارد؟
فعالیت حزبی در کشور ما با آفات متعددی مواجه است که متأسفانه همچنان با آنها روبهرو هستیم. یکی از این آفات آن است که احزاب در کشور ما زمانی شکل میگیرند و قدرت مییابند که یا به دولت و حکومت متکی باشند یا به شخصیتهای شناختهشده و صاحبنفوذ وابستگی داشته باشند؛ برای مثال، به آقای خاتمی یا آقای هاشمی. این مسئله یکی از آسیبهای جدی فعالیت حزبی در کشور است.
آفت دیگر، وابستگی احزاب به حکومت است. دولتها میآیند و خودشان حزب تشکیل میدهند. بهجز حزب جمهوری اسلامی که به گفته آقای هاشمی، ایده تشکیل آن از پیش از انقلاب در ذهن برخی از مسئولان و بنیانگذارانش وجود داشت، بسیاری از احزاب دیگر در دورههای مختلف دولتساخته بودهاند. این مسئله با فلسفه وجودی احزاب مغایرت دارد. یکی از وظایف احزاب این است که بر عملکرد دولت نظارت کنند. حزبی که به دولت وابسته باشد، چگونه میتواند بر عملکرد همان دولت نظارت کند و از آن انتقاد کند؟ البته از نظر مادی، وضعیت احزابی که به شخصیتهای بزرگ یا حاکمیت وابسته هستند، بهتر میشود اما احزابی که مستقل فعالیت میکنند، در نهایت در مظلومیت قرار میگیرند. در میان احزاب راست و چپ، آن دسته از تشکلهایی که مستقل هستند و بدون وابستگی به اشخاص یا جریانهای قدرت، در چارچوب قانون فعالیت میکنند، معمولا در نهایت غربت قرار میگیرند و حتی با محدودیتهایی نیز مواجه میشوند.
در پایان قدری هم درباره اختلافات درونحزبی و انشعابهای مکرر نیز یکی از مشکلات جریانهای سیاسی در ایران بگویید. شما که سابقه فعالیت در تشکلهایی مانند مجمع روحانیون مبارز، اعتماد ملی و حزب جمهوریت را دارید، ریشه این اختلافات را در چه میدانید؟ آیا اختلاف سلیقه طبیعی در احزاب به اختلافات ساختاری و انشعاب منجر شده است؟ ماجرای اختلاف خود شما با برخی از اعضای حزب اعتماد ملی چه بود که منجر به جدایی شما و تشکیل حزب جمهوریت شد؟
مسائل پیچیدهای در فعالیت احزاب وجود دارد. تفاوت سلیقه و اختلافنظر در یک حزب مشکلی ندارد؛ اما همه اعضا باید تابع مصوبات و تصمیمات حزب باشند. در برخی احزاب، این مسئله رعایت نمیشد. من و آقای کروبی از مجمع روحانیون مبارز خارج شدیم زیرا تبعیت از تصمیمات و مصوبات تشکیلاتی در آن مجموعه بهدرستی انجام نمیشد. بعدها نیز حزب اعتماد ملی را به همراه آقای کروبی راهاندازی کردیم. زمانی که آقای کروبی به حصر رفت، پنج نفر ادعا کردند که حزب متعلق به آنهاست. ما قصد داشتیم مجمع عمومی حزب را برگزار کنیم تا جوانان نیز وارد مجموعه شوند اما برخی جلوی ما ایستادند.
مسئله اصلی بر سر کنار گذاشتن آقای کروبی از دبیرکلی حزب بود که ما با این مسئله مخالف بودیم. ما هم نامهای به آقای کروبی نوشتیم و اعلام کردیم که از حزب خارج میشویم. پس از آن، گروهی به خانه ما آمدند و گفتند ۱۵۰ نفر استعفا دادهاند و میخواهند حزب جدیدی تشکیل دهند. ما نیز با آنها همراه شدیم و حزب جمهوریت را تأسیس کردیم. اما در همین حزب نیز افرادی با انگیزههای خاص وارد شدند که به تدریج جلوی آنها را گرفتیم. در مجموع باز هم تأکید میکنم که مجموعهای از عوامل دست به دست هم دادهاند که نقش و اثرگذاری احزاب در ایران کاهش یابد، مجموعهای که به برخی از آنها اشاره کردیم. همچنین باید بدانیم تا زمانی که احزاب جایگاه واقعی خود را پیدا نکنند، نمیتوان انتظار داشت دموکراسی به طور کامل جریان داشته باشد.