
هفت صبح| برگی از تاریخ امروزمان را به عجایب کشور تبت اختصاص دادم؛ داستانی که مشروح آن در مجله اطلاعات هفتگی سال 1337 چاپ شده بود. نکاتی خواندنی و کمتر شنیده شده درباره مردم تبت و بوداییها و دالایی لاما؛ داستانهای نشنیده تاریخ را اینجا میخوانید... وقتی نیروهای تزار و انگلیسیها و چینیها قصد تصرف تبت را داشتند...
ریشه نام تبت از کجا آمده؟
قبل از اینکه به شرح عجایب کشور تبت بپردازیم، بهتر است ریشه نام این کشور را برای خوانندگان عزیز بنویسیم. نام تبت از دو کلمه مرکب چینی «تاب ـ بات» مشتق شده که اولی به معنای «بلند» و دومی بهمعنای «زمین» است. بههمین واسطه این مملکت را بام دنیا نامیدهاند. جبال سرسخت و صعبالعبوری این سرزمین را پوشانده که هنوز پای آدمیزاد به آنجا نرسیده است.
دالایی لاما رهبر لاماییها
از روی نسخ قدیمی که در کتابخانههای چینی بهدست آمده، قدمت تاریخی آنها به 700 سال قبل از میلاد مسیح میرسد و در زبان چینی مردم آنجا را «کیانک» میگویند که بهمعنای چوپان است و مورخان عقیده دارند که بهواسطه کوههای صعبالعبور و سرسبز آنجا چوپانان نخستین حکومت را در این سرزمین شگفتانگیز و دورافتاده تشکیل دادند. پایتخت تبت شهر «لهاسا» است. «دالایی لاما» رهبر «لامایی»ها که فرقهای از مذهب بودایی است، در این کشور حکومت مذهبی و سیاسی را برعهده دارد.
سلام شگفتانگیز
مردم تبت دالایی لاما را جانشین بودا میدانند و برای جانشینی او مراسم مخصوصی ترتیب میدهند. بدین ترتیب که در آخرین لحظات حیات دالایی لاما، عدهای از راهبان بودایی در شهر لهاسا میگردند و هر پسری که متولد شد، نام او را یادداشت میکنند. بدین ترتیب در لحظهای که دالایی لامای پیر میمیرد، جانشین او پسری خواهد بود که در همان لحظه متولد خواهد شد.
یکی از راهبان بودایی که مخارج او را دالایی لاما میپردازد و این راهبان قدرت خارقالعادهای دارند و مریدان آنها به منزله فدایی آنها محسوب میشوند

زیرا بوداییها معتقدند که روح دالایی لامای پیر از تنش خارج میشود و در تن نخستین کودکی که در همان لحظه به دنیا آمده، حلول میکند.زوار لامایی هنگامی که به لهاسا میآیند، موظفند دست دالایی لاما را ببوسند. سلام آنها شگفتانگیز است؛ هنگامی که به هم میرسند زبان خود را در میآورند و این علامت سلام آنهاست.
قوبلایخان پسر چنگیزخان مغول
تبت همیشه محل نفوذ پیرامون متعصب بودا بوده و حکمرانی بر این جانشین مذهبی داشته است. نخستین پادشاه غیرچینی که بر تبت دست یافت، «قوبلایخان» پسر چنگیزخان مغول بود که سال ۱۲۴۲ بر آنجا دست یافت، ولی حکومت مغولان دوامی نیاورد و راهبان مذهبی بار دیگر زمام امور را بهدست گرفتند. اولین کشوری که چشم طمع به تبت دوخت، روسیه بود.
نیروهای تزار برای تصرف تبت از سمت شمال حرکت کردند، انگلیسیها نیز در سال ۱۸۷۲ بهفکر تصرف آنجا افتادند و در همان سال نیروهای انگلیسی از جبال هیمالیا گذشتند و شهر لهاسا را تسخیر کردند ولی بر اثر مقاومت وطنپرستان لامایی، انگلستان و روسیه توافق کردند که بیطرفی تبت را بهرسمیت بشناسند و سال ۱۹۰۷ دالایی لاما به لهاسا بازگشت.
دو سال بعد چینیها قصد تصرف تبت را کردند، ولی در آن زمان به علت مخالفت لرد گرزن که نایبالسلطنه هند بود، چینیها نتوانستند بر تبت دست یابند و از آن تاریخ تا سال ۱۹۳۶ تبت کشوری آزاد بود و هیچ کشوری مداخلهای در آنجا نداشت. ولی از آن سال بعد نیروهای کمونیست پیشروی خود را بهطرف تبت آغاز کردند.
اما پیشروی کمونیستها بهعلت جنگهای داخلی چین متوقف ماند و در جنگ دوم بینالمللی تبت از گزند در امان ماند اما پس از آنکه کار چین یکسره شد و کمونیستها بر خاک اصلی چین دست یافتند، چشم طمع به بام دنیا دوختند و برای اینکه صورت قانونی بههحرف خود بدهند، اطلاع دادند که کشور تبت باید حکومت مردم را قبول کند و آزاد شود. این امر برای کشوری که از دورافتادهترین نقاط جهان است و پای کسی به آنجا نرسیده قابل قبول نبود اما از طرف دیگر نبرد یک میلیون و نیم نفر با کشوری که 600 میلیون جمعیت دارد، کار دشواری بود و رهبران مذهبی تبت در فکر چاره افتادند.
نامه به جواهر لعل نهرو
رهبران تبت که در رأس آنها دالایی لاما قرار دارد، در روز ۱۹ ژانویه سال ۱۹۵5 موافقتنامهای با حکومت پکن امضا کرد و امور مملکت را بهدست کمیتهای بهنام «پانچن کانپوسیچی» سپرد. در واقع این عمل اولین جای پای حکومت پکن بود اما وطنپرستان تبت زیر بار نمیرفتند، زیرا با وجود تلاش پکن مردم تبت به هیچ عنوان حاضر نمیشدند که از اوامر دالایی لاما چشم بپوشند.
در این بین نامهای از برادر دالایی لاما به هندوستان رسید و از جواهر لعل نهرو درخواست شد که حکومت چین را از مداخله در تبت منع کند و... خب داستانش خیلی مفصل است. تلخیص شده آن را اینجا نوشتم. شاید در فرصتی دیگر ادامه آن را منتشر کنم.








