هفت صبح|‌ما آبودانی‌ها هیچ وقت منتظر پاس گل نبوده‌ایم؛ عمرا... چون خودمان فوق‌العاده تکنیکی و گل‌ساز هستیم و همیشه بقیه چشم به ما دوخته‌اند تا پاسی به آنها بدهیم و لذت گل زدن را بچشند. اما امروز داستان فرق می‌کند؛ برای اولین بار در زندگی‌ام منتظر پاس گل بودم؛ البته ‌در تحریریه. در این ‌‌یک سال و اندی اخیر، دوست‌ داشتم راجع به مدیریت جدید هفت‌صبح چیزی بنویسم و کمی سر به سرشان بگذارم و انتقام بچه‌ها را از ایشان بگیرم ولی موقعیتش جور نمی‌شد. یعنی به هرشکلی تکروی می‌کردم، به جایی نمی‌رسیدم تا اینکه دیروز افشین‌خان گفت که آقای رامین ولایتی رفیق‌ قدیمی و دوست گرمابه و گلستان آقای امیر تاجیک می‌خواهد ایشان را برای تولدش سورپرایز کند. انصافا هم از راه دور زحمت کشید...


 آخر می‌دانید که مدیران مثل ما کارمندان ساده نیستند که کسی تحویل‌شان نگیرد! اگر مدیر باشید ممکن است یک تولد اصلی داشته باشید و یک تولد «به روایتی» مثلا. سوم خرداد بود که برای امیرجان تولد گرفتیم و سورپرایزش کردیم (مثلا نمی‌دانست؛ آخر از شونصدتا دوربین در تحریریه ما را نمی‌بیند!) از این پوپر کاغذ رنگی‌ها هست که می‌زنن زهره آدم می‌ترکد! برایش زدیم ‌و گفتیم و خندیدیم بعد هم آقای مدیرمسئول گفت چقدر زیاد هستید و باید تعدیل‌تان کنم و از این حرف‌ها‌. بعد هم او کیک را با دستش باد زد ‌و خاموش کرد. (الان مد شده در جمع، شمع را فوت نمی‌کنند) 


چند بار تولد می‌گیرند آخه؟! به ما چه اصلا! دارندگی و برازندگی... باید در روز تولد، چیزهای خوبی بنویسیم و از مدیریت تعریف کنیم مثلا. اینکه چقدر هوای ما را دارند و حقوق‌مان را بدون اینکه به طبقه بالای تحریریه و قسمت شاه‌نشین روزنامه برویم و چانه بزنیم و چکش‌کاری کنیم، خودشان 50درصدی زیاد می‌کنند(دروغ گفتم). اینکه برای‌مان دستگاه هواساز یا تسویه هوا خریده‌اند و گذاشته‌اند‌ وسط تحریریه تا هوای ریه‌های ما‌ را داشته باشند ولی صدایش ‌مغزمان را پوکونده.‌ اینکه 30 روز ماه رمضان برای‌مان حلیم و آش سیدمهدی می‌خریدند. (خدایی این یکی خیلی می‌چسبید‌؛ ممنونیم.‌ ببینید چقدر سطح توقع‌مان نزول کرده) ‌برای عصرانه هم از شما ممنونیم رئیس. کاش کمی از مبلغ نجومی که به هرکدام‌مان اضافه کردید، کم می‌کردید و یک تنوعی به میز عصرانه‌مان می‌دادید؛ بس که شبیه گوجه و خیار شدیم!


 الان که این مطلب را دارید می‌خوانید، خیلی به خودم فشار می‌آورم که چیزی از تمام مزایا و امکاناتی که برای‌مان فراهم کردید، از قلم نیفتد رئیس. آهان از اتاق نودال و امپکس اشاره می‌کنند که خانم‌های تحریریه تشکر ویژ‌ه‌ای  دارند بابت اینکه در مناسبت‌های مختلف مثل روز زن و دختر و... بهشان یک شاخه گل رز و یک کارت هدیه می‌دهید‌ اما روز مرد یا پدر؛ ما مردان تحریریه از شما هم شانس نیاوردیم رئیس که لااقل همان هدیه کلیشه‌ای جوراب ‌را بدهید‌. 


 بچه‌ها از پک ارزاق مثل آجیل و شیرینی و... هم تشکر می‌کنند که قبل از سال نو 1404 دادید ولی امثال به خاطر جنگ پیچاندید. دست‌تان درد نکند واقعا. فوتبال‌دستی که در حیاط روزنامه گذاشتید خدایی دیگر جای تشکر ندارد. اینها را بی‌خیال شوید و بدون شوخی، بابت همه آنها از شما به قول امیر‌قلعه «ممنون‌داریم». می‌دانی امیرجان، با خرید یکی از امکاناتی که برای‌مان در طول این جنگ کوفتی ابتیاع کردی (این واژه ابتیاع را خدایی خیلی دوست دارم) ضربه مهلکی به ما زدی. موتور برق؛ آن هم نه یکی، بلکه دو تا با دو نوع سوخت‌ بنزینی و گازی. که اگر بدذات‌های آمریکایی-صهیونی زیرساخت زدند (البته وجودش را ندارند) و برق و اینترنت و هرچی که هست قطع شد، ما برق داشته باشیم و تعطیل نشویم و همچنان جریده وزین‌مان را منتشر کنیم.

 

فقط آن روزها این سوال ذهن‌مان را درگیر کرده بود که اگر خدای نکرده این اتفاق می‌افتاد و همه چیز قطع می‌شد، دقیقا ما روزنامه را برای چه کسی منتشر می‌کردیم؟! ‌یعنی بزرگوار اصلا اعتقادی به تعطیلی ندارد؛ هنوز یادمان نرفته در طول جنگ در حالی که چهار طرف‌مان را می‌زدند، ما داشتیم روزنامه در می‌آوردیم (البته این از شهامت ما ‌‌بود خدایی) بگذریم... امیرجان برعکس دوست خوب‌مان احمدی‌نژاد است که خوراکش بین‌التعطیلین بود. یعنی اگر دوشنبه تعطیل رسمی بود، ایشان شنبه و یکشنبه ‌را هم تعطیل می‌کرد. 


 سرتان را درد نیاورم... اواسط نوشتن این مطلب بود که سورپرایز دوم شروع شد و رفتیم به طبقه بالا؛ جایی که مامن رئیس آنجاست. فقط جای خالی آهنگ عربی تولد نادر خیاط (ردوان) مراکشی خالی بود که می‌خواند«یا ملکنا العزیز الغالی...‌‌»  ‌عکسی از جوانی رئیس روی کیک نقش بسته بود و چهارتا شمع که داشت روی رئیس آب می‌شد. رئیس آمد؛ با دست خالی هم آمد؛ رئیس شوکه شده بود برای تولد چندم؛ رئیس خسته شده بود؛ حتما همسر محترم‌شان هم در خانه تولد دوم را برایش گرفته بوده. چون این کیک چندم بود، امیرجان روغن ریخته را نذر امامزاده کرد و از فرصت استفاده کرد و هرچی تولد نگرفته بچه‌ها در ماه‌های پس و پیش بود، با همین کیک سرو تهش را هم آورد! 
 تولدت مبارک رئیس... دست شما درد نکند آقای ولایتی عزیز...   امیدوارم فردا که این مطلب را می‌خوانید، من همچنان دبیر صفحه آخر باشم. خلاص...