روزنامه هفت صبح،‌‌ مدیسا مهراب‌پور | یک: ژان ‌‌‌‌لوک گدار به‌عنوان یکی از مهم‌‌ترین مؤلفان تاریخ سینما شناخته می‌‌شود. «از نفس افتاده» اولین فیلم بلند او و یکی از مهم‌‌ترین فیلم‌‌هایش است. اما پیش از این، گدار به عنوان یکی از منتقدان کایه‌‌دو سینما فعالیت می‌کرد و آن رویکرد نظری را همواره در فیلمسازی با خود داشت. جنبش موج نو در سال ۱۹۵۹ به‌طور مشخص توسط گروهی از منتقدان-فیلمسازان جوان و تندروی نشریات فرانسوی به‌ویژه کایه‌‌دوسینما راه‌اندازی شد.

اما در اصل پیش از آنکه موج ‌‌نو یک رویکرد برای اهالی سینما باشد، یک اصطلاح ژورنالیستی بود که در سال ۱۹۵۷ در قالب مجموعه مقاله‌‌ای درباره نسل جوان بعد از جنگ، در هفته‌‌نامه اکسپرس فرانسه به چاپ رسید. این مجموعه مقاله نتیجه یک پژوهش گسترده راجع به ارزش‌‌ها، وضعیت پوشش، اخلاقیات و سبک زندگی بود که بر روی هشت ميلیون جوان بین ۱۸ تا ۳۰ سال به انجام رسید. «موج‌‌نو فرا رسید» در اصل برای عنوان این مقاله در نظر گرفته شده بود و کسی فکرش را نمی‌‌کرد که این اصطلاح به‌زودی وارد سینما شود.

دو: گدار در «از نفس افتاده» که یکی از شاخص‌‌ترین و موفق‌‌ترین فیلم‌‌های موج ‌‌نو محسوب می‌‌شود، از زیبایی‌شناسی‌‌ شاخصی پیروی می‌کند که یکی از نقاط اصلی پیوند اعضای موج ‌‌نو است. از مهم‌‌ترین آن‌‌ها می‌‌توان به حرکات نامتعارف دوربین فیلمبرداری، نورپردازی‌‌ با استفاده از نور طبیعی، فیلمبرداری در لوکیشن‌های واقعی و نه استودیویی، شکستن مکرر خط فرضی، استفاده بدون محدودیت از جامپ‌کات‌‌ها و نگاه بازیگران به دوربین و گفتن قسمتی از دیالوگ‌‌هایشان رو به مخاطبان نام برد.

طبق نظر اعضای موج ‌‌نو کارگردان باید برای بسط خلاقیت خود از شرایطی برخوردار باشد که نظام استودیویی مانعی بر این شکوفایی خلاقانه می‌نمود. به عنوان مثال مسلم است که حرکت آزاد دوربین، امکانات روایی بسیاری را برایشان فراهم می‌‌کرد اما منجر به ساختارشکنی قواعد دکوپاژ تعریف شده برای مدل تجاری و صنعتی سینما می‌‌شد که به مذاق کمپانی‌ها و تماشاگران عامه خوش نمی‌آمد.

سه: در بین فیلمسازان موج ‌‌نو گدار بیش از دیگر فیلمسازان این جریان در نوشتن فیلمنامه‌‌هایش به خودش متکی بود. اغلب فیلمنامه‌‌هایش را یا کاملا خودش می‌‌نوشت یا بر اساس یک داستان و یک طرح. فیلمنامه اولیه «از نفس افتاده» هم در ابتدا توسط تروفو نوشته شده بود و خود قصد ساختنش را داشت، اما گدار در ازای مبلغ کمی آن را خرید و گسترش داد؛ مثلا گفت‌‌وگوهای آن سکانس طولانی را که میشل و پاتریشیا در اتاق هستند، به آن اضافه کرد که نشان از مهارت او در دیالوگ‌نویسی دارد.

چنین صحنه‌های دیالوگ‌محوری بعدها در بسیاری از فیلم‌‌هایش تکرار می‌شود و معمولا این گفت‌‌وگوی بسیار طولانی بین یک زن و مرد، که کشش عاطفی و جنسی به یکدیگر دارند، روی می‌‌دهد و بیشتر مواقع شخصیت مرد است که سخنوری می‌کند؛ مانند گفت‌‌وگوهای بین آنجلا و امیل در «زن زن است»، نانا و نویسنده داخل کافه در «گذران زندگی»، ورونیکا و برونو در «سرباز کوچک» و لمی و ناتاشا در «آلفاویل». گدار با این شیوه گویی خود در جایگاه شخصیت فیلمش می‌نشیند و تعمدا نظراتش را از این طریق بیان می‌‌کند و این‌‌گونه نیز شخصیت دراماتیک مرسوم را تغییر می‌‌دهد.

چهار: همچنین تعقیب و گریزهای فیلم‌‌های جنایی و کارآگاهی آمریکایی که از طریق ژان‌‌پی‌‌یر ملویل وارد سینمای فرانسه شد، بر بسیاری از آثار گدار سایه انداخته است. در اولین مواجه میشل با پاتریشیا در فیلم نیز، پاتریشیا در حال فروختن روزنامه‌ای آمریکایی است. این توجه ضد و نقیض گدار به عناصر فرهنگ آمریکایی را شاید بتوان رابطه عشق و نفرت گدار با سینمای آمریکا و همچنین با سیاست‌های آمریکایی دانست.

پنج: همان‌طور که تروفو در مسیر فیلمسازی‌‌اش از هیچکاک تأثیر پذیرفته، گدار نیز متاثر از هاوارد هاوکس و ساموئل فولر است. اما حضور جین سیبرگ (پاتریشیا) را می‌‌توان استعاره‌ای از همان سیاست آمریکایی دانست. پاتریشیای زیبا و دلبر با همه اعمالی که در «از نفس افتاده» انجام می‌‌دهد و همین‌طور به‌واسطه روحیه محافظه‌‌کارانه‌‌اش که در نهایت امنیت و آسایش خویش را به عشق ترجیح می‌‌دهد، به شدت یادآور ذات محافظه‌‌کار سرمایه‌‌داری است که گدار در همه فیلم‌های خود علیه آن شوریده.

شش: «از نفس افتاده» در سال ۱۹۶۰ اکران شده؛ یعنی در ابتدای دهه‌‌ای که بسیاری از جنبش‌‌های اجتماعی و سیاسی از بطنش سر بیرون آورده‌‌اند؛ مانند جنبش‌‌های ضدنژادپرستی، فمینیست‌‌ها، هیپی‌‌ها و به خصوص جنبش مه ۱۹۶۸. سال ۱۹۶۰ یک دوران گذار است، از کلاسیک به مدرن و این امر در هنر، در اجتماع و در سیاست هم‌گام و همزمان به وقوع می‌پیوندد و به گدار این فرصت و جسارت را می‌دهد تا در اولین فیلمش به یک شورشی نابغه علیه سرمایه‌داری بدل شود.

هفت: گدار در ادامه مسیرش هم به این شکل با زبان سینما، به عصیانگری علیه امپریالیسم می‌‌پردازد و علاوه بر تغییر ساختار فیلم‌‌های کلاسیک (در حالی که همچنان به آن‌‌ها تعلق خاطر دارد)، این روحیه عصیانگر را در خود و همچنین شخصیت‌‌های درون فیلم‌‌ها که نمادی از همان جوان‌‌هایی هستند که طی پژوهش‌‌ها به آن‌‌ها عنوان «موج‌‌ نو فرا رسید» را اطلاق کردند، فیلم به فیلم تکامل می‌بخشد.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.