روزنامه هفت صبح، محمد صابری| هر چه «فیلمهای سینمای ایران» طی چهار دهه گذشته از منظر قصه و داستان فقیر بودهاند اما تا دلتان بخواهد خود «سینمای ایران» در این سالها پر از قصه و داستان بوده است! قصهها و داستانهایی که غالبا هم در روایت شفاهی شاهدان منعکس میشود و قطعهای تازه از پازل تاریخچه سینمای ایران را تکمیل میکند. «بر سینمای ایران چه گذشت؟» عنوان مستندی به کارگردانی شهرام میرآباقدم است که طی یک دهه و در قالب گفتوگو با فعالان سینما به تولید رسیده و از سوی سازمان سینمایی سوره حوزه هنری، در آستانه انتشار عمومی قرار دارد.
رونمایی از همین مستند، بهانهای شد تا طی هفته گذشته، چهار نشست ویژه در سینما آزادی تهران برگزار شود. نشستهایی که اجرای آن را امیر قادری برعهده داشت و جمعی از شاهدان عینی تحولات سینمای ایران در سالهای اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در آن حضور پیدا کردند و از ناگفتهها گفتند. فریدون جیرانی، مهدی فخیمزاده و مهدی مسعودشاهی را میتوان سه چهره شاخص این نشستها دانست که روایتها، خاطرات و مواضعشان بازتاب رسانهای ویژهتری هم پیدا کرد.
برگزاری این نشستها اما بهانهای شد تا به بازخوانی وضعیت هفت چهره ویژه از میان فعالان سینمای ایران در اوایل دهه 60 بپردازیم. چهرههایی که در قالب این نشستها، روایتها و گزارههای تازهای دربارهشان مطرح شد و گویی داستان سرگذشتشان، نسبتی مستقیم با تاریخ سینمای ایران دارد. سینمایی که به گفته ابوالحسن داودی حتی حکم اعدامش هم صادر شده بود، اما در زمستان 57 لغو شد.
محمدعلی فردین/ در حسرت صدای دوربین
از کارنامهاش چه میدانیم؟
چه نیازی به معرفی دارد؟ مگر میشود از سینمای ایران صحبت کرد و مگر میشود سراغ مفهومی به نام «ستاره» رفت اما از «فردین» یاد نکرد؟ چهرهای که بیراه نیست اگر مدعی شویم هنوز در سینمای ایران تکرار نشده است. محمدعلی فردین ستارهای برخاسته از دنیای ورزش کشتی بود که بعدها در سینما هم توانست به شهرت و محبوبیت برسد و طی دهههای 40 و 50 یکی از ستارههای بیرقیب سینمای ایران بود.
چرا چهره مهمی است؟
واقعیت این است که آنچه جایگاه محمدعلی فردین را در تاریخ سینمای ایران یگانه کرده است، نه فقط عملکرد و کارنامه خودش که مواجهه دیگران با اوست. بازیگری که در سال 48 برای نقشآفرینی در «سلطان قلبها» لوح بهترین بازیگری را از جشنواره «سپاس» دریافت کرده بود، تا یک دهه بعد چهرهای تأثیرگذار در چرخه تولید و اکران سینمای ایران بود و همین جایگاه او را تبدیل به یک «نماد» کرد، نمادی که پس از انقلاب گویی باید با او برخورد میشد!
تازهترین روایتها دربارهاش چیست؟
درباره سرنوشت تلخ فردین در سالهای بعد از انقلاب تا پیش از این هم روایتهایی مطرح بود بهخصوص که او جزو چهرههای اصلی فیلم جنجالی «برزخیها» در سالهای بعد از انقلاب هم بود که حضورش منجر به توقیف فیلم و صدور حکم ممنوعالکاری برایش شد. آنچه نام او را طی یک هفته اخیر باردیگر بر سر زبانها انداخت روایت تأثربرانگیز فریدون جیرانی از روزهای آخر حیاتش بود؛ «فردین گفت پیشنهاد بازی در یک سریال تلویزیونی دارد و من اشتباه کردم به او گفتم که بازی نکن زیرا خاطراتت از بین میرود. فردین جواب داد کدام خاطره؟ خاطرات به درد من نمیخورد؛ من الان عاشق صدای دوربین هستم.»
از سرانجامش چه میدانیم؟
زندهیاد محمدعلی فردین در اوج روزهایی که برای حتی یک بار بازگشت مقابل دوربین سینما حسرت به دل داشت، در فروردینماه سال 79 دارفانی را وداع گفت. او به دلیل تصمیمی که امروز هیچکس آن را گردن نمیگیرد، به رغم انگیزه و محبوبیت بالایی که برای بازگشت به عرصه بازیگری داشت، طی سه دهه پس از انقلاب، هیچگاه فرصت بازی مقابل دوربین را پیدا نکرد.
ناصر ملکمطیعی/ خستگی یک ستاره
از کارنامهاش چه میدانیم؟
هر چند فعالیتهای پراکندهاش از اواخر دهه 20 در سینما آغاز شد اما با آغاز دهه 30 بود که توانست شهرت در سینما را تجربه کند و در دهه 40 چهرهای تعیینکننده در گیشه سینمای ایران بود. هرچند بعدها با ظهور محمدعلی فردین در سایه او قرار گرفت اما تا دهه 50 همچنان در شمایل کاراکترهای کلاه مخملی، جزو بازیگران محبوب به حساب میآمد که حضور خاطرهانگیزش در «قیصر» را میتوان قلهای در این مسیر توصیف کرد.
چرا چهره مهمی است؟
فارغ از جایگاه مهمی که ملکمطیعی در سینمای قبل از انقلاب داشت، سرنوشتی که در سینمای بعد از انقلاب پیدا کرد هم به اهمیت جایگاه او در تاریخ سینمای ایران ضریب داده است. او هم از بازیگران «برزخیها» بود که بعدها با ممنوعالکاری مواجه شد و تا سالها بعد که نقش کوتاهی در فیلم «نقشنگار» به او واگذار شد، حسرت بازیگری در مقابل دوربین سینما روی دلش ماند. او البته هیچگاه حاضر به ترک ایران نشد و سراغ حرفههای دیگر رفت.
تازهترین روایتها دربارهاش چیست؟
«شخصا یک بار به میدان ونک و مغازه ناصر ملکمطیعی رفتم و پرسیدم که چرا به سینما برنمیگردد؟ گفت: خسته شدم! در واقع حرف من این است که اگر فضای سالمی در آن دوران سینما حاکم بود، این هنرمندان هم حذف نمیشدند.» این روایت مهدی مسعودشاهی از دیدارش با ناصر ملکمطیعی است اما اهمیت آن نه در توصیف احوال این هنرمند ممنوعالکارشده که در ادعای این مدیر سینمایی است. مدیری که تأکید دارد در حدفاصل سالهای 59 تا 62 که در سینمای ایران مسئولیت داشته، هیچ بازیگری ممنوعالکار نشده است و این یعنی ماجرای بازیگران ممنوعالکارشده پیچیدهتر از اجرای یک سیاست در مختصات سینمای ایران بوده است.
از سرانجامش چه میدانیم؟
یکی از تلخترین سرنوشتها را در میان بازیگران ممنوعالکار دهه 60 پیدا کرد. ناصر ملکمطیعی در سال پایانی عمرش، فرصت حضور در دو برنامه تلویزیونی را پیدا کرد تا شاید باردیگر بتواند مواجههای عمومی با علاقهمندانش داشته باشد اما هر دو برنامه در دقیقه 90 توقیف شد تا این هنرمند به تعبیر فرزندش، از غصه دق کند! او در خردادماه سال 97 درگذشت.
ایرج قادری/ کابوس برزخیها
از کارنامهاش چه میدانیم؟
از چهرههای پرکار سینمای ایران در سالهای پیش از انقلاب بود. ایرج قادری که از میانه دهه 40 ردای کارگردانی برتن کرده بود، تا نیمه دوم دهه 50 و همزمان با تحولات منجر به انقلاب اسلامی تقریبا 26 فیلم را کارگردانی کرده بود و همزمان در بالغ بر60 فیلم هم ایفای نقش کرده بود. به تعبیری او پیش از انقلاب بیش از کارگردان بهعنوان بازیگر شناخته میشد.
چرا چهره مهمی است؟
ایرج قادری با فیلم «برزخیها» جایگاهی مهم در تحولات سینمای ایران در سالهای اولیه بعد از انقلاب پیدا کرد. او در همراهی با سعید مطلبی، ایدهای خاص را در ذهن خود داشت تا بلکه بتواند مسیر پیش روی خودش و سایر همصنفانش در سینمای بعد از انقلاب را هموار کند. او در فرآیند کارگردانی همین فیلم، بازداشت میشود و حتی طبق برخی روایتها تا مرحله صدور حکم اعدام هم پیش میرود اما با دخالت مقامات ارشد حکومت، نجات پیدا میکند.
تازهترین روایتها دربارهاش چیست؟
هر چند بازیگرانی همچون محمدعلی فردین و ناصر ملکمطیعی بعد از جنجالهای فیلم «برزخیها» امکان حضور در مقابل دوربین را پیدا نکردند و تا مدتها ممنوعالکار بودند اما ایرج قادری بهفاصله دو سال بعد از این فیلم فرصت پیدا کرد تا فیلم دیگری را کارگردانی کند. او «تاراج» را براساس فیلمنامهای از سعید مطلبی و با بازی جمشید هاشمپور ساخت که تبدیل به پرفروشترین فیلم سینمای ایران شد. براساس روایت تازهای که فریدون جیرانی ارائه کرده است، همین استقبال مخاطبان از فیلم «تاراج» بود که منجر به ممنوعالکاری ایرج قادری شد! قادری بعد از این فیلم تا 10 سال اجازه کار نداشت!
از سرانجامش چه میدانیم؟
سال 73 و با فیلم «میخواهم زنده بمانم» بود که ایرج قادری باردیگر به عرصه کارگردانی در سینمای ایران بازگشت و اتفاقا این بار هم فیلمی موفق را به سرانجام رساند. فیلم با استقبال بسیار خوب مخاطبان همراه شد اما قادری دیگر نتوانست چنین توفیقی را در عرصه فیلمسازی تجربه کند. کارگردانی فیلم «شبکه» در سال 89 آخرین تجربه فیلمسازی این فیلمساز در سینمای ایران بود. ایرج قادری در سال 91 از دنیا رفت.
محسن مخملباف/ تراژدی تندروی
از کارنامهاش چه میدانیم؟
یکی از عجیبترین سرنوشتها را در میان چهرههای سرشناس سینمای ایران همین محسن مخملباف داشته است. چهرهای که نبوغ خارقالعادهای در ورود به عرصه فیلمسازی داشت و بدون گذراندن دورههای آموزشی و صرفا با مشاهده و تجربه، بر ابزار سینما تسلط پیدا کرد. همزمان شاهد تندرویهایی از او در دوره ساماندهی سینما بودیم اما آرامآرام تب تند او به عرق سرد رسید! محسن مخملباف، با این وجود، همچنان از فیلمسازان مهم سینمای ایران است.
چرا چهره مهمی است؟
مخملباف در دهه 60 یکی از چهرههای پرکار در زمینه فیلمنامهنویسی و کارگردانی بود و همزمان دست به قلم میبرد تا ایدههای خود درباره آنچه «سینمای اسلامی» میپنداشت را مدون و مکتوب کند. اهمیت او در تاریخ تحولات سینمای ایران اما فراتر از آثارش است. او در اتفاقات مهمی عاملیت داشت که بخشی از آنها، گروهی از سینماگران را تا سالها متضرر کرد.
تازهترین روایتها دربارهاش چیست؟
«من میخواهم بگویم که فیلم «برزخیها» را محسن مخملباف از پرده پایین کشید. حاکمیت آن زمان از آقای مخملباف حمایت میکرد و همان زمان در سینما نقش گرفت. نگرانی من در آن دوران این بود که اگر سینماها تعطیل شود کسی دیگر نمیتواند راهش بیندازد.» این بریدهای از روایت مهدی مسعودشاهی از قدرت مخملباف در دهه 60 است.
از سوی دیگر اما سیدضیا هاشمی بهعنوان یکی از چهرههای فعال در حوزه هنری در آن سالها، روایت کرده است که مخملباف بسیار ترسو بود و حتی در مقاطعی که چهرهای تندرو از خود بروز میداد، میترسید با گروههای اعزامی به جبهه همراه شود! فریدون جیرانی هم مخملباف را بهشدت متأثر از جریان روشنفکری دینی در فضای آن سالهای سینمای ایران میداند.
از سرانجامش چه میدانیم؟
مخملباف سالهاست که دیگر فیلمساز مهمی نیست. او با خروج از ایران، گویی از فضای خلاقه فیلمسازیاش هم فاصله گرفت و دیگر نتوانست در امتداد تجربههای موفقی که در سینمای ایران ثبت کرده بود، اثری را به سرانجام برساند. او امروز چهرهای کاملا سیاسی است که در مقام اپوزيسیون، هر از گاهی نسبت به تحولات داخلی ایران موضعگیری میکند و بیانیه مینویسد، اما دیگر فیلم شاخصی نساخته است.
عباس کیارستمی/ روشنفکر مطلوب
از کارنامهاش چه میدانیم؟
بیتردید یکی از معتبرترین چهرههای سینمای ایران در عرصه جهانی محسوب میشود. عباس کیارستمی که فعالیت حرفهای خود را با ساخت تیزرهای تبلیغاتی و فیلمهای کوتاه شروع کرده بود، در میانه دهه 50 با ساخت فیلم «گزارش» بهطور رسمی وارد جریان فیلمسازی بلند شد. او در نیمه نخست دهه 60 سراغ سینمای مستند رفت و از سال 65 با «خانه دوست کجاست» ساختار مطلوب خود در سینمای داستانی را پایهگذاری کرد و در سالهای بعد هم به آن پایبند ماند.
چرا چهره مهمی است؟
آنچه جایگاه کیارستمی در سینمای ایران را شاخص میکند، علاوهبر اعتبار جهانی، زاویه نگاه متفاوت او به سینما و فیلمسازی بود. شاید هیچیک از آثار او در برقراری با مخاطب و فروش در گیشه، آثار موفقی نبودند اما تلاش او برای ثبت تجربههای خاص در سینما، آن هم متکی بر شناخت کاملش از ظرفیتهای این ابزار، همواره ستودنی بود.
تازهترین روایتها دربارهاش چیست؟
گویا «خانه دوست کجاست؟» که بعدها تبدیل به اولین فیلم از سهگانه معروف کارنامه کیارستمی میشود، پشتپردههایی داشته است. نکته مهم در میان این ناگفتهها هم نگاه خاص مدیریت وقت سینما به این فیلم است که فریدون جیرانی اینگونه آن را روایت کرده است: «گرایش اصلی محمد بهشتی در جهتدهی به تولیدات سینمای ایران، فیلم «خانه دوست کجاست» بود، ایشان در جلسه خصوصی به عباس کیارستمی میگوید فیلم را تو بساز.
در حالی که فرهاد شیبانی قرار بود آن را کارگردانی کند. محمد بهشتی در مصاحبه اخیر خود با روزنامه شرق هم دقیقا روی اهمیت فیلم «خانه دوست کجاست» در فضای فکری خود تاکید کرده و گفته است که با این فیلم فهمیده که سینمای انسانی چیست. از این منظر «خانه دوست کجاست» نمونه روشن و مشخص تفکر روشنفکری دینی در نیمه دهه ۶۰ است.»
از سرانجامش چه میدانیم؟
زندهیاد عباس کیارستمی تا سالهای پایانی حیات خود، همچنان یکی از حلقههای اتصال سینمای ایران با سطح اول سینمای جهان بود. سینماگری که با مارتین اسکورسیزی کارگاه مشترک فیلمسازی برگزار میکرد و خیلی از چهرههای معتبر سینمای جهان پس از درگذشتش، ابراز تأسف کردند. او در سال 95 دارفانی را وداع گفت.
جمشید هاشمپور/ زینال نباش!
از کارنامهاش چه میدانیم؟
اصلیترین ویژگی به یادماندنی جمشید هاشمپور در حافظه سینمادوستان، شمایل رزمی و حضور جذابش در فیلمهای اکشن در اوج محبوبیت این ژانر در سینمای ایران است. چندی پیش و در پرونده مرور پرفروشترین فیلمهای سینمای ایران در هر سال به این موضوع اشاره کردیم که در چند سال پیاپی فیلمهای جمشید هاشمپور صدرنشین گیشه سینماها بود و بیراه نیست اگر همین جایگاه را هم زمینهساز دردسرهای بعدی او برای فعالیت در عرصه بازیگری بدانیم!
چرا چهره مهمی است؟
تعداد قابلتوجهی از چهرههای مطرح و شاخص در بازخوانی تحولات سینمای ایران، از این جهت حائز اهمیت شدهاند که نماد یک اتفاق و یا تحول بودهاند. جمشید هاشمپور و اتفاقاتی که در دهه 60 برایش رقم خورد را هم بهطور خلاصه میتوان نمادینترین مواجهه مدیریت سینمای ایران در آن مقطع با مفهوم ستاره دانست. نکتهای که البته فخرالدین انوار بهعنوان مسئول اصلی سینمای ایران در آن مقطع تلاش میکند روایتی متفاوت از آن ارائه دهد.
تازهترین روایتها دربارهاش چیست؟
این نکته که جمشید هاشمپور در مقطعی در سینمای ایران ممنوعالکار بوده و دلیل این تصمیم هم جلوگیری از حضور او با سر تراشیده و شمایل محبوب آن سالهایش در فیلمهای دیگر بوده است، از آن روایتهای عجیب در سینمای ایران است که شاید پیشتر نمیتوانستیم سندی برای آن ارائه کنیم اما حالا در مستند «بر سینمای ایران چه گذشت» این نکته مطرح میشود و مدیران سینمایی وقت هم دربارهاش صحبت میکنند! انوار صراحتا میگوید ما با اینکه یک بازیگر در 10 فیلم یک نقش را بازی کند، مشکل داشتیم! حسین فرحبخش هم ماجرا را اینگونه تعریف میکند که شرط مدیریت وقت سینمای ایران برای بازگشت هاشمپور به سینما، نتراشیدن سرش بود!
از سرانجامش چه میدانیم؟
همین روزها تازهترین فیلمش روانه پرده سینماها شده است. «گیجگاه» فیلمی به کارگردانی عادل تبریزی است که در بخشهایی از روایت آن شاهد ادای احترام به خاطرات سینمایی یک نسل از جمشید هاشمپور هستیم. همان کارکردی که حضور این بازیگر در سریال «نیسان آبی» هم داشت البته اینجا با نسخهای حرفهایتر از این خاطرهبازی مواجهیم. جمشید هاشمپور هنوز هم به معنای واقعی یک ستاره است.
محمد علی نجفی/ تکلیف برای گذار
از کارنامهاش چه میدانیم؟
شاید از نگاه مخاطبان عام، مهمتر از هر عملکرد دیگری، او همچنان بهواسطه کارگردانی سریال خاطرهساز «سربداران» شناسایی شود اما آنها که با تحولات سینمای ایران آشنا هستند میدانند او که به توصیه علی شریعتی سراغ هنر نمایش و کارگردانی آمده بود، بعدها نقشی تعیینکننده در مقطع حساس سینمای ایران در پایان دهه 50 داشته است.
چرا چهره مهمی است؟
خودش اینگونه تعریف میکند که وقتی بهعنوان واگذاری مسئولیت مدیریت سینما، در سال 58 به قم و نزد امام خمینی فراخوانده شد، در دیداری حضوری اعلام کرده که تخصصی در این زمینه ندارد اما رهبر انقلاب با حرکت دست، قبول این مسئولیت را یک «تکلیف» دانسته و اینگونه محمدعلی نجفی تبدیل به اولین مدیر سینمای ایران در سالهای پس از انقلاب میشود.
تازهترین روایتها دربارهاش چیست؟
یکی از کلیدواژههایی که در روایت شاهدان عینی تحولات سینمای ایران در سالهای اولیه پس از انقلاب بارها تکرار شده است، آشفتگی و بلاتکلیفی همه فعالان این عرصه در حد فاصل سالهای 58 و 59 است. نکتهای که در تولیدات این مقطع هم انعکاس داشته و برخی از آنها را در سالهای بعد به مرحله توقیف کشاند. محمدعلی نجفی اما در این دوران گذار تأثیرگذارترین چهره بود.
یکی از نکتههای مهمی که در این نشستها به آن اشاره شد، موضعگیری نجفی در دعوای میان سینماداران با طیفی از تندروهای انقلابی در سال 59 بود. مقطعی که سینما برای یک هفته به طور کامل تعطیل میشود اما نجفی در مقام مدیر ارشد سینما، پشت سینماداران میایستد و حتی استعفا میدهد تا سینماها مجدد بازگشایی شود. مسعودشاهی درباره این اقدام نجفی گفت: «ابتکار آقای نجفی برای دفاع از صنعت سینما بسیار مهم بود اما به حکم قوه قضائیه دست او بسته بود.»
از سرانجامش چه میدانیم؟
نجفی همچنان از موسپیدان محترم در فضای سینمای ایران است. سال گذشته او در مستند «برزخیها» هم حضوری موثر داشت و ناگفتههایی را درباره توقیف این فیلم به عنوان مدیر وقت سینما به زبان آورد. نجفی از سال 99 ریاست هیأت مدیره خانه سینما برعهده داشت که سال گذشته به دلیل بروز برخی حواشی، از این سمت استعفا کرد.



