روزنامه هفت صبح، مدیسا مهراب‌پور | یک: ‌آنتونیونی در کنار فدریکو فلینی، لوییس بونوئل، اینگمار برگمان و فیلمسازان موج نوی فرانسه از پرچمداران شکل جدیدی از سینما بودند که دیوید بوردل آن را «سینمای هنری» می‌‌خواند. سینمای هنری که در آغاز دهه شصت میلادی جان گرفت، حاوی ویژگی‌های بدیع و خلاقانه‌ای بود که تا پیش ‌از این و به‌واسطه سلطه تمام‌عیار سینمای آمریکا و نظام استودیویی هالیوودی مجال بروز پیدا نکرده بودند.

دو: آنتونیونی یکی از بانیان اصلی این تحولات سینمایی‌‌ است که سینمای هنری را به‌نوعی در مقابل نظام کلاسیک قرار می‌‌دهد. با بررسی آثار آنتونیونی می‌‌توان سه دوره مهم را در کارنامه او از یکدیگر تمیز داد. دوره اول حد فاصل سال‌‌های ۵۷ تا۱۹۵۰ است که شامل فیلم‌هایی چون «داستان یک عشق» و «رفیقه‌ها» می‌‌شود.

در این دوره فیلم‌های او بیشتر ملودرام‌‌هایی کلاسیک هستند که درباره زن‌‌ها و عوامل درونی و حسی آن‌‌ها ساخته شده‌اند. برآیندی از فیلم‌های این دوره آنتونیونی در فیلم «فریاد» دیده می‌‌شود و می‌‌توان گفت «فریاد» به پلی می‌‌ماند که آنتونیونی را وارد دوره دوم فیلمسازی او می‌‌کند. دوره‌‌ای که سه‌‌گانه مشهور او یعنی «ماجرا» (۱۹۵۹)، «شب» (۱۹۶۰) و «کسوف» (۱۹۶۲) را شامل می‌‌شود.

سه: «کسوف» ستایش‌شده‌ترین فیلم این سه‌گانه و آخرین فیلم سیاه‌وسفید آنتونیونی است. او پس از «کسوف»، «صحرای سرخ» را هم به این سه‌‌گانه اضافه می‌کند؛ اما عملا «صحرا سرخ» به سه اثر پیشین چیز جدیدی نمی‌افزاید و نقشی مشابه نقش فیلم «فریاد» را در سیر فیلمسازی کارگردان بازی می‌‌کند: پلی می‌‌زند به دوره سوم که خلاقانه‌ترین فیلم‌‌های آنتونیونی را در خود جای‌داده است: «آگراندیسمان» (۱۹۶۶) و «حرفه: خبرنگار» (۱۹۷۴) که در آمریکا و در پی قرارداد آنتونیونی با کمپانی ام.جی.ام و برای این کمپانی ساخته شده‌‌اند.

چهار: سینمای هنری در آثار آنتونیونی در دوره دوم است که برای اولین‌ بار ظاهر می‌‌شود. اما ویژگی‌‌هایی که امروزه به سینمای هنری اطلاق می‌‌شود، پیش از سال‌‌های آغازین دهه شصت و در اوایل دهه پنجاه، در آثار فیلمسازان نئورئالیستی مانند دسیکا، ویسکونتی و روسلینی قابل ردیابی است.

در این میان روسلینی با استفاده از دست‌مایه‌های مدرن‌‌تر در آثارش (انگار که از واقعیت به درک و شهود معنوی برسد) بیشترین تأثیر را بر فیلم‌‌های دوره دوم آنتونیونی خصوصا «ماجرا» و «کسوف» داشته است. پایان باز، ابهام، درام‌زدایی و توجه ویژه به عوالم درونی شخصیت‌‌ها را می‌‌توان پررنگ‌‌ترین قرابت‌‌های میان روسلینی و آنتونیونی دانست. همچنین علاوه بر این ویژگی‌های تماتیک، آثار دو فیلمساز از نظر فنی و بصری هم شباهاتی به یکدیگر دارند. در همین راستا «کسوف» بسیار متأثر از «سفر به ایتالیا» و «استرومبلی» است.

پنج: عواملی خارج از متن سینما نیز وجود دارند که بر شکل فیلمسازی آنتونیونی و خصوصا «ماجرا» و «کسوف» تأثیر می‌گذارند که از جمله مهم‌ترین آن‌ها می‌‌توان به رواج ادبیات اگزیستانسیالیستی و روایت‌های داستانی مدرن اشاره کرد. از جمله عوامل دیگری که بوردول از اهمیت آن در آثار آنتونیونی یاد می‌‌کند «اقتصاد در حال شکوفایی اروپا» پس از جنگ جهانی دوم است که در آثار آنتونیونی به شکلی باعث ازخودبیگانگی شخصیت‌ها می‌‌گردد.

شش: علاوه بر ویژگی‌‌های یاد شده، در فیلم‌‌های آنتونیونی که بوردول آن‌‌ها را «متفکرانه و بدبینانه» می‌‌خواند، نحوه به‌کارگیری معماری و جلوه‌های آن در اثر است که در نسبتی مستقیم باشخصیت‌پردازی و در جهت همذات‌پنداری تماشاگر با کاراکترها استفاده می‌‌شود. «سردی نسبت به شخصیت‌‌های فیلم معلول ترکیب‌بندی‌های انتزاعی فزاینده آثار آنتونیونی است. او آدم‌‌ها را به حجم و بافت تقلیل می‌‌دهد، به هیات‌هایی بر یک زمینه.»

بعضا این احساس در حین تماشای آثار او به مخاطب دست می‌‌دهد که این بناها و مکان‌‌ها هستند که واجد اهمیت هستند نه آدم‌‌ها. پل شریدر جایی در کتابش «شریدر به روایت شریدر» درباره «کسوف» می‌‌گوید: «آنچه در اولین تماشای فیلم عجیب و شگفت‌انگیز به نظر می‌‌رسید، انقلابی بود که آنتونیونی در شکل فیلمسازی و دکوپاژ پیاده کرده بود. نه ‌تنها در استفاده و نمایش معماری و سازه‌‌های مدرن و انسان‌محصور در فضای اطرافش، بلکه انقلاب در شکل‌ و ساختار معمارانه روایت، دیالوگ‌‌ها و فیلم بود که حیرت‌انگیز می‌‌نمود.»

هفت: این شکل ویژه از دکوپاژ و مشخصا انسان در پس‌زمینه و محصور در فضا، سال‌‌ها بعد از «کسوف» و در فیلم «حال و هوای عشق» ساخته ونگ کار وای مجددا بر پرده سینما نقش می‌بندد. نمونه‌‌های پرشماری از تأثیرپذیری و ارجاع به کسوف توسط فیلمسازان متأخر را می‌‌توان برشمرد. در این میان اما ونگ کار وای و تأثیرپذیری محسوسش از آنتونیونی در فرم و در نمایش انسان‌هایی درگیر با عدم برقراری ارتباط از نمونه‌های اعلا به شمار می‌آید.

همچنین به لحاظ تماتیک و مضمونی می‌‌توان از «پیش از طلوع» فیلم اول از سه‌گانه ریچارد لینک‌لیتر یاد کرد که ادای دینی به هفت دقیقه نفس‌گیر، باشکوه، مبهم و تغزلی «کسوف» است. جایی که به پیروی از نیامدن بی‌دلیل زن و مرد و نمایش نماهای مختلف و خالی و ساکت از محل قرار آن‌ها، لینک‌لتر فیلمش را با نماهایی از مکان‌‌هایی که عشاق فیلم با هم در آن‌ها به سر برده‌اند و اکنون خالی و بدون حضور آن‌هاست، به پایان می‌‌رساند. هرچند نسخه لینک‌لیتر تلطیف شده‌تر و امیدوارکننده‌تر به نظر می‌رسد، اما یادآور اندوه و سکوت در پایان‌‌بندی «کسوف» است؛ یکی از به‌یادماندنی‌ترین پایان‌بندی‌ها در تاریخ سینما.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.