روزنامه هفت صبح| تفریق داستان عجیبی دارد که در بستری رئال و واقعگرایانه روایت می‌شود. این اتفاق نقطه قوت فیلم می‌تواند باشد. در واقع هیچ نشانه‌ای نیست که روایت عجیب فیلم را مثلا از چشم یک بیمار متوهم بدانیم. فرضیه‌ای که گروهی به‌خاطر بیماری عصبی شخصیت فرزانه مطرح می‌کنند. هیچ مدرکی وجود ندارد که اتفاقات فیلم را مثلا ناشی از وجود یک دنیای موازی در نظر بگیریم.

چنین فرضیه‌ای هم به‌راحتی کنار می‌رود. بر فضای شهر هم هیچ عامل بیرونی مخربی حضور ندارد مگر این‌که بارش مدام باران را نشانه‌ای از وضعت غیرعادی شهر بدانید. فقدان این عناصر و موقعیت‌های آشنا موجب می‌شود که نوعی رئالیسم جادویی بر فیلم حاکم شود. یک زوج به شکل عجیبی با زوجی دیگر ملاقات می‌کنند که به لحاظ چهره کاملا مشابه یکدیگر هستند.

اما با خصوصیات اخلاقی متفاوت. زوج محسن و بیتا در مقابل زوج جلال و فرزانه. محسن یک کارمند ستیزه‌جو و قالتاق و عصبی است و جلال یک کارگر خوش‌اخلاق نرمخو. زن محسن یعنی بیتا زنی زیبا و سازگار است و درمانده از عصبیت محسن و فرزانه زن جلال زنی باردار است و به شغل آموزش رانندگی مشغول است و دچار افسردگی‌های پیوسته و مداوم است. بين این دو زوج ارتباطی میان بیتا و جلال شکل می‌گیرد که موتور محرکه داستان مي‌شود و بیتا در چند بزنگاه جلال را به‌جای محسن (شوهرش) جا می‌زند…

تفریق اما در ارتباط با مخاطب عام دچار مشکل شده است. مطمئنا یکی از دلایل همان پیروی نکردن کارگردان و نویسنده از فرمت‌های معمول و منطقی در توجیه چنین رویداد عجیبی است. در واقع هیچ توضیحی برای مشابهت ترسناک این زوج با یکدیگر ارائه نمی‌شود. و این به امتیاز فیلم مي‌تواند تبدیل شود.

اما عجیب اینجاست که از این به‌بعد در سیر داستانی فیلم کارگردان چنین موقعیت شگفت‌انگیزی را قربانی یک خط داستانی ملودرامیک با دلایل علت و معلولی مرسوم در سینمای اجتماعی ایران می‌کند و موقعیت‌های تصنعی داستانی می‌چیند تا به سمت یک نقطه نهایی انفجاری حرکت کند.

فصل بلند حضور همزمان محسن و جلال در بیمارستان و فصل حضور در ورزشگاه و حتی فصل طولانی حرف زدن محسن با سه کارمند دیگر در پاگرد پله‌های شرکت،‌ صحنه‌هایی آشنا هستند که به شکلی تصنعی در بدنه این داستان عجیب وصله شده‌اند. به این ترتیب آنچه بیشتر موجب واگرایی تماشاگر از این فیلم عجیب می‌شود این فصل‌های پیش پا افتاده و آشناست که تمام زیبایی غافلگیر‌کننده داستان عجیب و غیرمنطقی فیلم را از بین می‌برد.

در میانه این روند ملودرام نه‌چندان جذاب سکانس‌هایی هستند که به ما نشان می‌دهند فیلم می‌توانست چه تاثیر شگفت‌انگیزی داشته باشد. مثل صحنه حضور فرزانه پشت در خانه بیتا و تلاش بیتا برای آنکه نگذارد پسر هفت ساله کنجکاوش با شوک دیدن همزاد مادرش در راهرو روبه‌رو شود و خب لحظات ترسناک و مضطرب‌کننده‌ای آفریده می‌شود.

یا صحنه‌ای که جلال واشر مورد نیاز برای تعمیر موتورخانه را از بیتا می‌گیرد و بازیگوشانه در انگشتش قرار می‌دهد و تعبیری شوخ از ازدواج و وصلت انجام می‌دهد. یا جایگزینی ترسناکی که انتهای فیلم انجام شد و موقعیت مضطرب‌کننده قدرتمندی پدید آورد. هرچه هست نسخه خوب و سلامت این دو زوج یعنی بیتا و جلال که درگیر رابطه‌ای ممنوع شده‌اند،‌ پایان نافرجامی دارند و نسخه بیمار یعنی محسن و فرزانه به زندگی ادامه می‌دهند.

تفریق فیلم عجیبی است. یکی دیگر از همان دسته فیلم‌هایی که از مانی حقیقی انتظار داریم. اما فیلم کاملی نیست. این اصرار به توضیح ندادن موقعیت عجیب پیش آمده در مقابل تلاش شدید فیلمساز در توضیح دادن دلایل منطقی برای موقعیت‌های داستانی پیش پا افتاده، ‌ترکیب ناکارآمدی را پدید آورده که تماشاگر را از فیلم دور می‌کند.

با این‌حال تفریق فیلمی است که در یادها می‌ماند و تبحر و کمال‌گرایی مانی حقیقی در کارگردانی را به همه گوشزد می‌کند. و البته دو بازی بسیار خوب از نوید محمد‌زاده و ترانه علیدوستی که از بهترین کارهای دوران حرفه‌ای هر دو باقی خواهد ماند. نوید که نشان می‌دهد چه استعداد بی‌نظیری در عرصه بازیگری است و ترانه هم که در نقش بیتا نمایشی پرشکوه از هنر بازیگری ارائه می‌دهد.
امتیاز 5 از ده.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.