روزنامه هفت صبح، نگین باقری| دیروز دوباره آن ویدئوي 4 سال پیش دوئت علیرضا قربانی و همایون شجریان در توئیتر داغ شد و به پرسش قدیمی«شجریان یا قربانی» جان دوبارهای داد. عجیب آنکه چند سال پیش وقتی این ویدئو بازنشر میشد، این همایون شجریان بود که به خاطر لطافت صدایش بیشتر پسندیده میشد و حالا این بار گرمای صدای قربانی بود که برنده این نظرسنجی کوچک شد.
احتمالا به خاطر کنسرت طولانی مدت قربانی در کاخ سعدآباد و هزاران مشتاق صدای او . انتخاب بین این دو شوالیه چالش بزرگی است. حجم و قدرت صدای همایون و تکنیک یا انتخاب شعر قربانی؟ تحریرهای لطیف شجریان یا صلابت صدای قربانی؟ این همان دو راهی است که آنها را هم زمان بایکدیگر به تکیهگاه موسیقی امروز ما تبدیل کرده.
ماجرای آن ویدئوکلیپ مشهور چه بود؟ آن روز عصر آبان سال 1398 برای مراسم رونمایی از آلبوم «افسانه چشمهایت» این دو هنرمند در تالار وحدت روی صحنه رفتند و دو دقیقه یک قطعه را بدون هیچ سازی اجرا کردند؛ اجرایی که این ویدئوي غوغایی از آن به جا ماند و هر از گاهی به ترند شبکههای اجتماعی تبدیل میشود. از بیت «میروم تا که فراموش کنم تورا» رقابت شروع میشود؛ هر دو شروع به خواندن در گامهای بالاتری میکنند؛ یک بیت همایون و یک بیت قربانی و هر کدام از دیگری بالا و بالاتر میرود.
از این چند ثانیه ویدئوهای کوتاه شده زیادی در شبکههای مجازی بازنشر شده که دو صدای همایون و عليرضا را انگار کنار هم میگذاشت و ناخواسته شنونده را وسوسه به مقایسه میکرد. آن آلبوم که در هیاهوی اتفاقهای خیابانی سال 1398 بعد از 5 سال انتظار رونمایی شد، آن طور که باید و شاید قدر ندید ولی این ویدئوي تکرار نشدنی تا حدودی توانست این موضوع را جبران کند.
دو هنرمند با استادی مشترک (محمدرضا شجریان) و تنها دو سال اختلاف سنی. همایون شجریان که 48 سال سن دارد و در این رقابت به جز صدایش، از امتیاز پسزمینه خانوادگی و زندگی شخصی پرتب و تابش هم بهرهمند بوده و دیگری علیرضا قربانی با 50 سال سن که دیرتر از همایون وارد این عرصه شده و البته علاقه کمتری هم به انتشار جزئیات زندگی خصوصیاش داشته.
شواليههای همه سبکها
بعد از این دوئت، قربانی و شجریان آلبومهای مستقل خودشان را هم منتشر کردند و باید بدون هیچ تردیدی در کلمات یا لرزشی در انتخاب گفت آنها تنها شواليههای ما در موسیقی هستند؛ چه زمانی که سنتی بخوانند، چه زمانی که تلفیقی را انتخاب کنند و چه زمانی که مثل همین آلبوم سال 1398 سبکشان نزدیک به موسیقی کلاسیک و فضای ارکسترال باشد.
مدال بر گردن چاوشی
اگر سراغ خوانندههای پاپ برویم چطور؟ اینجا سیروان رای بیشتری میآورد یا بابک جهانبخش؟ علی زند وکیلی یا خواجه امیری؟ رضا صادقی يا رضا بهرام؟ در آخرین نظرسنجیهای عمومیکه در رادیو، شبکه تلویزیون خانگی یا جشنوارههای مستقلی مثل جشنواره سالانه موسیقی ما و مسابقات چهرههای مردمیمجلات برگزار شده مدال طلا همیشه بر گردن محسن چاوشی آویخته شده.
حالا دیگر در کنارش باید به جایزه موسیقی جشنواره فجر در سال 1392 و جایزه باربد در سال 1395 هم اشاره کرد که از این خواننده جنوبی ستاره ساخت و این اعتماد به نفس را به او داد تا کم کم مرزهای زمین زیر پایش را از پاپ به سمت پاپ- راک و گاهی هم راک گسترش دهد. ستارهای مرموز که هنوز نخواسته کنسرت برگزار کند و مخاطبانش را هر سال با هر آلبوم تشنهتر نگه داشته.
غیبت ستارههای نسل جدید
از اینجا به بعد چطور؟ بعد از این سه نفر دیگر میتوان دست خواننده یا گروه دیگری را بالا گرفت و گفت این همان نماینده چهارم کشور ما در موسیقی است. روزهایی بود که دنگ شو، چارتار و پالت در رقابت با یکدیگر آلبومهای جنجالی به بازار میدادند. روزهای انتشار آلبومشان کتابفروشیها غلغله میشد و در رقابت با هم سالنهای کنسرت را تابستانها پر و خالی میکردند. ولی امروز اوضاع چطور است؟ چند بند و گروه باقی مانده که میتوان ترانههایشان را زیر لب زمزمه کرد و دچار شرم نیابتی نشد؟
گروه دال شاید میتوانست ما را سربلند کند اما آلبوم بعدی آنها بعد از «گذر اردیبهشت» در سال 1395 دیگر به موفقیت قبل نرسید. چشممان به کدام جوان یا سبک جوان پسند باشد؟ کاوه یغمایی از امیدهای ما در موسیقی راک که همین تیر ماه خداحافظی کرد؟ یا کاوه آفاق که بعد از آلبوم «شال» دیگر نتوانست ترکی به آن زیبایی منتشر کند. از همان تک و توک گروههای باقی مانده چه خاطرهای باقی مانده؟ لغو کنسرت گروه خاکی و خودمانی «کماکان» درست وسط اجرا؟
گروهی که به خاطر ترانههای فولکلور جنوبی مشهور شد ولی فقط به موسیقی جنوبی هم محدود نماند. اگر از گروههای قدیمیتر فاصله بگیریم میتوانیم به «او و دوستانش» دل ببندیم که تا امروز دو اجرای کوچک داشته و از شدت فالشخوانی و شعرهای بی در و پیکر ما را به گریه میاندازد؟
«سیریا» گروه جوان تازه از راه رسیده بوشهری که با «یادوم رفت» مشهور شد دلمان را گرم خواهد کرد؟ یا هنوز برای قضاوت و دل بستن به آن زود است؟ ترانه و آهنگسازیهای مودی موسوی یا هنر سردار سرمست میتواند همان چیزی باشد که به زودی چشممان را به ظهور یک گروه جدید روشن کند؟ هیچ چیز اینجا و در این سبک و ژانر معلوم نیست. اگر کارنامه همه گروههای جدید و جوان را کنار هم بگذاریم باید امیدمان بیشتر از بقیه به بمرانی باشد که بتواند بعد از آلبومیکه 5 سال پیش منتشر کردند، کار تازهای ارائه کند؛
کاری که با آن گوشهایمان دلی از عزا درآورد و مانند قبل ما را با سبکهای جدیدی که کمتر شانس شنیدن آنها را با ترانههای فارسی داشتیم آشنا کند. اما هنوز خیلی زود است که بخواهیم آنها را ضلع دیگر این عرصه بنامیم. جایی که سمتهای دیگر آن همایون شجریان، علیرضا قربانی و چاوشی ایستادهاند.در نهایت هم باید به ستارههای زن اشاره کنیم که اسامی آنها را در اجراهای زیرزمینی، گروههای مستقل یا کنسرتهای ویژه زنان بارها شنیدهایم. اشارهای مفصل درباره صداهایی با چهرههای غایب که نوشتن درباره آن باشد برای روزهای دیگر.



