روزنامه هفت صبح، محمد صابری | از بازیگران جوانی است که هنوز در مرحله اندوختن تجربه است، برای پیمودن مسیر دشواری که پیش‌رو دارد. خاطره اسدی را می‌توان از نسل بازیگرانی دانست که هر چند بالغ‌بر دو دهه از ورودشان به عرصه حرفه‌ای فعالیت‌های هنری می‌گذرد اما در تمام این سال‌ها تلاش کرده‌اند، آهسته و پیوسته گام بردارند و کمتر اسیر میان‌برها برای رسیدن به عایدی بیشتر در حوزه شهرت و درآمد شود.

او که با نمره قبولی در تست بازیگری از سوی رسول صدرعاملی برای فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا» به‌صورت رسمی بازیگری حرفه‌ای در سینما را آغاز کرد، بعدها در فیلم‌ها و سریال‌های دیگری هم ایفای نقش داشته و این شب‌ها هم مشغول نقش‌آفرینی در تئاتر «آخرین سه‌شنبه سال» است؛ با او درباره دغدغه و برنامه‌هایش در عرصه بازیگری گفت‌وگو کردیم.

‌* در سال‌های گذشته بازیگران موفق بسیاری را شاهد بوده‌ایم که بعد از سال‌ها کسب تجربه در عرصه تئاتر، با ایفای نقش مقابل دوربین ناگهان به شهرت رسیدند و به نوعی مسیر حرکت‌شان از تئاتر به سمت سینما یا تلویزیون بوده است. شما جزو بازیگرانی هستید که به استناد کارنامه‌تان به نظر می‌رسد این مسیر را به‌صورت معکوس طی کرده‌اید.

البته من پیش از آنکه وارد سینما شوم در دانشگاه تئاتر می‌خواندم و به نوعی حتی پیش از نقش‌آفرینی در فیلم آقای صدرعاملی به‌عنوان اولین تجربه بازیگری‌ام در سینما، مشغول تحصیل تئاتر در گرایش بازیگری بودم. از این منظر یک‌جورهایی خودم را تئاتری حساب می‌کنم. شاید البته مسیرم به‌گونه‌ای بود که کارهای تصویری‌ام در مقابل دوربین بیشتر شد.

* در دوره تحصیل بازیگری تئاتر، تجربه ایفای نقش روی صحنه به‌صورت حرفه‌ای هم داشتید؟
نه. اکثرا کارهای دانشجویی می‌کردیم اما از همان زمان به دلیل تحصیلاتی که داشتم، نگاهم به عرصه تئاتر شکل ویژه‌ای داشت. بعدها هم که در نمایش‌هایی از کارگردانانی مانند حسین کیانی و نیما دهقان فرصت ایفای نقش پیدا کردم تا اینکه با کرونا مواجه شدیم و اساسا شکل و شمایل همه چیز تغییر کرد.

* تجربه بازیگری بر روی صحنه تئاتر و مواجهه بی‌واسطه با مخاطب، چقدر متفاوت از شهرت گسترده‌تری است که بازی در سینما و تلویزیون با خود به همراه می‌آورد.
قطعا این تجربه خیلی می‌تواند جذاب‌تر باشد. بالاخره اینکه شما نفس به نفس مخاطب هستید و این ارتباط را اینقدر نزدیک تجربه می‌کنید، بسیار جذاب است. همه چیز هم در لحظه اتفاق می‌افتد و به‌نوعی می‌توان گفت واقعا تجربه متفاوتی نسبت به بازیگری در مقابل دوربین است. ممکن است در هر اجرای تئاتر، اتفاقی رخ دهد که کاملا غیرمنتظره و پیش‌بینی‌ نشده باشد اما در کارهای تصویری و بازیگری مقابل دوربین این شرایط وجود ندارد. اگر هم اتفاقی رخ دهد، با یک کات، همه چیز از ابتدا شکل می‌گیرد.

* اساساً چیزی از جنس «شهرت» را می‌توان در بازیگری روی صحنه هم تجربه کرد، از همان جنسی که بازی در سینما و تلویزیون برای یک بازیگر به همراه می‌آورد؟
(بعد از کمی مکث و با خنده) چه سوال سختی! البته فکر می‌کنم در تئاتر هم این اتفاق می‌تواند برای یک بازیگر رخ دهد. به‌خصوص که ما خیلی از بازیگران خوب تئاتر را می‌شناختیم که به‌واسطه شهرتی که در این عرصه به دست آوردند، راهی عرصه سینما و سریال شدند…
بله نمونه‌های شاخصی هم داشته‌ایم مانند نوید محمدزاده که واقعا در دوران بازیگری‌اش در تئاتر هم برای تئاتربین‌ها شناخته‌شده و مشهور بود.

* واقعاً این شهرت در تئاتر هم می‌تواند برای یک بازیگر به‌وجود بیاید.
غیر از ماجرای ارتباط با مخاطب، از نظر فنی و تکنیکی برای خودتان چقدر تجربه نقش‌آفرینی در تئاتر را متفاوت از بازیگری در سینما می‌دانید؟
مهمترین نکته در بازیگری تئاتر «تمرکز»‌ است. اینکه بازیگر باید تمام حواس خود را متمرکز کند تا جریان احساسی پیوسته‌ای که در اجرای شکل گرفته است، قطع نشود.

خیلی هم تجربه عجیب‌وغریبی است و گویی در هر شب که اجرا داریم، این حس و حال را از ابتدا تجربه می‌کنیم. البته که بازی مقابل دوربین در سینما و تلویزیون هم جذابیت‌ها و دشواری‌های خود را دارد اما یکی از تفاوت‌های شاخصی که بازیگری تئاتر با بازیگری مقابل دوربین دارد همین جاری بودن احساس و لزوم تمرکز برای محافظت از آن است.

* به‌خصوص که همه چیز هم در لحظه دارد اتفاق می‌افتد و همین مسئله شاید باعث ‌شود که بازیگر یک شب در اوج هنرنمایی خود باشد و در شبی دیگر اجرای ناموفقی داشته باشد!
بله‌ این اتفاق هم پیش می‌آید و واقعیت این است که اتفاقی که روی صحنه رخ می‌دهد، به خیلی چیزها بستگی دارد. مهم این است که بازیگر بتواند تمرکز خود را حفظ کند. البته این تمرکز اساسا در بازیگری اهمیت دارد اما بر روی صحنه کمی اهمیت آن بیشتر می‌شود.

* اینکه بازیگر در هر بار اجرا بر روی صحنه تئاتر باید کل فرآیند خلق یک کاراکتر و رساندن آن به لحظه احساسی ایده‌آل را طی کند، می‌تواند جزو سختی‌های بازیگری در تئاتر محسوب شود؟
بازی در تئاتر و یا در مقابل دوربین، به نظرم به یک میزان سخت است. خیلی نمی‌توانم تمایزی میان آن‌ها قائل شوم و بگویم یکی سخت‌تر و دیگری آسان‌‌تر است. به نظرم هر دو دشواری‌های خاص خود را دارد. مثلا خاطرم هست در نمایش «خاموشی دریا» که در ایام کرونا کار کردیم، سه پرسوناژ در نمایشنامه داشتیم و براساس آنچه در تمرینات هماهنگ کرده بودیم، قرار نبود هیچ‌یک از ما بروز احساسات از جنس گریه و این‌ها داشته باشیم.

در حین یکی از تمرین‌ها اما فضا به سمتی رفت که من خیلی ناخودآگاه در صحنه‌ای اشک‌هایم سرازیر شد. از همه عذرخواهی کردم و خواستم از ابتدا تمرین کنیم اما همه گفتند، اتفاقا چقدر خوب بود و همین روال را ادامه دهیم. می‌خواهم بگویم در هر شکلی از اجرا و تجربه بازیگری ممکن است این اتفاق برای یک بازیگر رخ دهد. بازیگر در هر موقعیتی می‌تواند دچار احساساتی شود که شاید حتی مطابق با تمرینات و اجراهای قبلی‌اش هم نبوده است. این یکی از تجربه‌های عجیب‌وغریب در حوزه بازیگری است.

* احساس می‌کنم منظورتان این است که این «سختی» در دل خودش یک «لذت» هم دارد.
دقیقا. به معنای واقعی کلمه این تجربه کیف دارد و یک بازیگر مدام دوست دارد خودش را در این عرصه به چالش بکشد.

* تا اینجای گفت‌وگو هر جا بحث تفاوت میان بازی روی صحنه و بازی مقابل دوربین مطرح شد، سعی کردید حد میانه را حفظ کنید. یک سوال صریح می‌پرسم؛ واقعا تلاش دارید در صحبت‌های‌تان وزنه علاقه‌مندی به یکی سنگین‌تر نشود؟ شاید مثلا نگران باشید ابراز علاقه ویژه‌تر به یکی از این دو حوزه ادامه فعالیت‌تان در حوزه دیگر را کمرنگ کند و با پیشنهادهای کمتری مواجه شوید!
نه، واقعا اینگونه نیست…

* یعنی تا این اندازه هر دو حوزه را یکسان دوست دارید؟
دقیقا. من هر کاری که در آن خوشحال باشم را دوست دارم. معلوم است بازیگری در هر دو حوزه را به یک اندازه دوست دارم چراکه معتقدم هر کدام جذابیت‌های خاص خود را دارد. واقعاً نمی‌توانم بگویم فقط تئاتر یا فقط سینما را دوست دارم. حتی معتقدم این انتخاب خیلی هم برای یک بازیگر حرفه‌ای خوب نیست. یک بازیگر باید حضور در همه مدیوم‌ها را تجربه کند. من ترجیح می‌دهم همه این حوزه‌ها را در کنار هم داشته باشم. حضور در هر یک از این عرصه‌ها چالش‌هایی را برایم دارد که معتقدم برای زیستن در این حرفه و کسب تجربه‌های بیشتر، به آن‌ها نیاز دارم.

* برسیم به «آخرین سه‌شنبه سال» که این شب‌ها روی صحنه دارید. پذیرش ایفای نقش در این پروژه چقدر به دلیل قصه و متن بود و چقدر وابسته به ترکیب عوامل؟
اولویت اصلی‌ام عوامل کار بود. من با الهام شعبانی که کارگردان این نمایش است، از قبل آشنایی داشتم. در تئاترهای حسین کیانی که کار کرده بودم، الهام طراح لباس بود و از همان زمان یکدیگر را می‌شناختیم. وقتی برای این کار با من تماس گرفت و متن را فرستاد، احساس کردم متن را هم دوست دارم. از طرف دیگر حضور خانم سیما تیرانداز هم برای بسیار جذاب بود و دوست داشتم بازی در کنار ایشان را هم تجربه کنم.

* یعنی تجربه اول‌تان در همکاری مشترک با خانم تیرانداز بود؟
روی صحنه تئاتر بله اما پیش‌تر در سینما فیلم «عطر داغ» را داشتیم که در آن هر دو ایفای نقش کرده بودیم. در تئاتر اما فرصت این همکاری پیش نیامده بود و خیلی دوست داشتم این اتفاق رخ دهد.

* قصه چه ویژگی‌هایی داشت که به آن علاقه‌مند شدید؟
وقتی نمایشنامه را خواندم احساس کردم با یک قصه روان و سرراست مواجهم که تمام کاراکترهای آن جذاب هستند. خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که فیلمنامه و یا نمایشنامه‌ای را می‌خوانم و با خودم می‌گویم نقش کاراکتر مرد چقدر جذاب‌تر است و چقدر چالش‌های جدی‌تری دارد اما وقتی نمایشنامه «آخرین سه‌شنبه سال» را خواندم احساس کردم همه کاراکترهایش به یک اندازه جذاب هستند و این ویژگی مهمی برایم بود. فضای معمایی کار و چالش‌های ایفای نقشی که خودم برعهده داشتم هم مزید برعلت شد تا به این همکاری علاقه‌مند شوم.

* قصه این تئاتر یک رویه معمایی و جنایی دارد و یک زیرمتنی که می‌توان از آن برداشت‌های سیاسی و اجتماعی هم داشت. به‌عنوان بازیگر وقتی دست به انتخاب می‌زدید، کدام وجه اهمیت بیشتری داشت؟
صادقانه بخواهم بگویم الان درست به‌خاطر ندارم که کدام جنبه بیشتر روی انتخابم تأثیر گذاشت اما حس می‌‌کنم جنبه معمایی داستانش برای جذاب‌تر بود. خاطرم هست وقتی قصه را خواندم، واقعا برایم کشش داشت و در تمرین‌ها و دورخوانی‌ها بود که درباره لایه‌های دیگر متن صحبت کردیم و بیشتر برایم روشن شد. فضای معمای قصه به‌گونه‌ای است که مخاطب از آن خسته نمی‌شود و مدام دوست دارد بداند در انتها چه می‌شود.

* از بین رفتن این تعلیق و طبیعتا جذابیتی که در ابتدا شما را جذب این متن کرد، برای شمایی که از پایان داستان مطلع می‌شوید، تأثیری روی جنس بازی هر شب‌تان نمی‌گذارد؟
طبیعتا همیشه اولین مواجهه آدم با هر متنی، متفاوت از مواجهه‌های بعدی است. بالاخره در نوبه‌ها بعد شما اشرافی نسبت به فضای داستان پیدا می‌کنید که براساس آن مجموعه‌ای از احساس‌ها را مدام تکرار می‌کنید. البته این به معنای عادی شدن نیست بلکه صرفا می‌توان گفت احساسات شکل دیگری به خود می‌گیرد.

* این شب‌ها مخاطبان «آخرین سه‌شنبه سال» چه واکنشی نسبت به آن دارند و در چه فرازهایی مخاطب ارتباط بیشتری با داستان برقرار می‌کند؟
خدا را شکر تا به امروز بازخوردها و کامنت‌هایی داشتیم که نشان می‌دهد همه، کار را دوست داشته‌اند و این بازخوردها واقعا ما را خوشحال می‌کند. در لحظه‌ای که قرار است از داستان گره‌گشایی و معما حل شود، واقعا نفس‌ها در سینه حبس است و مخاطبان مجذوب صحنه می‌شوند. در فرازهای احساسی هم کاملا می‌توان متوجه شد که چقدر مخاطبان درگیر روابط کاراکترهای شده‌اند. یکی از مهمترین ویژگی‌های این کار، رنگارنگ بودن پرسوناژهاست و همین ویژگی هم باعث می‌شود طیف‌های مختلف مخاطبان با داستان همراه شوند و با فضای کار ارتباط بگیرند.

* می‌دانیم که خانم الهام شعبانی که کارگردانی «سه‌شنبه آخر سال» را برعهده دارند، در کنار کارگردانی حرفه‌های دیگری مانند طراحی لباس و یا بازیگری را هم تجربه می‌کنند. مشخصاً ارتباط‌تان با کارگردانی که خودش بازیگری را هم تجربه کرده است چگونه بود؟
همکاری بسیار خوبی با هم داشتیم. فکر می‌کنم از آنجایی که الهام خودش بازیگری را هم تجربه کرده است، به‌خوبی می‌توانست نکته‌ها و چالش‌هایی که مدنظر دارد را به من منتقل کند. یک اشاره کوچک او کافی بود تا من متوجه شوم که چه چیزی را مدنظر دارد. در واقع الهام شعبانی با همه بازیگران این ارتباط را داشت و به همین دلیل این تجربه همکاری برای همه ما بسیار خوب بود.

* ابتدای گفت‌وگو اشاره کردید که به‌واسطه تحصیلات تئاتری، خودتان را اهل تئاتر می‌دانید. می‌خواهم بدانم واقعا آنچه در دانشگاه و در قالب تحصیلات آکادمیک آموختید، چقدر مشابه چیزهایی است که در فضای حرفه‌ای این روزها دارید تجربه می‌کنید؟
امروز که تقریبا شکل و شمایل همه چیز متفاوت شده است. حتی گاهی که فکر می‌کنیم، خیلی از چیزها شبیه 5 سال پیش هم نیست چه برسد به دوران تحصیل ما! در دوران دانشجویی اساسا ما جهان‌های متفاوتی نسبت به امروز داشتیم. آن زمان یک جوان 20 ساله بودم اما امروز در‌ آستانه چهل‌سالگی‌ام و طبیعتا جهانم نسبت به آن سال‌ها تغییر کرده است.

امروز نمی‌دانم فضای دانشگاه‌ها چگونه شده است و چه اساتیدی حضور دارند اما زمان ما استادان درجه یکی مانند استاد سمندریان و یا خانم محامدی حضور داشتند و قطعا حضور در کلاس این اساتید، روی کار ما تأثیر داشت. تمام واحدهایی که می‌گذراندیم به معنای واقعی جذاب و تأثیرگذار بود. با همین پشتوانه وقتی به‌صورت تجربی شروع به کار کردم، تجربه‌های متفاوت‌تری به‌دست آوردم و احساس می‌کنم این تحصیلات واقعا در عرصه کار حرفه‌ای‌ کمکم کرد.

* به‌عنوان بحث پایانی بد نیست کمی درباره شرایط اقتصادی تئاتر هم صحبت کنیم. همه می‌دانیم که اقتصاد تئاتر امروز چندان پررونق نیست. به‌لحاظ شغلی و از نگاه کسی که بالاخره از این حرفه کسب درآمد هم دارید، حضور بر صحنه تئاتر را چقدر به‌صرفه می‌دانید و آیا از این وجه به آن فکر می‌کنید؟
وقتی عشق باشد، دیگر به این جزئیات فکر نمی‌کنید. لااقل برای من اینگونه است. آن چیزی که احساس می‌کنم حالم را خوب می‌کند و دوستش دارم، از آن استقبال می‌کنم. اصلا دوست دارم که این فضا را زندگی کنم. البته که بخش مادی آن هم به اندازه خودش مسئله مهمی است…

* خوب شد این را گفتید چون می‌خواستم بگویم حرف‌های‌تان دارد از جنس شعار می‌شود!
(می‌خندد) نه خب، قطعا بحث مالی هم مهم است. به‌خصوص در وضعیت امروز! در عین حال اما می‌گویم فارغ از مسائل مالی جاهایی، نفس حضور روی صحنه حالم را خوب می‌کند. انگار چیزی از جنس تراپی در آن اتفاق می‌افتد. اگر دروغ نگویم، همه‌مان می‌دانیم که شرایط اقتصادی تئاتر چگونه است و به همین دلیل هیچ‌گاه برای حضور در یک تئاتر به بعد مالی آن فکر نمی‌کنم.

سال گذشته هم یک نمایشنامه‌خوانی برای رامین پرچمی داشتیم که فقط چون دوست داشتم در‌ آن پروژه حضور داشته باشم، پذیرفتم. دیگر به حساب و کتاب مالی‌اش فکر نکردم و نمی‌کنم. تئاتر برایم جایگاه ویژه‌ای دارد و فکر می‌کنم برای خیلی‌های دیگر از اهالی تئاتر هم وضعیت همین‌گونه است.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.