روزنامه هفت صبح، اشکان جاویدی| اگر به رسانهها مراجعه کنیم یکی از سینماییترین لحظات هفته گذشته مربوط میشد به جلسه استماعی که در کنگره آمریکا برگزار شد و چند نظامی بازنشسته درباره برخورد با اشیای آسمانی ناشناخته و پنهانکاری دولت آمریکا از وجود بیگانگان فضایی شهادت دادند. از جمله ادعاهای مطرح شده، دستیابی دولت آمریکا به تکنولوژی فرازمینی و انجام آزمایش روی جسم فضاییهاست، چیزی که مشابهاش را بارها در فیلمها و داستانهای علمی-تخیلی دیدهایم.
اینکه چقدر ادعاهای مطرح شده سندیت دارد، بحث دیگری است. اما نحوه پوشش اخبار در هفته گذشته باعث شد که خیلیها یاد تصویر دنیای سرگرمی از موجودات فرازمینی و نحوه برخورد با آنها بیفتند. به همین بهانه بد نیست که مروری داشته باشیم بر آثار مهمی که براساس همین ایده ساخته و در حافظه جمعی ماندگار شدهاند و رویکرد آنها نسبت به برخورد با فرازمینیها را بررسی کنیم.
آمده بودند
یکی از نظریات رایج و خوراک بحثهای شبهعلمی این است که موجودات فضایی قبلا به زمین آمدهاند و مسیری که تکامل و تمدن چند هزار ساله ما طی کرده تحت تاثیر برخورد و دستکاری بیگانگان هوشمند بوده. علت؟ ساخته شدن بناهایی مثل اهرام ثلاثه فراتر از دانش زمانه خودش بوده. گرچه برای رد چنین ادعایی دلایل روشن و محکمی وجود دارد، همچنان تعداد باورمندان به آن کم نیستند ولی به هر حال سوژه جالبی است برای روایتهای داستانی.
شاید معروفترین نمونه «2001: ادیسه فضایی» باشد که ایده مونولیت، همان تخته سنگ سیاه و یکپارچه را بهعنوان نمودی از آگاهی فرازمینی مطرح میکند اما هدفش بیشتر نزدیک شدن به خوانشی فلسفی درباره معنای هستی است. نمونه نزدیکتر به فرضیاتی مانند «ارابه خدایان» را در فیلم و بعدا مجموعه تلویزیونی «استارگیت» میبینیم که ایده سفر در زمان و دیدار با موجودات فضایی را ترکیب کرده بود و این ایده را مطرح میکرد که تمدن مصر باستان ریشهای فرازمینی دارد.
در نمونههای متاخر هم میتوان به «پرومتئوس» ریدلی اسکات اشاره کرد که به نوعی پیشدرآمد سری فیلمهای «بیگانه» محسوب میشود و روی این ایده دست میگذارد که نسلی از موجودات فرازمینی با عنوان «مهندسان» سالها قبل به زمین سفر کردهاند و زمینه شکلگیری حیات را به وجود آوردهاند. ایدهای که به شکل جذاب و تکاندهنده مطرح میشود ولی به سرانجام مشخصی نمیرسد و در میان خطوط داستانی دیگر از یاد میرود.
میان ما هستند
یکی دیگر از نظریات رایج این است که موجودات فضایی همین الان نیز در میان ما وجود دارند و پنهان شدهاند، حالا یا به دلیل اینکه دولتها نمیخواهند تشویش اذهان عمومی ایجاد شود یا چون فضاییها خودشان مانع از فشای چنین اطلاعاتی هستند و در سطوح بالاتری از نظریه توطئه، در پس پرده قدرت سرنخها را به دست گرفتهاند!
نمونه قابل ذکر درباره این رویکرد «پروندههای مجهول» است. یکی از مهمترین سریالهای دهه نود که دستاورد ویژهاش بازنمایی اکثر سناریوهای نهچندان پذیرفتی در فضای نظریه توطئه به شیوهای تاثیرگذار بود. اگر قبلا کسانی را مسخره میکردید که به برخورد با موجودات فضایی باور داشتند، بعد از دیدن «پروندههای مجهول» حداقل ممکن بود پیش خودتان به شک و تردید بیفتید که نکند بعضی از حرفها راست باشد؟
البته در نظر داشته باشید که آن زمان هنوز شبکههای ریز و درشت تلویزیونی با کشف این میل سیریناپذیر مردم به پدیدههای فراطبیعی پر نشده بودند از مستندهای شبهعلمی. «پروندههای مجهول» به تمام پدیدههای فراطبیعی و ناشناخته میپرداخت و به یوفوها محدود نمیشد، اما این تصور را بین بینندگان جا میانداخت که فضاییها وجود دارند و دولتها جلوی انتشار شواهد و مدارک را گرفتهاند. محبوبیت سریال تا جایی پیش رفت که موسیقی تیتراژ سریال به نمادی از افشاگری درباره هر موضوع مرتبط با تئوری توطئه تبدیل شد.
همیشه قرار نیست که برخورد با فضاییها تراژیک یا تکاندهنده از کار در بیاید. اگر فرض را بگذارید به واقعی بودن این ایده که فرازمینیها در میان ما حضور دارند و دست دولتها برای جلوگیری از افشای حقیقت در کار است، با موقعیتهای کمدی کمنظیری مواجه خواهیم بود. دقیقا برای همین استیون اسپیلبرگ در مقام تهیهکننده دست گذاشت روی کامیکهای «مردان سیاهپوش» و حاصل کار شد یکی از فرنچایزهای موفق دهه نود. در فرهنگ عامه و بهخصوص بین متخصصان تئوری توطئه، مردان سیاهپوش اصطلاحی است برای اشاره به ماموران دولتی یا شبهدولتی با وظیفه جلوگیری از افشای حقایق درباره پدیدههای ناشناخته و رازهای مگو.
یکی دیگر از موضوعات بحثبرانگیز در زمینه یوفولوژی پدیده حلقههای کشتزار است؛ طرحهای هندسی مرموزی که در مزارع مختلف ایجاد میشوند و ظاهرا منشا مشخصی ندارند. گرچه شواهد و توجیهات منطقی حاکی از آن است که حلقهها کار آدمیزاد است و احتمالا با نیتهای مردمآزارانه و سودجویانه ایجاد میشوند، خیلیها باور دارند که کار فرازمینیهاست، حالا شاید رد و نشان سفینهها باشد یا پیامهای رمزی. ام. نایت شیامالان که اواخر دهه نود بهعنوان یک استعداد تازه در حال تاخت و تاز بود، روی همین ایده دست گذاشت. «نشانهها» کشیشی را روایت میکند که ایمانش را از دست داده و وقتی در مزرعهاش با حلقههای کشتزار مواجه میشود و میفهمد که فرازمینیها آمدهاند، باید خانوادهاش را حفظ و با یک چالش فلسفی و مذهبی سخت دستوپنجه نرم کند.
توطئه در کار است
گاهی اوقات این ایده حضور فضاییها روی زمین جنبههای ترسناکتری پیدا میکند. مثلا اینکه موجودات فضایی برای تحقیق بر روی زمینی بارها دست به آدمربایی زدهاند. «آسمان تاریک» یکی از تریلرهای استودیوی بلومهاوس است که سروصدای چندانی به پا نکرد و خیلی هم تحویل گرفته نشد اما از نظر نحوه به تصویر کشیدن تجربیات مدعیان برخورد با فرازمینیها میتوان به آن مراجعه کرد.
داستان درباره خانوادهای است که بعد از مواجه شدن با اتفاقات مرموز و غیرقابل توضیح در اطراف خانه خود، پی میبرند که فرازمینیها به سراغشان آمدهاند و قصد دارند یکی از بچهها را با خودشان ببرند. جدای از روایت و کیفیت اجرا، تماشای «آسمان تاریک» برای آشنایی با آنچه از جانب طرفداران نظریه برخورد با فرازمینیها بهعنوان موجودات خاکستری شناخته میشود، گزینه مناسبی است؛ منظور همان فضاییها با پوست خاکستری، سرهای کشیده و چشمان درشت است که برای انجام تحقیق و پژوهش دست به آدمربایی میزنند.
بدبینانهتر از این میشود نمونههایی چون «هجوم ربایندگان جسد» که از توطئه گسترده موجودات فضایی خبر میدهد که در میان زمینیها پنهان شدهاند و دارند برای به دست گرفتن سیاره زمینهسازی میکنند. ایده هجوم مخفیانه در طول این سالها به شکلهای مختلفی تکرار شده ولی یکی از نمودهای بارز آن را میشود در فیلمهای رده ب دید. مثلا فیلم کالت «آنها زندگی میکنند» جان کارپنتر که اواخر دهه هشتاد ساخته شده، این ایده را مطرح میکند که فضاییها با کالبد انسانی بین ما زندگی میکنند و حتی تا سطوح بالای قدرت هم پیش رفتهاند اما یک نوع عینک دودی چهره واقعی آنها را فاش میسازد و همین زمینهساز ماجراجویی گسترده برای قهرمانهای داستان میشود.
سریال «وی» یا «ملاقاتکنندگان» هم که حدودا یک دهه قبل سروصدای زیادی به راه انداخت، روی این ایده استوار بود که فضاییها به زمین آمدهاند اما با ورود از در دیپلماسی سعی دارند که برنامههای استعماری خود را پیش ببرند. در نقطه مقابل فیلمی مانند «منطقه 9» را هم داریم که گروهی از فضاییهای گرفتار استعمار و آپارتاید در زمین را به تصویر میکشد.
خواهند آمد
فراگیرترین ایده برمیگردد به نحوه برخورد با فضاییها که دیر یا زود به سراغ ما خواهند آمد. چگونگی نحوه رویارویی و برقراری ارتباط با فرازمینیها ذهن خیلی از فیلمسازان را به خود مشغول کرده، از جمله استیون اسپیلبرگ که تا به حال چهار فیلم مختلف درباره فضاییها ساخته. «برخورد نزدیک از نوع سوم» همچنان مهمترین مرجع درباره بحث برخورد با فرازمینیهاست. برخلاف خیلی از داستانهایی که برخورد با یوفوها را به سمت تریلر یا ژانر وحشت میبرند، رویکرد اسپیلبرگ در برخورد با یک حقیقت باورنکردنی متفاوت است؛ پی بردن به آنچه واقعیت دارد هرچند که با انتظارات قبلی ما جور در نیاید، نوعی موهبت خواهد بود.
اهمیت این رویکرد وقتی بیشتر میشود که به یاد بیاورید فیلم در دورانی ساخته شده که پارانویا بعد از جنگ سرد، ویتنام و واترگیت جز جداییناپذیر از زندگی روزمره مردم به حساب میآمد. «برخورد نزدیک از نوع سوم» به سرعت وارد فرهنگ عامه شد و موجبات آشنایی خیلیها با پدیده برخورد با فرازمینیها را فراهم کرد. اسپیلبرگ بعدا با «ئی. تی» هم روایتی دلپذیر از برخورد با فضاییها داشت، آثاری که نفوذ و تاثیرشان در فرهنگ عامه انکارناپذیر است.
در سالهای اخیر نیز نمونههای مشابهی داشتهایم. داستان کوتاه تحسینشده و جذاب «داستان زندگی تو» اثر تد چیانگ سالها زمان برد تا بالاخره اقتباس از آن به نتیجه رسید. سفینهای فرازمینی پدیدار شده. همه نگراناند که بحران غیرقابل کنترل و حتی جنگ به راه بیفتد، چون که هنوز ارتباطی میان ما و فضاییها ایجاد نشده.
دانشمندان دنبال راهی برای برقراری ارتباط با این مهمان ناخوانده هستند که به سراغ یک استاد زبانشناس میروند. بخش اول ایده نمونههای مشابه زیاد دارد اما از جایی به بعد «ورود» فراتر از بحث برخورد با فرازمینیها، تبدیل میشود به اثری فلسفی در باب زبان و زمان. رویکرد اریک هیزرر در نوشتن فیلمنامه و دنی ویلنوو در کارگردانی هم فیلم را به سمت یک اثر روشنفکرانه و آرتیستیک بردهاند. برای همین وقتی صحبت از فرازمینیها و برخورد نزدیک در سینما میشود، خیلیها «ورود» را از قلم میاندازند.
ایده برخورد با فرازمینیها خیلی اوقات سوژه بازیهای فرمی و روایی هم بوده، مانند «وسعت شب»؛ فیلمی که کلا با هفتصد هزار دلار (یعنی کمتر از حد یک فیلم ارزان با استاندارد سینمای آمریکا!) ساخته شده و اولین تجربه کارگردانش اندرو پترسون به حساب میآید. ماجرا در دهه پنجاه و در نیومکزیکو اتفاق میافتد.
یک متصدی جوان رادیوی محلی هنگام کار متوجه صدایی غیرمعمول میشود و با پیگیری میفهمد فقط خودش نیست که متوجه چنین پدیدهای شده. جستوجوی شبانه آغاز میشود و آخر سر میرسد به فرازمینیها. فیلم بیشتر از تصویر بر روی استفاده خلاقانه از صدا پیش میرود و همین باعث شده تا با یک تجربه متفاوت طرف باشیم. سال گذشته هم جردن پیل با «نُپ» هراس برخورد با یک بشقاب پرنده را در قالب وسترن به تصویر کشید و البته این ایده را مطرح کرد که شاید بشقاب پرندهها به جای سفینه، موجودات فضایی زنده باشند!
حمله میکنند
در مقایسه با تمام این رویکردها، ایده هجوم فضاییها به سیاره زمین بیشتر تکرار شده است. از زمان نمایش رادیویی «جنگ دنیاها» توسط اورسن ولز بگیرید تا همین الان که سرویس استریم اپل فصل جدید سریال «هجوم» را برای پخش آماده کرده. خود رمان «جنگ دنیاها» تاکنون دوباره دستمایه اقتباس سینمایی قرار گرفته.
«روزی که زمین ایستاد» نیز نمونهای دیگر از فیلمهایی است که با ایده هجوم بیگانگان به زمین ساخته شده. در دهه نود و با توسعه جلوههای بصری، حمله سفینههای فضایی به زمین بارها به تصویر کشیده شده. برای مثال میشود به «مریخ حمله میکند!» کمدی دیوانهوار تیم برتون اشاره کرد که تمام فیلمهای مبتنی بر ایده تهاجم فضایی را به هجو میکشد یا فیلم پرفروش «روز استقلال» که نمای نابود شدن کاخ سفید توسط یک سفینه فضایی را در تاریخ سینما ماندگار کرده است.



