روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی | ما که در این گوشه‌ کره‌ زمین افتاده‌ایم از بحث درباره‌ فیلم‌های روز مثل «باربی» گرتا گرویگ و «اوپنهایمر» کریستوفر نولان محرومیم. سال‌هاست ارتباط سالن‌های سینمای ما با سینمای جهان محدود شده به اینکه در برنامه‌های سینمایی سالی یک‌بار میزگرد بگذارند و یک منتقد بیاورند که طبعا طرفدار اکران فیلم خارجی در سینماهاست و یک نفر از شورای صنفی نمایش که معتقد باشد در رقابت میان فیلم ایرانی و خارجی، فیلم ایرانی بازنده است و پس فیلم خارجی نباید اکران شود.

ولی به هر حال در جهان آنقدر اکران این دو فیلم مهم بوده که روزنامه‌ مشهور لیبراسیون عکس روی جلدش را به «باربی» و «اوپنهایمر» اختصاص داد. تا نسخه‌ دانلودی‌اش به ما برسد اجازه بدهید از فیلم «آسترویدسیتی» وس اندرسون بگوییم که در جشنواره‌ کن حضور داشت و نسخه‌ خوب آن این روزها در دسترس است و دیده شده و به گمانم حتی طرفداران وس اندرسون را هم ناامید کرد.

بین فیلم‌های اندرسون به «گزارش فرانسوی» نزدیک است که آن هم فیلم خوبی نبود. هر چند ساختارش مثل آن اپیزودیک نیست اما به لحاظ تماتیک آنجا اگر با جهانی روبه‌رو بودیم که در روزنامه‌ها ساخته می‌شدند، اینجا جهانی به تصویر کشیده شده که یک نمایشنامه‌نویس آن را نوشته و در تئاتر قرار است اجرا شود. اهمیتش در چیست؟ صادقانه هیچی.

فیلم مقدمه‌ای قبل از تیتراژ دارد که راوی از چگونگی نوشته شدن و روی صحنه رفتن تئاتر «آسترویدسیتی» صحبت می‌کند. بعد از تیتراژ وارد جهانی می‌شویم که در این نمایش خلق شده. آیا داستان جذابی است؟ نه. بی‌سروته و بی‌معنی و بی‌نکته است. پدر جوانی که همسرش به تازگی مرده با پسر نوجوان نابغه‌اش و چهار دختربچه‌اش به شهرک آسترویید می‌روند.

جایی که قرار است از چند نوجوان نابغه از جمله این پسر تقدیر شود. در میان نوجوانان نابغه دختری هم وجود دارد که با مادر بازیگرش آمده و نقش مادر بازیگر را اسکارلت جوهانسون بازی می‌کند. بین مرد که نقش اصلی این تئاتر و خانم کمبل از همان ابتدا جرقه‌هایی مبنی بر توجه و علاقه وجود دارد.

وسط این بلبشوی بی‌ربط یک آدم فضایی کم است که برای دقایقی سر و کله‌اش در آسترویدسیتی پیدا می‌شود و مسئولان شهر را قرنطینه می‌کنند تا مبادا خبرش به بیرون درز کند. اینجای کار قرار است شوخ‌طبعی سیاه مدل اندرسونی هم داشته باشیم. من که نه از شوخ‌طبعی‌اش چیزی دستگیرم شد و نه از بخش‌ جدی داستان.

(اگر اصلا چیزی به اسم داستان در این فیلم وجود داشته باشد.) شبیه فیلم قبلی همین‌طور بازیگر و چهره‌ مطرح در فیلم وجود دارد اما آن‌قدر شخصیت‌ها خنثی و حضورشان بی‌معنی و همه چیز تخت است و حتی آن مدل کاریکاتورگونه‌ای که در «هتل بزرگ بوداپست» در بستر داستان معنا داشت اینجا افراطی شده که فرقی نمی‌کند اسکارلت جوهانسون و تام هنکس در فیلم بازی کنند یا ثریا قاسمی و اکبر عبدی.

همچنان پالت رنگی فیلم جالب توجه است اما پالت رنگی به چه درد تماشاگر می‌خورد؟ بعد مگر در فیلم‌های قبلی خود اندرسون تصاویر به مراتب بهتری با ترکیب رنگ‌های تند و جالب‌توجه ندیده بودیم؟ میزانسن‌های تئاتری هم که اصلا در فیلم قبلی‌اش استفاده کرده بود بدون اینکه ماجرای تئاتر در بین باشد.

متاسفانه وس اندرسون هم بی‌مزه شده. خبری از آن کاراکترهای گزنده و دیالوگ‌های ابزوردش نیست. همه چیز این حس را می‌دهد که انگار از روی دست خودش این یکی فیلم را کپی کرده. از آن فیلم‌هایی است که البته بعضی‌ها گویا جهانش را کشف کرده‌اند و می‌گویند می‌شود از آن لذت برد اما قرار نیست برای ورود به جهان کارگردان و فیلم زور بزنیم که. خلاصه اینکه هنوز هم بهترین فیلمش «خانواده رویال تننبام» است.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.