روزنامه هفت صبح، شعله بخشی | یک: «پرسونا» یک درام روانشناسانه است که اینگمار برگمان در سال ۱۹۶۶ پشت دوربین آن ایستاد و حالا از آن بهعنوان یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینما یاد میشود. برگمان وقتی ایده ساخت «پرسونا» به ذهنش رسید که ریاست تئاتر سلطنتی سوئد را برعهده داشت و بهواسطه بیماری در بیمارستان سلطنتی بستری شد. نحوه مواجهه و نگاه و برخورد پرستاران در آن بیمارستان اولین چیزی بود که به گفته خود برگمان ایده «پرسونا» را به ذهنش متبادر کرد.
داستان «پرسونا» درباره بازیگری است که به شکلی خودخواسته در سکوتی طولانی فرو میرود. اليزابت بازیگری مشهور است که هنگام ایفای نقش الکترا به شکلی غیرمنتظره سکوت میکند و هیچ حرفی نمیزند. پزشک او توصیه میکند که به همراه پرستار جوانی به نام آلما برای استراحت و نقاهت به ویلایی ساحلی بروند. حضور الیزابت و آلما در این ویلا، وراجیهای آلما و پافشاری الیزابت برتداوم سکوتش، بهتدریج زوایایی تاریک از گذشته دو زن را آشکار میسازد و پیوندی عمیق و درونی میان دو شخصیت برقرار میکند.
دو: نمادپردازی، جایگاه ویژهای در آثار برگمان دارد. فیلمهای او فیلمهایی قابل تفسیر و بازخوانیهای چندباره هستند و از دریچههای مختلفی میتوان به آنها وارد شد. در این میان «پرسونا» را یکی از استعاریترین فیلمهای برگمان برمیشمارند. فیلمی که نهتنها کلی نمادپردازی دارد که فیلمنامه چندساحتیاش راه را بر تفاسیر مختلف باز میگذارد و بعد روانکاوانه آن زمینه را برای ارائه تحلیلهای روانشناختی لاکانی فراهم میکند. همین پیچیدگی مضمونی فیلم است که آن را در بستر تاریخ سینما چنین پراهمیت جلوه داده.
سه: «پرسونا» با فرم روایی دوار خود از نقطهای شروع میشود که در پایان هم به همان جا بازمیگردد؛ نماهایی از اشیای گوناگون، سپس پسرکی روی تخت بیمارستان که از جایش بلند شده و به تصویر نهچندان واضح زنی خیره میشود. خود این فرم دوار روایت با زنانگی که فیلم در دل خود میپروراند، رابطهای مفهومی برقرار میکند؛ دایره و حرکت منحنی نمادی از زنانگی در روایتهای اساطیری است و این چنین راه به «پرسونا» باز میکند. در این فرم دوار، دو زن با شخصیتهایی متفاوت مسیری را در ویلای ساحلی طی میکنند که در نهایت قرار است از دل آن یک همسانسازی شخصیتی حاصل شود.
چهار: در اولین ملاقات الیزابت و آلما، در نمایی ثابت و بدون حرکت یا جلبتوجه، آلما را میبینیم که از اتاق خارج میشود تا شام الیزابت را برایش ببرد، در همین لحظه صدای دکتر را از خارج از قاب میشنویم که درباره الیزابت میپرسد و آلما در پاسخ میگوید صورتش نرم و تقریبا کودکانه است و به نظرش نیاز به پرستار مسنتر و باتجربهتری دارد.
دیالوگ مهمی که ندای یک رابطه پیچیده را میدهد. در ملاقات بعدی وقتی آلما به اتاق الیزابت میرود تا پرده را برای غروب کنار بزند و رادیو را روشن میکند، اولین ارتباط واقعی میان آنها شکل میگیرد. الیزابت به رادیو واکنش نشان داده و میخندد و آلما هم به خنده او میخندد و این اولین قدم از پروسهای است که در دل آن این دو شخصیت قرار است درهمشکسته و از نو در هیبت یک موجود واحد زاده شوند.
پنج: نام «پرسونا» برای فیلم در این نقطه برای تماشاگر موضوعیت مییابد. پرسونا که هم به معنی شخصیت نمایشی است و هم نقابی که در تئاترهای کلاسیک یونانی مورداستفاده بازیگران بوده، رنگ و بویی از روانکاوی به خود میگیرد. تماشاگر بهمرور درمییابد که اتفاقی نامأنوس میان دو زن میافتد و از دل وقایع خرد و بزرگ دراماتیک در روایت آنان از هم دور و به هم نزدیک شده و گویی دارند در یکدیگر حل و بدل به یک شخصیت دوگانه میشوند. رابطه آلما و الیزابت در سه مرحله بازتعریف میشود. مرحله اول که در سکوت الیزابت و ناشناختگی میگذرد، مرحله دوم که شخصیتها برهم منطبق شده، اینهمان یا در یکدیگر مستحیل میشوند و مرحله پایانی که نقابها باید برداشته شود و حقیقت برملا گردد.
شش: گویی برگمان، آلما و الیزابت را دو روی سكه انسان میداند. یكی در لوای سکوتی طولانی به درون پناه میبرد و دیگری با برونگرایی خویش زندگی را شعلهور و در نهایت این دوروی سکه با هم تلاقی پیدا میکند. در باب این تلاقی دو نکته مهم در فیلم به چشم میخورد. در وهله اول برگمان این تلاقی را در ظاهر شخصیتها نیز انعکاس میدهد. در حالی که از ابتدای فیلم الیزابت با لباسهای تیره و آلما در نقطه مقابل با لباسهای روشن جلوی دوربین ظاهر میشود، در مرحله سوم تلاقی شخصیتها میبینیم که حالا جفتشان در لباسهای خاکستری گونه و مشابه جای گرفتهاند.
هفت: همچنین نمایی که میتوان آن را شمایلیترین پلان «پرسونا» دانست، از منظر تحلیل روانکاوانه بسیار حائز اهمیت میشود جایی که برگمان با استفاده از تکنیکهای همپوشانی سینمایی، نیمرخ الیزابت را بر چهره آلما مینشاند…؛ تکنیکی که نه مبین تبدیل شدن یکی به دیگری بلکه نمایانگر انطباق و سنتز این دو شخصیت در یکدیگر است.
همان نقطهای که از منظری دیگر ناخودآگاه شخصیتها با خودآگاهشان رودررو میشوند، همان نقطه کشف شخصیترین و سرکوبشدهترین حقایق فردی. صحنه مهم دیگر صحنهای است که در آن در واقع یک صحنه چندباره روایت میشود. سکانسی که در ابتدا الیزابت شنونده است، در اینجا او نقش «خود» را بازی میکند و دیالوگهای آلما را میشنود. در سكانس بعدی آلما گوینده است و نقش «دیگری» را ایفا مینماید و همان دیالوگها تكرار میشود.



