روزنامه هفت صبح، کمال بردبار| عجیب است اما از دیروز در میان همه مطالبی که در سوگ فریماه فرجامی نوشته شده چه در رسانه‌های کمتر مذهبی و چه در رسانه‌های اصولگرا و چه در خاطرات همکاران و همبازی‌هایش، ‌آنچه مدام تاکید می‌شود زیبایی چهره او بوده است. مثلا ایرنا دیروز درباره او نوشت: زیبایی فرجامی به اندازه‌ای بود که پای او خیلی زود به دنیای نمایش تلویزیونی باز شد. یا متن سخنرانی امین تارخ در بزرگداشت فرجامی در سال 98 وایرال شده که بی‌دریغ فریماه را با اینگرید برگمن و سوفیا لورن مقایسه کرده است.

آن زمان که فرجامی بازیگر روز سینماي ایران بود زمزمه‌ها درباره زیبایی او هیچگاه به یک جریان بدل نشده بود. آن موقع کسی جرئت نداشت بگوید این خانم چه زیبایی نفسگیری دارد. اما حالا این را می‌گوییم. هر سایتی را که نگاه می‌کنید توصیفاتی از زن زیبا و موقر سینمای ایران در دهه شصت است.

فرجامی ستاره سال‌هایی بود که نقش‌های بزرگ براي بازیگران زن نوشته نمي‌شد. در واقع تنها بیضایی بود که براي زن‌ها سناریو می‌نوشت و خب نقش‌ها را هم دربست در اختیار بازيگر محبوب خود سوسن تسلیمی قرار می‌داد. تسلیمی سه سال از فرجامی بزرگ‌تر بود. برونگرا بازی می‌کرد و پرتحرک و همه آن چیزی بود که بیضایی از یک بازیگر زن طلب می‌کرد. نوعی حرکات تئاترگونه که در اتمسفر سینمای بیضایی جا می‌افتاد (گاه جا نمی‌افتاد مثل شاید وقتی دیگر).

به جز بیضایی کسی آن سال‌ها فیلم زن محور نمی‌ساخت. تک و توک‌هایی هم بودند که پیرامون دختران و زنان روستایی بود. مثل جهیزیه برای رباب. یا طغیان زنی سنتی در شهری کویری در ریحانه که هردو نقش نصیب فاطمه معتمد‌آریا شد. که خب نقش‌هایی بودند که با چهره شیک فریماه فرجامی مطابقتی نداشتند. هنوز بحران‌های زن طبقه متوسط به سینمای ایران نفوذ نکرده بود. فرجامی هم مثل سوسن تسلیمی فارغ‌التحصیل دانشکده هنرهای زیبا بود.

دو سال بعد از تسلیمی فارغ‌التحصیل شده بود و خب شانس همکاری با بیضایی را نداشت. اگر تسلیمی با چریکه تارا و مرگ یزدگرد چهره شد اولین فیلم فرجامی یعنی ‌ گفت‌هر سه نفرشان‌. فیلم ضعیفی بود. فرجامی در نقش زنی لهستانی و…تجربه دومش به فیلم خط قرمز کیمیایی رسید. او حالا زنی 29 ساله بود. اما خط قرمز هم جدا ازآنکه فیلم متوسطی ازآب درآمد توقیف شد.یکی از دلایلش خود فرجامی بود و روسری نداشتنش. در سال 64 او33 سالش است.

در فیلم تیغ و ابریشم ظاهر می‌شود. در نقش زنی معتاد. این بار فیلم اکران می‌شود. حالا کم کم تهیه کننده‌ها چهره او را می‌بینند. اما همه محتاط هستند. هرگونه اشاره به زیبایی یک هنرپیشه می‌توانست فیلم و بازیگر را توامان دچار مشکل کند.کما این که سوسن تسلیمی تصمیم به مهاجرت گرفت و افسانه بایگان دوران سختی را در دهه شصت از سرگذراند. در سال‌های 65 تا 70 فرجامی آرام آرام خودش را در سینمای ایران تثبیت می‌کند.

در بی پناه ساخته علیرضا داوود نژاد، اجاره‌نشین‌ها از داریوش مهرجویی، سرب از مسعود کیمیایی،‌ مادر از علی حاتمی،‌ پرده آخر از واروژ کریم مسیحی و نرگس از رخشان بنی‌اعتماد. او در این سال‌ها ستاره اول سینمای ایران بود. در حالیکه درآستانه چهل سالگی قرار گرفته بود. تصویر او و چشمان غمزده و خشمگینش در فیلم سرب وقتی که یک پرستار در حال تراشیدن موهایش به ظن تیفوس است تماشاگران را میخکوب خود کرده بود. زیبایی در بکرترین شکل خود.

مبهوت شده بودیم از این فصل و خب فصلی که در نمایش‌های پرتعداد تلویزیونی این اثر شکوهمند کیمیایی کم کم سانسور شد و در نهایت محو شد! از بخت نامراد فرجامی همین بس که در این هفت فیلمی که در سال 64 تا 70 درآنها ظاهر شد به جز فیلم پرده‌آخر در هیچ فیلم دیگری نقش محوری نداشت.

در اجاره‌‌نشین‌ها در یک فصل کوتاه بازی کرد (و چقدر هم درخشان بود. به‌خصوص صحنه‌ای که ناخودآگاه با اکبرعبدی که چهره و لباسش بر اثر یک انفجار سوخته و سیاه شده رودررو می‌شود و از ترس غش می‌کند و چه صحنه درخشانی به لحاظ کمدی است) در سرب در درام مردانه و زیبای مسعود کیمیایی نقش او فرصتی برای وزش نسیم زنانگی است. نقشی درجه یک اما فرعی. با چشمان درشت غمزده و فریادهای دانیال در ذهن ما ثبت شده است.

یا نقشش در فیلم مادر که هرچند زیبا و به یادماندنی است اما زیر بار هنرنمایی دوبلور و همین طور سنگینی اعتبار بقیه بازیگران از درخشش لازم برخوردار نیست. تنها در پرده آخر است که او سزاوارانه نقشی متناسب با چهره و مهارت خود کسب می‌کند و در یکی از تقارن‌های درخشان، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن را هم کسب می‌کند. در 38 سالگی.

در نقش زن اشرافی دوره قاجار. یکسال بعد در نرگس در نقش زنی سیاه‌بخت از طبقه فرودست که با بغض شاهد خوشبختی زوج جوان پورعرب و عاطفه رضوی است نشان داد که چه استعداد متنوع و متفاوتی را در خود ذخیره کرده است. زیبایی اشرافی پرده آخر کجا و دردمندی و سیاه‌بختی آفاق در فیلم نرگس كجا… و خب نرگس هم فقط سه هفته اکران شد و بعد توقیف شد.

نرگس پایان دوره کوتاه درخشش فرجامی بود. اگر فقط یک دهه دیرتر ظهور كرده بود یا یک دهه زودتر مطمئنا سرنوشت یکسره متفاوتی در اختیارش بود. در چهل سالگی دید که مهرجویی نقش‌ها را به بیتا فرهی می‌سپارد و نیکی کریمی‌. بیضایی در فراغ سوسن تسلیمی‌،‌ مژده شمسایی را به مرکز توجه آثارش کشانده بود و مسعود کیمیایی بعد از سه فیلم با فرجامی‌،‌ در سه فیلم پشت سرهم نقش‌های اصلی را به گلچهره سجادیه سپرده بود.

و سپس دو انتخاب اشتباه که کارنامه سینمایی فرجامی را در دست انداز انداخت. فیلم راز گل سرخ و فیلم تماس شيطانی. دو فیلم متوسط که فریماه فرجامی را در مارکت تازه نفس و نونوار شده بازیگران زن سینمای ایران به محاق برد. نیکی کریمی و ماهایا پتروسیان ازراه رسیده بودند و معتمدآریا و افسانه بایگان هم پرکار بودند. به این ترتیب کارنامه سینمایی فرجامی در فاصله 34 سالگی تا 40 سالگی باز شد و بسته شد. آثار بعدی‌اش هیچ کدام مهم نبودند‌. نقش‌هایی نه چندان به یادماندنی در فیلم‌هایی مهجور. بانی چاو،‌ عشق گمشده، ‌جوانمرد، ساغر، زهر عسل…

فریماه فرجامی خیلی زود تسلیم افسردگی و پیری شد. شاید چون تنها بود. شاید چون در گعده سینمای ایران پشتیبانی نداشت. شاید چون آن قدر زیبا بود که کسی جرئت نزدیکی و درازکردن دست دوستی و حمایت نداشت. گل سرخی بود در معرض تند باد …و خیلی زود پژمرده شد.‌فریماه فرجامي در 71 سالگی بعد از چند روز قرار گرفتن در کما درگذشت.‌

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.