روزنامه هفت صبح| در دهه‌ پنجاه موج تازه‌ای از ترانه‌سرایی در شاخه موسیقی مردم‌پسند ایران آغاز می‌شود که پیشگامان آن شهیار قنبری، اردلان سرفراز و ایرج جنتی‌عطایی‌اند. بیان نو و مضامین تازه‌ای که ترانه‌سرایان جدید وارد این حوزه می‌کنند با آهنگسازانی مثل اسفندیار منفردزاده، حسن شماعی‌زاده، بابک بیات و واروژان، منشا ظهور نوع تازه‌ای از موسیقی مردم‌پسند شاخه‌ غربی می‌شود که مخاطب آن اساساً جوانان‌اند و امروز گاهی آن را «پاپ معترض» می‌نامند…

مضامین این ترانه‌ها، در مجموع، تصویری از یک قهرمان سرخورده، تنها، غمگین و زخم‌خورده ارائه می‌دهد که معمولاً در نظر شنونده با شخصیت خود خواننده هم‌هویت می‌شود و در پاره‌ای موارد خویشاوندی‌هایی با «لات رمانتیک» سینمای مسعود کیمیایی و فیلمسازان مشابه دارد، فیلمسازانی که در ضمن، اغلب در آثارشان با این ترانه‌سرایان، خوانندگان و آهنگسازان همکاری می‌کنند. این نوع موسیقی اعتراضی دو قهرمان اصلی و یک قهرمان فرعی اما محبوب داشت. فرهاد مهراد و فریدون فروغی و البته داریوش اقبالی.

فرهاد در سال ۱۳۴۸ توسط اسفندیار منفردزاده که در آن زمان به‌دنبال صدای جدیدی برای ترانه «مرد تنها» (با آهنگی از خودش و شعری از شهیار قنبری) برای فیلم رضا موتوری (به کارگردانی مسعود کیمیایی) بود، انتخاب می‌شود. در ابتدا او به دلیل آنکه از اولین اجرای فارسی خود در فیلم (بانوی زیبای من) رضایتمند نبود، شرط می‌کند در صورتی که بعد از اجرا از نتیجه کار راضی نباشد، منفردزاده آهنگ را پاک کرده و منتشر نسازد. امّا بعد از اتمام کار از نتیجه به‌دست آمده ابراز رضایت می‌کند و این ترانه در سال ۱۳۴۹ هم‌زمان با اکران فیلم به شکل صفحه موسیقی منتشر شده و تبدیل به پرفروش‌ترین می‌شود.

«برای تماشاگر خوکرده به صدای صاف چهچهه‌های ایرجی، صدای فرهاد در روی صحنه‌های موتورسواری رضا در خیابان‌های زمستانی احساسی از نوعی هجو را القا می‌کرد… و بی‌فرجامی رابطه‌ رضا و فرنگیس (دختر پولدار) که کلیشه آشتی طبقاتی فیلمفارسی را می‌شکست.» در سال ۱۳۵۰ ترانه «جمعه» (کار منفردزاده و قنبری) را برای فیلم خداحافظ رفیق (به کارگردانی امیر نادری) می‌خواند و باز هم مورد توجه قرار گرفته و به‌عنوان صدای اعتراض شناخته می‌شود.

در سال ۱۳۵۰، خسرو هریتاش، کارگردان فیلم آدمک در تلاش برای پیدا کردن خواننده‌ای تازه‌نفس بود که فریدون فروغی به او معرفی می‌گردد و با یک‌بار زمزمه کردن ترانه‌ها، خسرو هریتاش متوجه می‌شود که شخصی را که به دنبالش بوده یافته ‌است. در نتیجه، دو ترانه به نام‌های «آدمک» و «پروانه من» را با موسیقی تورج شعبانخانی و اشعار لعبت والا، برای فیلم هریتاش اجرا می‌کند.

‌سراینده‌ این قطعه «لعبت والا»ست که گرچه در برخی سروده‌هایش درون‌مایه‌های جهانشناختی و اجتماعی نیز دیده می‌شوند، ولی کمتر از نوآوری‌های زبانی مانند اشعار و سروده‌های شاملو یا شهیار قنبری برخوردارند و در حد میانه، اشعاری خوب و با بافتی محکم و منسجم به‌شمار می‌روند. این در مورد موسیقی و آهنگساز کار نیز مصداق می‌یابد. بدین‌ترتیب که با کمترین امکانات ارکستری، بیشترین سطح زیبایی‌شناسانه را به‌ویژه در هارمونی این قطعه آشکار می‌سازد.

تورج شعبانخانی، تنها با به‌کارگیری یک ارگان و یک گیتار الکتریک، هارمونی مینور غربی را در این قطعه پی‌ریزی می‌کند و درنهایت اثری خوب و قابل تأمل ارائه می‌دهد. پس از اکران فیلم، صفحه‌های ۴۵ دور این دو ترانه، درصفحه‌فروشی‌های معروفی چون آل کوردوبس، پاپ، دیسکو، بتهوون و پارس عرضه می‌گردد.

این دو ترانه گل می‌کنند و بر سر زبان‌ها می‌افتد و فریدون فروغی به شهرت می‌رسد. گرچه در آن زمان به او خرده می‌گرفتند که صدای فرهاد را تقلید می‌کند همان‌طور که ترانه «مرد تنها» با خوانندگی فرهاد در فیلم رضا موتوری از مسعود کیمیایی به‌عنوان سرآغاز این نوع موسیقی، در اصل به‌عنوان موسیقی فیلم مطرح شد

این نکته در مورد فریدون فروغی نیز با ترانه آدمک مصداق می‌یابد، یعنی همان‌طور که فرهاد، ابتدا در کافه‌کلوپ‌های تهران به بازخوانی آثار راک و بلوز می‌پرداخت و با اصرار اسفندیار منفردزاده برای فیلم مسعود کیمیایی خواند و پس از آن فارسی‌خوان و مشهور شد، فروغی نیز با خواندن ترانه‌های «آدمک» و«پروانه‌ من» برای فیلم«خسرو هریتاش» شناخته شد

و پس از آن در شوهای تلویزیونی فرشید رمزی به شهرت رسید. اگر چه به‌زعم بسیاری از کارشناسان و منتقدان موسیقی، هیچکدام از کارهای فروغی به‌لحاظ هنری به کارهای فرهاد نرسیدند، ولی در هر حال هر دوی این خوانندگان در پیدایش نوع جدیدی از موسیقی مردم‌پسند اعتراضی در ایران، نقشی مشابه داشتند. خود فروغی در آخرین مصاحبه‌اش درباره‌ یکی از نخستین عوامل معروفیتش چنین گفته است:

«پیش از آنکه به‌عنوان خواننده در برنامه‌ شش‌وهشت حضور پیدا کنم، مدت پنج سال را در مکان‌هایی به نام Restaurant Dance به اجرای آهنگ‌های فرنگی مشغول بودم… من در آن زمان چون موسیقی پاپ ایرانی هنوز جا نیفتاده بود درک درستی از مفهوم معروفیت نداشتم. تا اینکه چند سال بعد «فرشید رمزی» که شوی «شش‌وهشت» را در تلویزیون کارگردانی می‌کرد و گروهی متشکل از «کیوان»، «داریوش» و «افشین» با او همکاری داشتند، بر سر مسائلی با آنها اختلاف پیدا کرد

و چون می‌خواست که دیگران متوجه شوند که به‌اصطلاح او عامل مطرح‌شدن آنها بوده است به فکر تشکیل گروه تازه‌ای افتاد، بنابراین به دیگران سپرده بود که خواننده «آدمك» را پیدا کنند. تا اینکه من توسط دستیارش به برنامه «شش‌و‌هشت» راه یافتم. آهنگ‌های «زندون دل» و «غم تنهايی» حاصل همکاری‌ام با برنامه «شش‌وهشت» بود.»

فریدون فروغی سپس با ترانه فریادرس هم بر تیتراژ فیلم تنگنای امیر نادری نشست و آن تصویر مرد زخمی فیلم (سعید راد) را صاحب هویتی دوچندان کرد. نادری هم پیش از این، پاپ‌موزیک مدرن را در اولین فیلمش تجربه کرده بود؛ «خداحافظ رفیق» اگر چه فیلم موفقی از کار درنیامد اما «جمعه» با صدای فرهاد مهراد به چنان بلندایی رسید که همه می‌دانند و می‌دانیم. سپردن ترانه فیلم دوم به فروغی، برای نادری خوش‌یمن بود و این بار تنگنا اسم این هر سه ستاره‌ متفاوت هنری را بر سر زبان‌ها انداخت: «نادری، راد و فروغی.» هرچند سروکار نادری و فروغی به ساواک هم افتاد.

به این ترتیب، می‌توان این موسیقی را سرآغاز فصلی نوین در رقابت تجاری در عرصه‌ هنر و رسانه در موسیقی مردم‌پسند ایران دانست که تا امروز نیز چه در داخل و چه در خارج از ایران مشهود و در جریان است. این تلفیق موسیقی پاپ و سینمای معترض راهی را باز کرد که در فیلم‌های دیگر هم به نوعی ادامه یافتند و موسیقی پاپ به عنصری جذاب در سینمای دهه پنجاه ایران بدل شد.

مثل ترانه‌هایی که داریوش اقبالی در فیلم‌هایی مثل دشنه و فریاد زیرآب خواند یا ترانه‌های ابی حامدی بر فیلم‌هایی مثل کندو و علف‌های هرز و ترانه‌های فائقه آتشین در فیلم‌های همسفر و ماه عسل. این ترانه‌ها کم کم از شکل معترض خارج شدند و به نغمه‌هایی دلسوخته وار از عاشقان ناامید و اسکیزوفرنیک بدل شدند که خب داستان دیگری است‌. این فضای اسکیزوفرنیک جوانان ناامید مرگ طلب را به شدیدترین شکل ممکن در فیلم در امتداد شب می‌توانید پی بگیرید.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.