روزنامه هفت صبح، شعله بخشی | یک: فدریکو فلینی، کارگردان مهم سینمای ایتالیا که او را با فیلمهایی مانند «جاده» و «هشت و نیم» بهیاد میآوریم، فیلم «زندگی شیرین» را در سال ۱۹۵۹ ساخت. فیلمی که امروز در خوانش دوباره تاریخ سینما از آن بهعنوان حد واسط دو دوره فلینی یاد میشود. دوره اول که دوران نئورئالیستی فیلمسازی اوست و فیلمهایی مانند «جاده» و «ولگردها» را شامل میشود و دوره دوم که فیلمهای فانتزی و قصه پریانی مانند «هشت و نیم» و «ژولیت ارواح» را در برمیگیرد.
دو: از این نظر، «زندگی شیرین» یک فیلم مهم در بستر تاریخ سینما تلقی میشود. بماند که چطور با نمای خیابانهای شلوغ و شبهای زنده و روشن رم در تماشاگرانش شور ایجاد میکند و چطور لحظات دونفرهای میسازد که عمق احساسات آنها را هدف میگیرد. «زندگی شیرین» از آن فیلمهایی است که انسان مدرن را در برابر خودش و جامعه اطرافش بلند میکند و شوری عجیب به جان و تن مخاطب میاندازد. شوری که با موسیقی دلچسب و ماندگار نینو روتا، شکوفا میشود.
سه: داستان «زندگی شیرین» که بسیاری از آن با عنوان یک سلفپرتره کمدی یاد میکنند، داستان مارچلو یک روزنامهنگار جوان و البته خوشبرورو را روایت میکند که هرچند نشانههایی از ذوق و نبوغ یک نویسنده خوب در او دیده میشود، به نوشتن خبرهای حاشیهای برای مجلات زرد اکتفا کرده است. کار او رصدکردن زندگی شیرین ستارگان، افراد مشهور، مرفهان و تاجران و… است. او به همین واسطه بسیاری از لحظات زندگی خود را در مراسمها و مهمانیهای چنین آدمهایی میگذراند. مارچلو که شبی رؤیایی را با یک ستاره درخشان سینمایی گذرانده، ناگهان بهواسطه اتفاقات ناخوشایندی مانند خودکشی ناموفق معشوقه و خودکشی موفق دوست صمیمیاش، که فرزندانش را هم با خود به گور برده، مجبور میشود در همه محیطهای شلوغ و پرهیاهویی که در آنها حضور مییابد، با آن خود پشت پردهاش و تنهایی ذاتی انسان مدرن مواجه شود.
چهار: به گفته فدریکو فلینی: «رم در دهه ۱۹۵۰ به شهر عجیبی تبدیل شده بود. پر از چهرههای بینالمللی و پر از فعالیتهای فرهنگی؛ کارناوالی بود گیجکننده که مرا هم به دنبال خود میکشید. مطمئن نبودم کجا میروم یا چهکار میخواهم بکنم و همه این چیزها بود که میخواستم روی فیلم ثبت نمایم.»
پنج: «زندگی شیرین» شبیه به بسیاری از آثار دیگر فلینی سرشار از نمادپردازی و جنبههای استعاری است. از نمای آغازین فیلم که هلیکوپتری دارد مجسمه مسیح را در هوا و بالای سر میچرخاند و نشان از سستشدن و معلق بودن سنتهای دیرینه دارد، بگیرید تا به آب زدن شبانه در یک حوض وسط شهر و تور ماهیگیری یک ماهیگیر در ساحل که یک ماهی هیولاگونه در آن به دام افتاده است.
شش: در همین راستا جالب است اشاره کنیم که داستان «زندگی شیرین» در چند روز پیاپی تعریف میشود و هنگامه شب و طلوع هر روز را با همه دستاوردها، شکستها، پریشانیها و در آغوش کشیدنهایش تصویر میکند. بسیاری در تفسیرهای خود از جنبههای استعاری «زندگی شیرین» آن را بازنمود هفت گناه کبیره دانستهاند، در هفت شب تا صبح…؛ همین بهخوبی مبین جنبههای شاعرانه فیلم هم هست.
بد نیست گریزی به توصیف مارتین اسکورسیزی از فیلم بزنیم: «به اعتقاد من سینما به پیش و بعد از «زندگی شیرین» تقسیم میشود. این فیلم قوانین را شکست. این فیلم نه داستان دارد و نه طرح داستانی، با این حال مدتزمان آن حدود سه ساعت است. فلینی بعد از این فیلم دیگر هیچوقت یک داستان را سرراست تعریف نکرد. بیش از همه شخصیت مارچلو ماسترویانی را دوست دارم، بهخاطر روند رو به نزول او و نگاهش در پایان فیلم.»
هفت: خود «زندگی شیرین» هم همچون انبوه تصاویر حیرتانگیزش به یک مهمانی پر زرقوبرق بصری میماند. همانطور که همان روحیه رهای پرسهزنیهای شبانه قهرمانش را دارد. از آن فیلمهای تمامنشدنی. بیراه نیست یادداشت را با عباراتی که راجر ایبرت در توصیف «زندگی شیرین» نوشته به پایان برسانیم؛ جملاتی که همان جنبه تمامنشدنی فیلم را هویدا میسازد: «فیلمها تغییرناپذیرند اما تماشاگرانشان عوض میشوند.
وقتی فیلم را در سال ۱۹۶۱ دیدم، نوجوانی بودم که «زندگی شیرین» برایش گویای همان چیزهایی بود که سودایش را داشت: گناه، عیاشی نامتعارف اروپایی، ماجرای عاشقانه کسالتآور یک خبرنگار بدبین. وقتی حدود سال ۱۹۷۰ آن را دوباره تماشا کردم، در دنیایی شبیه به مارچلو زندگی میکردم، خیابان نورث شیکاگو همان ویاونتو نبود، اما ساعت ۳ صبح، ساکنان آن همانطور رنگارنگ بودند و من نیز همسنوسال مارچلو بودم.
وقتی فیلم را حدود سالهای ۱۹۸۰ دیدم، مارچلو همان سن بود، اما من ۱۰ سال پیرتر شده بودم، الکل را ترک کرده بودم و مارچلو را، نه همچون الگوی یک نقش، بلکه به چشم قربانیای میدیدم که محکوم است تا ابد در جستوجوی خوشبختیای باشد که هرگز به آن صورت یافت نخواهد شد.
سال ۱۹۹۱، وقتی که در دانشگاه کلرادو فیلم را صحنه به صحنه تحلیل میکردم، مارچلو از آنهم جوانتر به نظر میآمد، زمانی من او را ستودم و سپس از او انتقاد کردم، اما دیگر به حالش افسوس میخوردم و دوستش داشتم. وقتی فیلم را درست بعد از مرگ ماسترویانی تماشا کردم، فکر کردم که فلینی و مارچلو لحظه شهود را دیده و آن را جاودانه کردهاند. شاید چیزی با عنوان زندگی شیرین وجود نداشته باشد. اما لازم است که خودتان به این نتیجه برسید.»



