روزنامه هفت صبح، مدیسا مهرابپور | یک: «خیابانهای پایینشهر» یکی از اولین فیلمهای بلند مارتین اسکورسیزی است. کارگردان بزرگی که این روزها آخرین فیلمش، «قاتلان کامل» در جشنواره کن سروصدای زیادی به پا و واکنشهای مثبت بسیاری دریافت کرده است. فیلمی که در نقدهای اولیه بعد از اکران در کن از آن با عنوان تلخترین فیلم اسکورسیزی یاد شده است.
به این بهانه به سراغ یکی از اولین فیلمهای استاد رفتیم. بهعبارتی اولین فیلمی که حکم دروازه ورود به جهان تألیفی و بیبدیل فیلمهای بزرگ اسکورسیزی را دارد. «خیابانهای پایینشهر» که در سال ۱۹۷۳ ساخته شد، داستان چند رفیق جوان را تعریف میکند که با تبهکاریهای خرد، روزگار میگذرانند. آنها که در محله «ایتالیای کوچک» نیویورک زندگی میکنند، هر کدام با خصلتهای رفتاری متفاوتشان، بخشی از درام یک موقعیت درونگروهی را به یدک میکشند که در نهایت قرار است منجر به رشد، بلوغ و البته رستگاری شود.
دو: از این نظر میگوییم «خیابانهای پایینشهر» دروازه ورود به جهان اسکورسیزی است که میتوان رد دغدغههایی را که این فیلمساز در آثار مهمش به آنها پرداخته، در این فیلم دید. از تعریف داستان گنگسترهای آمریکایی تا چالش همیشگی اسکورسیزی کاتولیک با مذهب و گناه که اتفاقا در این فیلم محسوستر از فیلمهای بعدی اسکورسیزی است و در لایههای اول و در دسترستر یک درام پیچیده قرار دارد.
سه: «خیابانهای پایینشهر» در کنار تعریف داستان رفاقت کاراکترهای اصلی خود، تصویری رئالیستی از بطن خیابانهای پایینشهر نیویورک، بعد از جنگ ویتنام به دست میدهد. اگر فیلم را از منظر جامعهشناختی واکاوی کنید، مسیری که جامعه آمریکا بعد از دهه هفتاد تا به امروز طی کرده، پیش رویتان عیان میشود.
مثلا یکی از نکاتی که خصوصا اگر این روزها به تماشای فیلم بنشینید، در نظرتان خواهد آمد، مردانگی غالب و رفتارهای سکسیستی کاراکترهای اصلی فیلم با زنان است. از دستمالی کردن زنی غریبه در یکبار توسط جانی (رابرت دنیرو) بگیرید تا مشارکتندادن تنها شخصیت زن فیلم در تصمیمات و بیتوجهیهای چارلی (هاروی کایتل). اسکورسیزی در حالی این روحیه مردانه یا به عبارت بهتر ضدزنانه را موکد میکند که جامعه بعد از جنگ ویتنام در حال پوستاندازی است و زنان حالا مطالبهگر حقوق اولیه خود در خیابانهای نیویورک هستند.
چهار: اسکورسیزی که بزرگشده همان محله «ایتالیای کوچک» است، موفق میشود با الهامگرفتن از تجربه زیست شخصی خود، تصویری واقعگرا از زندگی کاراکترهای اصلی فیلم بسازد، در عین اینکه نمادپردازیهای خاص خودش هم در جایجای فیلم به چشم میخورند. «خیابانهای پایینشهر» دغدغههای اسکورسیزی جوانی را بازنمایی میکند که در این فیلم نسبت به آثار بعدیاش، عصیانگرانهتر عمل میکند و صریحتر به موضوعات اخلاقی میپردازد. صراحتی که هرچند در فیلم عالی کار میکند، در مقایسه با روحیه درونگرایانه فیلمهای بعدی استاد، ممکن است کمی غلو شده و رو به نظر برسد.
پنج: نکته دیگر درباره روایت فیلم در موقعیتمحور بودن آن است. برخلاف اکثر فیلمهای اسکورسیزی که داستانمحور هستند، «خیابانهای پایینشهر» هم مانند «ساعتها» اولین فیلم اسکورسیزی تمرکزش را روی یک موقعیت مرکزی میگذارد و شخصیتمحور است. اسکورسیزی بعدتر در «رفقای خوب»، گویی موقعیت مرکزی «خیابانهای پایینشهر» را بار دیگر دستمایه قرار میدهد و تم داستانیاش را قویتر میکند. به شکلی که میتوان «رفقای خوب» را نمونه تکاملیافته «خیابانهای پایینشهر» دانست.
شش: زوج کایتل و دنیرو در فیلم درخشانند. در اینجا با دو کاراکتری طرفیم که مسیری خلاف جهت همدیگر پیش گرفتهاند. راجر ایبرت در این باره مینویسد: «خیابانهای اصلی مارتین اسکورسیزی بیش از آنکه فیلمی گنگستری باشد، داستانی هوشمندانه، احساسی و در نهایت تراژیک درباره رشدکردن در محیطی تبهکارانه است.
آنها تقریبا همه چیز را درباره این برش کوچک از جامعه میدانند، جز اینکه چگونه از آنجا نجات پیدا کنند. اسکورسیزی این شخصیتها را بهخوبی در دنیایی کسالتبار با دلخوشیهای کوچک، حملات ناگهانی و احتمال مرگ قرار میدهد. او برخی از صحنهها را از نماهای خارجی ایتالیای کوچک میگیرد، جایی که او در آن به دنیا آمده و به نظر میرسد که کوچکترین جزئیات ساختاری و شخصیتی این محیط را میشناسد (در حالی که اکثر فیلم در لسآنجلس فیلمبرداری شده است) و داستان او نیز از درون زندگی روزانه شخصیتهایش شکل میگیرد.»
هفت: در یکسوی ماجرا چارلی را با درونمایه مذهبی داریم. مردی که بنا بر مناسبات خانوادگی وارد دنیای مافیایی شده و البته به دلیل روحیاتش نمیتواند بیشتر از یک باجبگیر در دمودستگاه عموی خود باشد. او با عذاب وجدان ناشی از گناه دستوپنجه نرم میکند و این تناقض میان روحیات و محیطزیستش، ویژگی اصلی کاراکتر اوست. در نقطه مقابل جانی یک جوان آسوپاس و بیخیال است. یک اوباش واقعی که برای اطرافیانش چیزی ندارد جز دردسر.
او شمایلی از روحیات افسارگسیخته یک جوان فقیر و بیمایه است که شبیه جمله آغازین فیلم میبایست در خیابانهای پايین شهر رستگار شود، نه در کلیسا. اجرای رابرت دنیرو در نقش جانی هم درخشان است. او یکسویه شوخطبعانه به کاراکتر میبخشد که هم جانی را بسیار سمپاتیک میکند و هم در فضای سنگین فیلم، لحظاتی برای تنفس به تماشاگر میدهد. بازی دنیرو در این فیلم نام او را وارد تاریخ رسمی هالیوود میکند و شروعی بر همکاریهای درخشانش با اسکورسیزی میشود که شماری از بهترین فیلمهای اسکورسیزی و مهمترین فیلمهای تاریخ سینما را نتیجه میدهد.



