روزنامه هفت صبح، اشکان جاویدی| اگر تا چند سال قبل، هوش مصنوعی و قدرت گرفتن آن به داستانی تخیلی و آيندهنگرانه شباهت داشت، در حال حاضر روزی نیست که خبری از دستاوردهای هولناک این پدیده منتشر نشود؛ از عامل هوشمندی که در چت به تمام سوالات کاربران خود پاسخ میدهد تا بازآفرینی تصویر، صدا و ویدئو در سطحی که مخاطب را بهراحتی گول میزند.
در دنیای سرگرمی هم حضور هوش مصنوعی پررنگتر از همیشه است، از فیلم ترسناک «مگان» بگیرید که زمستان سروصدا به پا کرد تا سریال جدید «خانم دیویس» که پخش آن به نیمه رسیده. شکلگیری تصور عمومی درباره مفهوم هوش مصنوعی بدون شک تا حدود زیادی مدیون فیلمها، سریالها و بازیهای ویدئویی بوده و بد نیست تا مروری داشته باشیم بر نمونههای معروف و ببینیم که تصویر هوش مصنوعی در دنیای سرگرمی طی چند دهه با چه تغییر و تحولاتی همراه بوده است.
2001: ادیسه فضایی (1968) / 2001: Space Odyssey
هرچه از ساخت این شاهکار عجیب و غریب استنلی کوبریک میگذرد، از غرابت فیلم ذرهای کاسته نمیشود. جدای از تاویل و تفسیرهای معناشناختی از «ادیسه فضایی» که همچنان میتواند مایه بحث و جدلهای دامنهدار باشد، سیری که برای پیشرفت فناوری و ترسیم آن پیشبینی شده، چشمگیر است و در این میان هال جایگاه ویژهای دارد؛ هوش مصنوعی خطرناکی که نمود بیرونیاش جز یک چراغ قرمز نیست اما صرفا با اتکا به صدا و همین نمای ثابت، تبدیل شده به یکی از مخوفترین شرورهای تاریخ سینما. ترسناکتر اینکه امروز نمونههای مشابه هال را روی گوشی خودمان هم به چشم میبینیم!
نابودگر (1984) / Terminator
هنوز بعد از چهل سال، تصور عمومی و رایج از هوش مصنوعی خبیث، چیزی است که جیمز کامرون در سری فیلمهای «نابودگر» با اسکاینت به تصویر کشیده؛ یک شبکه عصبی پیچیده که با هوش مصنوعی ساخته شده و هدفش خدمت به بشریت بوده. اما بعد از تکامل و کسب خودآگاهی، تصمیم میگیرد که علیه انسانها بشورد و قدرت را به دست بگیرد و در این راه هیچ خط قرمزی ندارد، از ساختن رباتهای قاتل خستگیناپذیر گرفته تا به راه انداختن جنگ هستهای. اسکاینت بهعنوان یک مثال ملموس باعث شده که حداقل در سطوح پیشرفته و صنایع دفاعی همیشه به فکر راهی برای جلوگیری از وقوع سناریوی فاجعه باشند و نگذارند که هوش مصنوعی از بشریت پیش بیفتد.
ماتریکس (1999) / The Matrix
درباره «ماتریکس» از هر دری که فکرش را بکنید در این سالها صحبت شده، ولی نکته اینجاست که ساخته عظیم واچوفسکیها، حتی از مفهوم هوش مصنوعی هم فراتر میرود و ما را با دنیایی مواجه میسازد که هوش مصنوعی برای کنترل و بهرهکشی از انسانها ساخته شده؛ شبیهسازی مجازی از واقعیت. در هزاره جدید احتمالا هیچ فیلمی بهاندازه «ماتریکس» درباره بحث خودآگاهی و قیام هوش مصنوعی علیه بشریت در فرهنگ عامه تاثیرگذار نبوده. با اینکه که در خود فیلم ماجرا را مورفیوس به صورت خلاصه برای نئو روایت میکند، در «انیماتریکس»، ضمیمه انیمیشنی که بعدا برای «ماتریکس» منتشر شد و متشکل است از چند اپیزود کوتاه، قیام و تلاش رباتها برای تثبیت خود بهعنوان یک گونه/ ملت و بعد جنگ خونبار میان انسانها و ماشینها با جزئیات به تصویر کشیده شده است.
هوش مصنوعی (2001) / Artificial Intelligence
یکی از خاطرات مشترک بچههای هزاره، زار زدن در پایان این فیلم استیون اسپیلبرگ و تماشای سرگذشت رباتی است که میخواست یک پسربچه باشد. ایده برمیگردد به سالها قبل. استنلی کوبریک که از زمان «ادیسه فضایی» پدیده هوش مصنوعی ذهنش را درگیر کرده بود، طرحی را در سر داشت با همین عنوان و بر اساس داستان کوتاهی از برایان الدیس. بعد از سالها کلنجار رفتن، تصمیم گرفت که فیلمنامه را برای کارگردانی به اسپیلبرگ بسپارد و خودش در مقام تهیهکننده قرار بگیرد.
اوایل دهه نود که این ایده مطرح شده بود، جلوههای ویژه هنوز به اندازه کافی پیشرفته بهنظر نمیرسید و از طرف دیگر برنامه کاری شلوغ اسپیلبرگ نیز همکاری را سخت کرده بود. در نتیجه کوبریک دنبال راههای مختلفی برای تولید فیلم میگشت. بعد از مرگ این غول سینما، اسپیلبرگ به سراغ «هوش مصنوعی» رفت و یکی از احساساتبرانگیزترین فیلمهای کارنامهاش را ساخت. داستان در آینده اتفاق میافتد و رباتهای انساننما دوروبر ما را پر کردهاند؛ بردههایی مدرن و مفلوک. شخصیت اصلی قصه رباتی است که در قالب یک پسربچه ساخته شده و به خانه یک زوج راه پیدا میکند. عشق دیوانهوار ربات به مادرش او را به راهی بیبازگشت میفرستد تا شاید معجزه به انسان واقعی تبدیلش کند.
من، ربات (2004) / I, Robot
یکی از محبوبترین فیلمهای کارنامه ویل اسمیت که به زمان خودش نه فروش خیرهکنندهای داشت و نه با استقبال منتقدان مواجه شد. داستان در آینده اتفاق میافتد که با پیشرفت هوش مصنوعی، رباتها با زندگی روزمره ما گره خوردهاند. با این وجود قهرمان قصه کارآگاهی است که از رباتها دل خوشی ندارد و هیچجوره نمیتواند به این مخلوقات هوشمند اعتماد کند. مرگ یک دانشمند معروف در شرایطی که ربات خانگیاش مظنون به نظر میرسد، موتور داستان را روشن میکند.
چرا که بر اساس قوانین سهگانه و معروف آیزاک آسیموف، هیچ رباتی حق آسیب رساندن به انسانها را ندارد و الان شواهدی بر خلاف آن پیدا شده. در ادامه میفهمیم که رباتِ مظنون با بقیه فرق دارد، چون به خودآگاهی رسیده و البته شرور اصلی داستان هوش مصنوعی فراگیری است که با دسترسی به همه چیز، به فکر تسلط به زندگی انسانها افتاده. نکته اینجاست که طراحی رباتهای فیلم، که خودش الهام گرفته بود از کلیپ معروف بیورک که توسط کریس کانینگام ساخته شده، خیلی زود به فرهنگ عامه راه پیدا کرد.
مظنون (2011-2016) / Person of Interest
جاناتان که سالها بهعنوان همکار فیلمنامهنویس برادرش کریستوفر نولان شناخته میشد، در «مظنون» با همکاری جی.جی آبرامز کوشید تا از زیر سایه برادر بیرون بیاید. موفق هم بود و برای چند سال یکی از مهمترین و پربینندهترین سریالهای شبکههای سراسری را روی آنتن داشت و آخر سر با پایانبندی کمی شتابزده، سیبیاس را ترک کرد تا تولید «وستورلد» برای اچبیاو را زودتر شروع کند. داستان درباره یکی از نوابغ دنیای کامپیوتر است که موفق شده هویت خود را از تمام دنیا پنهان نگه دارد.
هارولد فینچ (مایکل امرسون) هوش مصنوعی فراگیری را برای دولت آمریکا خلق کرده که با رصد و تحلیل رفتار تمام مردم میتواند از وقوع حوادث تروریستی پیشگیری کند. اما این ماشین بهغیر از تروریستها، از وقوع جرایم عادی هم اطلاع پیدا میکند. فینچ که نمیتواند چشمانش را روی این واقعیت ببندد، با استخدام یک مامور سابق سیآیای (جیم کاوزیل) تصمیم میگیرد که با کمک ماشین از وقوع جنایات پیشگیری کند. «مظنون» طی چند سال تمام اخبار و پدیدههای جالب سایبری را در قالب سرگرمی هفتگی روایت کرد و ماشین (هوش مصنوعی) را بهصورت یک شخصیت مهم ولی بدون بروز فیزیکی در طول داستان جا انداخت.
او (2013) / Her
اسپایک جونز کلا فیلمساز کمکاری است و بیشتر خبرهایی که در سالهای اخیر از او شنیدهایم، به تجربیاتش در کلیپسازی مربوط بوده. گرچه با کارگردانی دو فیلمنامه دستنیافتی از چارلی کافمن (یعنی «جان مالکوویچ بودن» و «اقتباس») به شهرت رسید، برای «او» جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اریژینال را دریافت کرد. داستان درباره مرد تنهایی است که عاشق راهنمای هوشمند تلفن همراهش میشود. به نظر تجربهای دیوانهوار میآيد اما وقتی عجیبتر میشود که میفهمیم او در این دنیا تنها نیست و رقبای دیگری هم دارد! در «او» نقش اصلی را واکین فینیکس ایفا کرده و به جای راهنمای هوشمند گوشی هم اسکارلت جوهانسون حرف زده است. «او» به مرور تبدیل شد به فیلمی که مدام بهش ارجاع داده میشود و در فرهنگ عامه میگویند که چطور روز به روز زندگیمان بیشتر به این فیلم شباهت پیدا میکند.
اکس ماکینا (2014) / Ex Machina
یکی از مباحث مهم در زمینه هوش مصنوعی آزمون تورینگ است که به احترام آلن تورینگ ریاضیدان و از پیشگامان هوش مصنوعی نامگذاری شده. به طور خلاصه و ساده، آزمون تورینگ بیان میکند که یک عامل هوشمند برنامهنویسیشده، تا چه میزانی میتواند مخاطب خود را گول بزند و یک انسان واقعی به نظر برسد. در دنیای واقعی با وجود پیشرفتهای ترسناک هوش مصنوعی، هنوز به مرحلهای نرسیدهایم که یک عامل بتواند چنین آزمونی را با موفقیت کامل پشت سر بگذارد.
الکس گارلند در «اکس ماکینا» همین ایده را به مبنای یک درام پیچیده تبدیل کرده. مردی جوان دعوت میشود تا در تقابلی رودررو با یک ربات انساننما، نقش حَکَم در آزمون تورینگ را داشته باشد و بگوید که آیا خودآگاهی ربات را باور میکند یا نه. هرچه پیش میرویم، ماجرا ابعاد پیچیدهتری پیدا میکند، چرا که ربات مورد بحث (با نقشآفرینی آلیشیا ویکاندر) برای آزادی خودش نقشههای دور و درازی را در سر دارد. فیلم پر است از ارجاعات فلسفی و ادبی و بهعنوان نمونهای روشنفکرانه از ژانر علمی-تخیلی شناخته میشود.
انتقامجویان: عصر اولتران (2015) / Avengers: Age of Ultron
رد پای هوش مصنوعی را حتی در فیلمهای ابرقهرمانی هم میشود پیدا میکرد، مخصوصا از نوع مارولیاش. اولتران یکی از شرورهای معروف و بزرگ در دنیای خیالی مارول است که معمولا برای از میان برداشتنش تعداد قابل توجهی از اعضای گروه انتقامجویان باید متحد شوند. در «عصر اولتران»، تونی استارک و بروس بنر روی یک پروژه هوش مصنوعی پیشرفته کار میکنند.
پروژه که همین اولتران باشد، از کنترل خارج میشود و با رسیدن به سطح بالایی از آگاهی، برای خودش جسمی رباتیک میسازد و تصمیم میگیرد که برای تسخیر دنیا گام بردارد. مشکل اینجاست که اولتران تمام خصوصیات منفی استارک را هم به ارث برده. در طرف دیگر، برای مقابله چارهای نیست جز ساختن یک ربات انساننمای دیگر یعنی ویژن… . «انتقامجویان: عصر اولتران» فیلم بیمزهای از کار درآمد و با وجود فروش قابل توجه، پایان همکاری جاس ویدن با دنیای مارول را به دنبال داشت. اتفاقی که به نظر میرسد خیلی هم به ضرر مارول تمام نشد و به تدریج نقش موثر و پررنگ کوین فایگی بهعنوان تهیهکننده و مولف پنهان فیلمها بیشتر به چشم آمد.
وستورلد (2016-2022) / Westworld
بازسازی فیلم مایکل کرایتون قرار بود که پروژه عظیم اچبیاو بعد از «بازی تاج و تخت» تبدیل شود اما به تدریج سریال از نفس افتاد، تا جایی که سال قبل شبکه تصمیم گرفت تولید آن را متوقف کند و دیگر داستان را ادامه ندهد. ماجرا درباره یک پارک تفریحی پر از رباتهای انساننماست که به گردشگران اجازه میدهد تا هر فانتزی ناممکنی را تجربه کنند.
اما قضیه وقتی پیچیده میشود که میفهمیم هوش مصنوعی در این رباتها جهش پیدا کرده و آنها وارد سطح تازهای از خودآگاهی شدهاند. در ادامه باید شاهد چگونگی قیام رباتها (هوش مصنوعی) مقابل بشریت باشیم. مشکل اینجاست که پیچیدگی و اضافهکاریهای «وستورلد» از جایی به بعد آزاردهنده شد و سازندگان سریال هم باید آنقدر داستان را بسط میدادند که هر چیزی به تعریف و معنایی تازه برسد. به همین دلیل پیچشهای داستانی بیشتر شبیه پیچاندن شده بودند. بنابراین، کسی که فصل اول را دیده، اگر با پرشی طولانی به فصل آخر برود، تصور میکند که در حال دیدن سریالی کاملا مجزا با بازیگران مشترک است.



