روزنامه هفت صبح| میراث علینقی وزیری و مهم‌ترین شاگردش روح‌الله خالقی و التقاطی که بین موسیقی ایرانی و موسیقی فرنگی ایجاد کردند از جنجالی‌ترین حوادث فرهنگی یک قرن گذشته ماست. شاید خیلی‌ها به نوع موسیقی به‌جا مانده از مکتب وزیری ارادت داشته باشند. سبکی از موسیقی که انگار باغ‌های اصفهان و نیشابور و سمرقند و بخارا را در اذهان تداعی می‌کنند. در ترانه‌ای بنان و قوامی و خوانندگان زنی مثل دلکش و دیگر همتایانش درآن روزگار.

نوعی خلوص شرافتمندانه. اما سبک او منتقدان بزرگی هم داشته است. سال 92 ،‌تاریخ ایرانی گفت‌وگویی با محمدرضا لطفی انجام داده درباره میراث وزیری که حاوی نگاه انتقادی لطفی به این مقوله است. لطفی به عنوان پاسدار بزرگ موسیقی سنتی در سال 1397 به رحمت خدا رفت. بخش‌های برگزیده این گفت‌وگوی بسیار بلند را می‌خوانید:‌

همزمان با علینقی وزیری که بعد از بازگشت از اروپا ایده‌پرداز تجدد در موسیقی ایرانی می‌شود، ما چهره‌هایی مثل درویش‌خان یا عارف قزوینی را در بدنه جریان موسیقی کلاسیک ایرانی داریم که بین وزیری و آن‌ها فضایی پر از تنش و جدل شکل می‌گیرد. …اما تاریخ موسیقی ما نشان می‌دهد که در آن دوره تاریخی به هر حال این ایده‌های علینقی وزیری است که به کرسی می‌نشیند.

این سیستم حاکم در آن دوران می‌خواست جامعه را به سمت اروپایی شدن هدایت کند. وزیری هم بخشی از قدرت و تاثیرگذاری خود را از سیستم حاکم به دست می‌آورد، ولی جناح مقابل که عبارت از آهنگسازان ایرانی هستند که در ایران رشد کرده‌ و تابع شرایط زیست و رشد در ایران و منطقه بودند، مثل عارف یا درویش‌خان نمی‌توانستند از ایده‌هایشان دفاع کنند. اینجا بحث درگیری‌های شخصی بین این افراد نیست. رودررو شدن با هنری که مورد تایید سیستم حاکم قرار گرفته مثل درافتادن با حکومت است.

مگر همین امروز یک هنرمند می‌تواند در مقابل برنامه‌های فرهنگی یک رئیس‌جمهور مقاومت کند. وزیری علاوه بر اینکه در خانواده‌ای به دنیا آمده است که پدرش از صاحب‌منصبان قشون در آن زمان محسوب می‌شد، مورد حمایت جامعه اشراف آن زمان هم واقع می‌شود. مثلا مصطفی قلی‌خان بیات از وزیری حمایت می‌کند یا وزیری با چهره‌ای مثل «عَلم» از جوانی دوستی داشته است. بسیاری از رجل سیاسی بزرگ دوره قاجار از دوستان وزیری بوده‌اند.

در نظر داشته باشید وزیری در زندگی نظامی خود تا درجه کلنلی پیش می‌‌رود. زمانی که شوکت‌الملک، پدر علم، امیر قائنات خراسان بود، وزیری برای تشکیل یک قشون به سبک ارتش‌های مدرن به قائنات می‌رود و این زمانی است که هنوز در تهران ارتش مدرن تشکیل نشده بود. وزیری قبل از اینکه تمام وقت به موسیقی بپردازد هم چهره پرنفوذی بوده است.

در جایی از کار نظامی خسته می‌شود و احساس می‌کند این کار با روحیات او سازگار نیست، به همین دلیل کار نظامی‌گری را‌‌ رها می‌کند اما ارتباطات او و امکاناتی که به دلیل ارتباط با اشراف و چهره‌های پرنفوذ داشت، باقی می‌ماند. طبیعتا آدم‌هایی مثل درویش‌خان، عارف قزوینی یا کمی بعد‌تر مرتضی‌خان نی‌داوود یا حسنعلی‌خان درگاهی یارای مقاومت در مقابل این سیستم را ندارند. عارف هم در اواخر دوران قاجار تحت فشار بود و هم در دوران رضاخان. وقتی کسی تحت فشار شخصی مثل رضاشاه است چطور می‌تواند با سیاست‌های فرهنگی که مورد تایید اوست مقابله کند.

وزیری می‌گفت ما می‌خواهیم موسیقی ایرانی را بین‌المللی کنیم. الان حدود یک قرن از دوران وزیری گذشته است، مگر در این مدت کارهای ارکستر گلها یا کارهای ادامه‌دهندگان راه وزیری مثل آقای دهلوی و فخر‌الدینی بین‌المللی شده است؟ امروز «راوی شانکار» و «ولایت‌خان» با سیتارشان بین‌المللی محسوب می‌شوند. آن زمان وزیری و شاگردانش فکر می‌کردند با سازهای غربی، پیوند خوردن با موسیقی غربی و ارکستر سمفونیک است که موسیقی ما بین‌المللی می‌شود، ولی زیرساخت‌های موسیقی ایرانی با زیرساخت‌هایی که به تکامل سازهای غربی منجر می‌شود متفاوت بوده است، یعنی با کلارینت، فلوت، ترومپت نمی‌توانید ربع پرده بزنید.

رفته رفته ایده‌های وزیری در دست شاگردانش مثل خالقی شکل و شمایل ایرانی‌تری پیدا می‌کند تا جایی که به ارکستری مثل گلها ختم می‌شود اما خیلی از ارزش‌های هنری کارهای وزیری را در آثار ادامه‌دهندگان راهش نمی‌توان دنبال کرد. آیا موسیقی ما با ارکستر گلها و آواز بنان بین‌المللی شد؟

در آن هنرستانی که من هم حضور داشتم در واقع سازهای ایرانی صاحب ارزش نبودند. این چه کنسرواتوار موسیقی ملی‌ است که سازهای ایرانی در آن ارزشی ندارند؟ بعد از وزیری و با حضور خالقی در این هنرستان است که فضا با دعوت از استادان موسیقی سنتی تا حدودی به موسیقی ملی نزدیک می‌‌شود.

‌سیستم سیاسی دربارهای قاجار متکی به خواص بوده است،‌‌ همان خانواده‌هایی که از دل آن‌ها بهار، فروزانفر، دهخدا و خیلی از غول‌های این مملکت بیرون می‌آیند. این خواص جامعه بوده‌اند که از هنر ملی حمایت می‌کرده‌اند. این خواص حامی هنرمندانی مثل میرزا عبدالله، آقا حسینقلی، عارف و… بوده‌اند اما با آمدن رضاخان سیستم عوض می‌شود. رضاخان می‌خواهد یک سیستم متمرکز دولتی داشته باشد. در نتیجه بودجه در اختیار‌ وزارتخانه‌های این دولت قرار می‌گرفت.

این باعث شد که دولت جایگزین خواصی شود که حامی هنر بوده‌اند. من به هیچ عنوان نمی‌خواهم وزیری را کوچک کنم یا نادیده بگیرم. همیشه گفته‌ام که وزیری یک انسان خودساخته بزرگ بوده است اما به اندازه دوران خودش و پنج سال حضور در غرب موسیقی موردنظرش را می‌شناخت. وزیری تارنواز قدری بود.

روی ردیف میرزا عبدالله و آقا حسینقلی هم بسیار مسلط بوده است. وزیری اگر می‌خواست به شیوه این استادان بنوازد می‌شد نسخه بدل آن‌ها. اما وزیری تحت تاثیر آموخته‌هایش در غرب راه دیگری را پیش می‌گیرد که با شیوه نوازندگی آقا حسینقلی، درویش‌خان و دیگران متفاوت بوده است. بسیاری از اشراف و خواص خواهان زندگی به سبک اروپایی بوده‌اند. وزیری وقتی آموزش موسیقی غربی را نزد کشیش مدرسه سن‌لویی در تهران آغاز می‌کند، حدود ۱۶سال سن داشته است.

در‌‌ همان موقع هم بخشی از خواص و اشراف‌زادگان قاجاری دوست داشتند به شیوه غربی‌ها فکر و زندگی کنند. من حتی انتقادی به این علاقه آن‌ها هم ندارم، فقط می‌گویم وقتی این علاقه در سیستم حاکم بر مدیریت کشور جاری و تبدیل به یک هنرستان با بودجه دولتی می‌شود، ناخودآگاه در جاهایی مجبور خواهد شد چماق هم به دست بگیرد.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.