روزنامه هفت صبح، کسری ولایی| این روزها شاید حوصله و حتی دسترسی کافی برای دنبال کردن آخرین آثار روز سینما و تلویزیون کافی وجود نداشته باشد، در عوض شاید فرصتی فراهم شده برای کشف یا تماشای آثار مهم سالهای اخیر. مثل «شبِ» (با عنوان اصلی The Night of) که یکی از نمونههای تحسینشده و متفاوت از درامهای دادگاهی در دهه گذشته به شمار میآید و مسیری دشوار را برای کشف و اثبات حقیقت به تصویر میکشد.
در فیلمی از جیم جارموش یا مثلا ریچارد لینکلیتر، دیدار اتفاقی دو آدم غریبه در نیمهشب منهتن میتواند سرآغازی باشد برای یک عاشقانه رویایی. عاشقانهای که شاید چند ساعت بیشتر طول نکشد اما رابطه به قدری عمیق و انسانی است که تک تک لحظاتش ابدی میشود و از یاد نمیرود. وقتی شخصیت داستان یک مهاجر پاکستانی سر به زیر باشد، از تریلری جنایی سر در میآورد و کار به فاجعه ختم میشود. دیگر خبری از عاشقانهای فراسوی زمان و «آلیس در سرزمین عجایب نیست»، داستان درباره غربیهای در سرزمین شواهد و مدارک است و هیچ چیزی هولناکتر از واقعیت نیست، وقتی که علیه تو باشد.
«شبِ» مینیسریال موفق اچبیاو در تابستان سال 2016 بود که بالاخره بعد از چند سال کش و قوس ساخته شد و به روی آنتن رفت. داستان درباره جوان دانشجویی با اصلیت پاکستانی و ساکن نیویورک است که ناخواسته تبدیل میشود به متهم اصلی یک پرونده جنایی. در شرایطی که هیچ چیز به نفعش نیست و در دام پیچیدهای از مدارک و شواهد گیر افتاده، باید دست و پا بزند و بیگناهی خودش را ثابت کند. در این میان هیچ کمکی هم ندارد به جز یک وکیل سطح پایین که به دلیل دفاع از جیببرها و روسپیها در دادگاه مایه تمسخر دیگران است.
«شبِ» بر اساس یک سریال موفق انگلیسی ساخته شده اما بازتاب دهنده یکی از تمهای همیشه محبوب و تاثیرگذار در ادبیات و رسانههای آمریکایی است؛ دفاع از ارزشهای انسانی نادیده گرفتهشده از سوی جامعهای که با شعار و بر اساس همان ارزشها ساخته شده، محکوم بیگناهی که به دلیل پیشداوریها و ذهنیت جامعه پیرامونش قدرت دفاع از خودش را ندارد. حالا بحثها و دغدغههای بهروزشدهای مانند تبعیض نژادی و بحران مهاجران را هم اضافه کنید به تم مبارزه برای عدالت.
آنوقت به راحتی میتوانید دلایل موفقیت و توجه به چنین سریالی را حدس بزنید. مینیسریال اچبیاو درباره جامعهای است که روی دوش مهاجران ساخته شده و با تلاش آنها برای پیشرفت فردی پیش میرود، اما هنوز با تردید به شهروندان و فرهنگهای جدید نگریسته میشود و انگشت اتهام بهسوی آنهاست. همین اتهام و نگاه منفی افکار عمومی در طول زمان باعث شده تا سیستم شهروندان خود را تبدیل کند به تهدیدی بالقوه برای جامعه.
«شبِ» به دلیل موضوع بحثبرانگیز و ملتهبش میتوانست سوژه یکی از فیلمهای برگزیده فصل جوایز باشد. اما سازندگان مصالح دراماتیک را فدای انتقادهای اجتماعی و ژستهای معترضانه نمیکنند و برای بینندگان خود داستان میگویند. داستانی که با وجود تمام ابعاد اجتماعیاش در درجه اول یک تریلر واقعگرایانه بر اساس عواطف و احساسات انسانی است، درباره دگردیسی شخصیتها در موقعیتهای انسانی غیرمعمولی که شاید همه در زندگی روزمره آن را تجربه نکنند اما تضمینی هم برای عدم رویارویی با آن وجود ندارد.
به همین دلیل مدیوم تلویزیون با فرصت بیشتر برای بسط و پرداخت قصه به کار میآید تا موقعیت کابوسوار داستان برای بیننده ملموس و واقعی جلوه کند. شاید در نگاه اول مدل کارگردانی غیرآمریکایی و ریتم نهچندان سریع نقطه ضعف سریال به نظر برسد. اما همین تاکیدها روی جزئیات، از بازتاب تصاویر در آب جمع شده روی آسفالت گرفته تا خط و خشهای روی میز بازجویی باعث میشود تا بیننده مانند شخصیت اصلی داستان در موقعیتی هولناک قرار بگیرد؛ تا حدی که تماشای «شبِ » میتواند راهنمای کاملی باشد برای سر و کله زدن با سیستم قضایی و انتظامی، البته در نیویورک!
سریال در همان اپیزود اول نفس بیننده را میگیرد و از نظر انتقال استرس برای خیلیها ممکن است آزاردهنده باشد. اما لحظاتی مانند برخورد اولیه و کوتاه شخصیتهای اصلی داستان، نصیر (ریز احمد) و جان استون (جان تورتورو)، امید به انسانیت را در سختترین و سردترین شرایط ممکن زنده نگه میدارد و شما را وادار میکند که با داستان همراه شوید.



