روزنامه هفت صبح، گروه تلویزیون| این نخستین‌بار نیست که سریالی با موضوع مفاسد اقتصادی در تلویزیون ساخته می‌شود. با این حال «بی‌نشان» سعی کرده زاویه نگاه تازه‌ای داشته باشد و با کنار هم قرار دادن موضوعات عاطفی و خانوادگی و پرونده‌های اقتصادی محصولی متفاوت تحویل مخاطبان دهد. آیا این اتفاق پس از گذشت ۱۳ قسمت حادث شده است؟ پاسخ یک کلمه‌ای «نه» است و با این دست‌فرمان احتمال رقم خوردن اتفاقی خاص در قسمت‌های بعد نمی‌رود. راز ناکامی «بی‌نشان» چیست؟

‌مورد اول| ماجراهای ناکجاآباد
به سیاق خیلی از سریال‌ها، ابتدای «بی‌‌نشان» جمله‌ای حک می‌شود که هرگونه تشابه اسمی و اتفاقات تصادفی است… همین کدی است که ذهن مخاطب را از «واقعیت» دور می‌کند و آماده دیدن یک سریال «تخیلی» می‌شود. در طول روایت داستان هم تخیل بر واقعیت غلبه دارد و مخاطب به سختی می‌تواند وجه شباهتی با آنچه هست، پیدا کند.

حال آن‌که یک سریال با داعیه نیشتر زدن به مفاسد اقتصادی نباید در کلیات بماند و ذهن را به سمت واقعیت‌ها هدایت کند. صحبت از یک موسسه که پول مردم را تصاحب کرده و حالا فساد آن محرز شده که یک حرف کلی است و ذهن مخاطب را قلقلک نمی‌دهد. شاید اگر «بی‌نشان» یک دهه پیش ساخته می‌شد، شاخک‌ها را حساس می‌کرد اما با وجود این همه رسانه که مدام از اختلاس و فساد می‌گویند، سریال کارکردی که باید را ندارد.

مورد دوم| دغدغه‌های ناملموس
سریال «بی‌نشان» با محور تلاش یک خبرنگار میانسال به نام شهاب با بازی پرویز فلاحی‌پور روایت می‌شود. او سردبیر یک سایت است که در دوران دفاع مقدس علیه دشمن خارجی جنگیده و حالا مقابل مفسدین داخلی ایستاده. او مردی پاکدست است که یک زندگی معمولی دارد و حالا خود را وقف مردم کرده. آنچه باعث می‌شود، شخصیت و دغدغه‌های او ملموس نباشد، موقعیتی است که برای او ترسیم شده. شهاب برخلاف سن و سال و تجربه‌ای که دارد، گاهی خام دستانه رفتار می‌کند.

نمونه‌اش دیالوگی که در قسمت اخیر داشت و به مامور قضایی می‌گفت باید همان ابتدا جلوی شرکت «فرآسمان» گرفته می‌شد. حال آن‌که جرم از پیش تعیین نشده بود و حتی تبلیغ این شرکت در سایت خود او منتشر شد! از این دست مثال‌ها فراوان است اما مهم‌تر از آن آزادی عمل بیش از حد شهاب است که خب خود بهتر می‌دانید وقتی یک نفر یک تنه مقابل شبکه فساد می‌ایستد چه سرنوشتی پیدا می‌کند. تازه، تصویری که از رسانه در «بی‌نشان» می‌بینیم منطبق با واقعیت خبرنگاری نیست و شهاب خود یک تنه سردبیر سایت است و خبرنگار!

مورد سوم| تهدیدهای کم مایه
سریال در نمایش موقعیت سخت شهاب هم ناموفق عمل کرده به طوری که مخاطب را پس می‌زند. نمونه‌اش صحنه‌سازی قسمت‌های پیش است که از او و فریده (نیوشا ضیغمی) در یک رستوران عکس گرفته شد. بعد هم عکس‌ها در اینستاگرام با این کپشن‌ها منتشر شد:«جانباز جنگی در رستوران»،« فساد اخلاقی جانباز جنگی».

عجیب آن‌که عکس‌ها فاقد هرگونه مشکل اخلاقی بودند! خب مخاطب از خود می‌پرسد این چه تهدید و آبروریزی بود؟ در این سکانس بازی نه‌چندان خوب ضیغمی در نمایش استرس شخصیت را هم از یاد نبریم. برخلاف آنچه این بازیگر پیش‌تر گفته بود، شخصیت فریده چندان ویژه نیست و به همین نسبت بازی او جایگاهی خاص در کارنامه‌اش ندارد.

مورد چهارم| روابط باسمه‌ای
در کنار ضعف ساختاری و محتوایی بخش افشاگرانه «بی‌نشان»، وجه عاطفی و روابط خانوادگی سریال هم باسمه‌ای است. چه آنچه از مراوده شهاب با خانواده و دوستانش می‌بینیم و چه نوع رفتار دختر او با نامزدش. مادر خانواده سفید مطلق است و با آرامش و طمانینه حرف می‌زند و دختر طوری رفتار می‌کند که گویی جلدی از پدر است.

او حتی مقابل همسر و خانواده‌اش که شریک جرم در ماجرای شرکت فرآسمان هستند، ایستاده. همین ماجرا می‌توانست تبدیل به یکی از برگ برنده‌های سریال شود اما رابطه عاطفی آن‌قدر خوب پرداخت نشد که حالا اختلافی به نام فساد مالی، گره محکم و جذاب سریال شود.

مورد پنجم| قصه‌هایی کش‌دار
این ضعف غالب سریال‌های تلویزیونی و البته آثار متاخر شبکه خانگی است که داستان‌شان را سر صبر روایت می‌کنند و بارها دست به دامن تکرار یک موضوع می‌شوند. در «بی‌نشان» هم این اتفاق وجود دارد و تبدیل به یکی از ضعف‌ها شده است. مثلا در قسمت اخیر در چند سکانس صحبت از پرونده شرکت فرآسمان شد؛ هم در گفت‌وگوی دختر شهاب با نامزد، هم صحبت‌های دختر با پدر و هم دیالوگ شهاب با مامور قضایی. محور صحبت‌ها یکی بود و نیاز به کش آمدن نداشت.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.