روزنامه هفت صبح، سمانه استاد | «مرگ در می‌زند» را می‌توان یکی از جذاب‌ترین متون طنز در مواجهه با مرگ دانست. کتاب نوشته وودی آلن کارگردان شناخته‌شده آمریکایی است که تقریبا تمامی کارهایش با محوریت طنز نوشته و ساخته شده است. وودی آلن در نمایشنامه کوتاه «مرگ در می‌زند» موقعیتی جذاب از رویارویی انسان با مرگ را نشان می‌دهد.

در این اثر مرگ در قالب یک شخصیت از پنجره وارد خانه نات، مردی پنجاه‌وهفت ساله می‌شود. خودش را معرفی می‌کند و می‌گوید که آمده تا او را با خود ببرد. نات ابتدا باور نمی‌کند اما بعدتر سعی می‌کند تنها یک روز دیگر مردن را به تعویق بیاندازد. پس به مرگ پیشنهاد می‌دهد با هم بازی کنند. اگر نات برد، یک روز بیشتر زنده می‌ماند و اگر باخت همین الان دست مرگ را می‌گیرد و با هم می‌روند.

حالا نادیا فرجی با نگاهی به نمایشنامه وودی آلن آن را در نسخه ایرانی‌اش به صحنه آورده است. «یه روز دیگه» ابتدا در کارگاه نمایش تئاترشهر به روی صحنه رفت اما به دلیل استقبال خوب تمدید و این روزها در سالن سایه اجرا می‌شود. نادیا فرجی در نمایش «یه روز دیگه» سعی کرده است نسخه‌ای ایرانی از این نمایشنامه آمریکایی ارائه دهد و در این کار موفق عمل کرده است. او مرگ را زنی نشان می‌دهد که در اولین ماموریتش به ایران فرستاده شده و می‌خواهد سهیلا باقری را با خود ببرد.

زنی چهل ساله و پرستار که به‌تازگی پانصد میلیون تومان از بانک جایزه برده و هنوز آن را تحویل نگرفته است. نمایش با تماس باقری با مادرش شروع می‌شود. درگیری‌های مادر و عروس، خواهر بیمار و پول برنده شده محور این گفت‌وگو است. باقری از رفتار مادر عصبانی می‌شود و حس می‌کند قلبش درد گرفته. تلفن را قطع می‌کند و آرام‌آرام روی میز خم می‌شود. همان‌موقع مرگ سعی دارد از ناودان بالا برود که زمین می‌خورد، پس مجبور می‌شود از شومینه خودش را به داخل بیاندازد و اولین مواجهه باقری و مرگ شکل می‌گیرد.

زن ابتدا مرگ را باور نمی‌کند. او سالم و سلامت است، تازه پولی از بانک برده و می‌خواهد برای درمان خواهرش اقدام کند. نگران مادرش است و به نظرش هنوز زمان مناسب برای مردن نرسیده. او کارهای زیادی برای انجام دارد که مهمترینش فرداست. باید فردا پول را از بانک تحویل بگیرد و به حساب خواهرش بریزد. باقری وقتی مرگ را باور می‌کند از او یک روز دیگر زمان می‌خواهد تا بتواند پول را از بانک تحویل بگیرد. همین. کل تقاضای او یک روز زندگی اضافه است.

مرگ نیز قبول می‌کند در ازای برنده شدن باقری در بازی تخته این یک روز را به او ببخشد. در میان بازی ارتباط خوبی میان زن و مرگ شکل می‌گیرد. آنها با هم درباره زندگی نکرده حرف می‌زنند. بازی ادامه می‌یابد، مرگ می‌بازد و به باقری یک روز زمان اضافه می‌دهد اما پایان این نمایش برخلاف نمایشنامه وودی آلن در این نقطه تمام نمی‌شود. مرگ می‌رود و باقری باور می‌کند که یک روز دیگر زمان دارد. گوشی تلفن را برمی‌دارد. دیالوگ ابتدای نمایش تکرار می‌شود، مرگ می‌آید و او را می‌برد.

زمان زندگی باقری به‌سر رسیده و هیچ بازی‌ای در کار نیست. فرجی در ایرانیزه کردن نمایشنامه وودی آلن موفق عمل کرده است. او شخصیت‌هایی ایرانی خلق کرده، فضایی ایرانی و دغدغه‌هایی ایرانی. الهه پورجمشید در نقش مرگ بازی خوب و طنزی از خود ارائه داده است. بازی نادیا فرجی نیز در نقش زنی که تمام عمرش را برای خانواده‌اش صرف کرده و حالا فقط به یک روز زندگی بیشتر نیاز دارد نیز باورپذیر است.

«یه روز دیگه» نمایشی در ستایش لحظه است. اینکه مرگ ناگهان و بی‌صدا از شومینه خانه، از پنجره، از در و دیوار وارد می‌شود، زمان رفتن را اعلام می‌کند و تو باید تمام آنچه را که دغدغه داشتی و نداشتی رها کنی و برای همیشه این دغدغه‌ها را پشت در بگذاری و بروی. «یه روز دیگه» نمایشی برای تلنگر زدن به مخاطب در راستای قدر دانستن الان و اکنون است و مرگی که در سایه نشسته است و به ما نگاه می‌کند.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.