روزنامه هفت صبح | علف‌های وحشی ساخته آلن رنه سرخوشانه و دلپذیر آغاز می‌شود و به رغم برخی افت و خیزهای نیمه دوم فیلم، پایان متقاعد کننده و طنازانه‌ای را نیز رقم می‌زند. فیلم پر از ایده‌های تصویری متنوع و همان کنجکاوی معصومانه رنه درباره نقش سرنوشت و تصادف در زندگی آدمی است. وقتی دست سرنوشت کیف پول سرقت شده یک زن میانسال دندانپزشک را پیش پای مردی مرموز و مالیخولیایی قرار می‌دهد.

این بار رنه خودرا در موقعیتی آرمانی ترسیم می‌کند. همچون شاهدی ازآسمان که با لبخندی بر لب داستانی از شخصیت‌های مرموز و دوست داشتنی خود را برای ما روایت می‌کند. پر از نماهایی که در زاویه دید آسمان به شخصیت‌ها خیره شده‌اند و با طمانینه به آنها نزدیک می‌شوند. کنترل فیلمساز بر اجزای کار در یک کلام مستبدانه است. هیچ چیزی به دست اقبال و شانس رها نشده است.

بازی‌ها و میمیک‌ها نیز در یک بافت کنترل شده‌ای جا گرفته‌اند که فقط کارهای هیچکاک را تداعی می‌کنند (استفاده از رنگ سبز به عنوان نشانه‌ای از جنون عاشقانه و یا سرسپردگی تصویری، ردپای آشکار سرگیجه در علف‌های وحشی است) می‌توان منشی صحنه مضطربی را تصور کرد که با کرنومتر اندازه دقیق نماها را کنترل می‌کند و مدیرفیلمبرداری کار که مدام با دستمالی عرق از پیشانی خود پاک می‌کند. با این حال در برایند چنین سبک کنترل شده‌ای و به رغم میزانسن‌هایی چنین پیچیده، با فیلمی سبکبال و طناز و ظریف رو‌به‌روییم که در دراماتیک‌ترین لحظات هم می‌تواند لبخند غافلگیرکننده‌ای را بر چهره شما بنشاند.

راستش رمان مورد اقتباس قرار گرفته را نخوانده‌ام و نمی‌دانم این شخصیت‌های سودایی در رمان وجود دارند یا نه اما هرچه هست علف‌های وحشی‌، فیلمی که آلن رنه در سال ۲۰۰۹ و در ۸۶ سالگی ساخته است‌، پر از ایده‌های ممتاز تصویری است و مفهوم جدیدی از «روایت » را به شما نشان می‌دهد. اینجا دیگر لازم نیست مثل سیگار کشیدن /سیگار نکشیدن‌، بطالت تصویری و روایی اثر را با گوشزد کردن مداوم جایگاه رنه در سینما تحمل کنید. نه. این یک فیلم واقعی است. یک فیلم دلنشین پیچیده.
Wild grass. 2009 -7.5 از ۱۰

دکتر ژیواگو به عنوان یکی از پرتماشاگرترین فیلم‌های تاریخ سینما‌، شهرتی نابهنجار به عنوان یک فیلم تجاری خوش رنگ و لعاب دارد‌، مضاف بر این که در میانه دهه شصت منتقدان چپ در سراسر دنیا فیلم را به یک رمانس سطحی ضد شوروی تقلیل دادند. تمام آن دقت و وسواس دیوید لین برای واقع نمایی و باورپذیری به عنوان نشانه‌هایی از فقدان ایده‌ای مولفانه در سینمای او علیه خودش به کار گرفته شدند. در قامت یک تجاری‌ساز تر و تمیز.

دکتر ژیواگو برای من بهترین فیلم دیوید لین است‌. با اختلاف بسیار از دیگر فیلم‌هایش‌. نیمه اول فیلم تا قبل از آغاز جنگ جهانی نمونه‌ای است از زیبایی شناسی استادانه و پرزحمت و رنجی که لین در بازسازی یک دوره تاریخی و یک شهر (مسکو)متحمل شده است و پر است از فصولی که با استادی حیرت انگیزی ساخته شده‌اند. مثل کل فصل‌های ختم شده به سوءقصد لارا علیه کوماروفسکی و فصل بعد ازآن. اما بقیه فیلم هم کم از این فصول درخشان ندارد‌.

مثل فصل نفسگیر و طولانی مهاجرت خانواده ژیواگو در آن قطار خفقان آور و یا زندگی کوتاه و مشترک ژیواگو و لارا در آن ملک اربابی و یخ‌زده. فیلم در نیمه دوم خودش گه‌گدار در سانتی‌مانتالیسمی افراطی سقوط می‌کند اما به سرعت و باتکیه بر متن ادبی قدرتمندی که اثر را پشتیبانی می‌کند ازجای برمی‌خیزد. دکتر ژیواگو در نهایت به تصویری شاعرانه از یک دوره تاریخی بدل می‌شود و می‌تواند فرایند کاتارسیس را در ذهن تماشاگر خود به تمامی انجام دهد.
۸ از ۱۰

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.